خوش حالی

PODCAST · society

خوش حالی

روایت هایی واقعی از آدمهایی معمولی، با یک سوال ساده:خوشحالی؟؟

  1. 32

    از خون جوانان وطن لاله دمیده

    چه کج رفتاری ای چرخچه بد کرداری ای چرخسر کین داری ای چرخنه دین داری نه آیین داری ای چرخ

  2. 31

    آذر ايستاد و خوش حالی ساخت

    حدود ۲۰ سال پیش دیدمش.اومده بود کلاسِ من، برای یه دوره‌ی کوتاه.محکم بود، روی پاهای خودش؛جوری که اصلاً حس نمی‌کردیباید بهش کمک کنی.بیشتر این حس می‌اومد کهمی‌تونی باهاش رفیق شی،کنارش بشینیو فقط گوش بدی.از زندگیش می‌گه،از تلاش‌هایی که هیچ‌وقت ولشون نکرده،از خوش‌حالی‌هایی که خودش براشون جا باز کرده.بی‌اغراق، بی‌قهرمان‌بازی.یه گفت‌وگوی صمیمیبا دختری که ایستادن رو بلد نیست،اما بلدِه خوب زندگی کنه.🎧 با دل گوش بدین@khoshhalipodcast

  3. 30

    فرنوش،وکیلِ خوش حالی

    فرنوش وکیله،ولی بزرگ‌ترین دفاعش از خنده‌ست.می‌گه خوش‌حالی اون‌قدرا هم چیز کوچیکی نیستکه بشه راحت ازش گذشت.خودِ فرنوش همیشه می‌خنده؛نه از سرِ بی‌خیالی،از این‌جا که باور دارهحتی تو بدترین شرایط هممی‌شه یه گوشه‌ی کوچیکِ خوش‌حالی پیدا کرد.می‌گه سؤال این نیست که «چرا می‌خندی؟»سؤال اینه کهاصلاً چرا نباید خوش‌حال بود؟این اپیزود یه گفت‌وگوی خودمونیهدرباره‌ی خنده،حالِ خوبو پیدا کردن خوش‌حالیوسطِ شلوغی‌های زندگی.این اپیزود رو با لبخند گوش بدین 🙂🎧

  4. 29

    زهرا خوش حالی کوک می زند،خوش رنگ و ظریف

    ظاهرش آروم و کودکانه بود، ولی از اون آرومی‌ها که آدمو گول می‌زنه…یه هیجانِ بازیگوش زیر پوستش داشت؛جوری که تو بازی‌ها، حریفِ همه می‌شد.بلد بود ظرافتش رو کِی و کجا خرج کنه،زرنگی‌ش هم همیشه دمِ دستش بود.همین دو تا ویژگی، بزرگ که شد، افتادن دستِ نخ و سوزنو نقش‌هایی ساختن؛ خوش‌حال، خوش‌رنگ، ظریف.اون بچه‌ای که یه روز سبک‌سرانه از ستون بالا می‌رفت،حالا انگار از ستونِ هنر بالا رفته، سبک‌بال…و برای خودش یه جایگاه ساخته.‏

  5. 28

    سیامک می‌خنده خوش‌حاله، می‌خندونه خوش‌حال‌تره

    این‌بار با سیامک ارفع حرف زدیم؛آدمی که طنز توی کلامش زندگی می‌کنه،ولی پشتِ این خنده‌ها، قصه‌های جدی هم هست.سیامک از مهاجرتش می‌گه،از برگشتن،و از اینکه چطور وطن براش بزرگ‌ترین خوش‌حالیه.توی این گفت‌وگو هم می‌خندیم…هم از لحظه‌های سخت و واقعیِ زندگی رد می‌شیم.اپیزودیه برای وقت‌هایی که دلت می‌خوادخوش‌حالی رو نه فقط تو خنده،که تو ریشه‌هات، تو برگشتن، تو دوام آوردن پیدا کنی.گوشش بده💛

  6. 27

    از اهالی خوش حالی

    «راستش خودم هم نمی‌دونم چرا این‌همه طول کشید تا مهسا بیاد خوش‌حالی و یه چای کنار هم بنوشیم.داستان من و مهسا از یه روز دویدن کنار هم گره خورد…و بعد، از کنار من بودن تو همهٔ مراحل این پادکست، رسید به روزی که نشست روبه‌روم و شد مهمونِ خونهٔ خودش.شاید واقعاً وقتش باید می‌رسید.مهسا از همون روز اول تو حیاط خوش‌حالی بوده…وقتی لوگوی خوش‌حالی فقط یه خطِ دست‌نویسِ عجولانه روی یه تیکه کاغذ بود،این مهسا بود که گرفتش، درستش کرد، شکل داد و تبدیلش کرد به نشونه‌ای که خیلیا با دیدنش لبخند می‌زنن.هر وقت کارم گیر می‌کرد،هرجا لازم بود یکی بیاد کمک کنه،مهسا سریع خودش رو می‌رسوند…بی‌سروصدا، بی‌ادعا.تو پست‌ها، پشت‌صحنه، تو حال‌وهوای خود خوش‌حالی…همیشه بود.خلاصه…کِرَم نمود و فرود آمد،که این خونه، از اول هم خونهٔ خودش بود.»پی‌نوشت:مهسا خودش پادکستر و کتاب‌خونِ حرفه‌ایه.اگه دوست دارین صداش رو تو پادکست خودش هم بشنوین،اینم آدرسش 👇https://castbox.fm/vc/6313437»

  7. 26

    بهداد،راویِ روياهایِ بی مرز

    همون اول که پرسیدم «بزرگ‌ترین خوش‌حالیت چیه؟»بی‌درنگ گفت: «دِلا.»بزرگ‌ترین خوش‌حالیِ بهداد، دِلاست.تا آخر گفت‌وگو هم هرجا حرف از خوش‌حالی بود، دِلا اون‌جا بود… حدیث هم بود.نتونستم جداشون کنم.همه‌چی به‌هم گره خورده بود؛ پدر بودن، دویدن، رویا و امید.بهداد از اون آدم‌هاست که امید رو زندگی می‌کنن،نه فقط درباره‌ش حرف می‌زنن. @khoshhalipodcast

  8. 25

    حدیث،خالق رویاهای بی مرز

    آدم وقتی شعار می‌سازه،یعنی خودش بارها رسیده…به رویاهاش، به ته مسیر، و حتی ازش رد شده.برای همین دیگه مرزی نمی‌بینه که نشه ازش گذشت.حدیث کم‌نیارترین آدم دنیاست،و همین کم نیاوردن، خوش‌حالَش می‌کنه.خوش‌حالیِ حدیث، با چالشه. 💛و حالا تصور کن این شعار، بشه شعار مشترکِ حدیث و بهداد.دونفری اجراش کنن…چقدر متفاوت می‌شه وقتی تیمی کار می‌کنی.اپیزود هفته‌ی بعد رو هم بشنوید تا کامل متوجه بشید که تیم«رویاهای بی‌مرز (برای دخترم دلا)»چطور به رویاهاشون می‌رسن@khoshhalipodcast

  9. 24

    مسیح از زمین و زمان می گوید

    رفاقتم با مسیح همیشه از جنس هنر بوده،گاهی هم هنرِ زندگی و روزمره…تقریباً از اولین آدم‌هایی‌ستکه دلم می‌خواد سالِ تحویل بهش زنگ بزنم.در این گفت‌وگو، مسیح فرق داره…یه گفت‌وگوی آروم و پر از خوش‌حالی‌های سال‌ها مسیر و تلاش.از زمین و زمان گفتیم، از ساز و زندگی البته مثل همیشه. پادکست خوش‌حالی را در اینستاگرام دنبال کنید:@khoshhalipodcast 💛

  10. 23

    از شروع تا سکوِ ‌اول

    من یه دونده‌ام،با پیسِ متوسط.اما برای خوش‌حال بودن،کم و زیاد و متوسط نداره.می‌دونم شاید تو دلت بگی:«بابا پیسِ ۶:۱۴، ده کیلومتر دویدن،و نفر دوم رده‌سنی شدن با اختلاف زیاد از نفر اول،که این حرفا رو نداره!»ولی داشت…مسیر خوش‌حالیش حرف داشت، که تعریف کردم.فقط نتونستم همه‌شو بگم،چون مزه بود.و خیلی، خیلی خوش‌مزه 💛امیدوارم شما هملحظه‌های خوش‌حالیِ عمیق و ماندگار رو بچشید.

  11. 22

    اوج خوش‌حالی افشین، اصالتِ رو‌راست بودن با خودشه

    بعد از شنیدن حرف‌های افشین فهمیدم چرا همون روزِ اولی که منو توی تیم دید، تشویقم کرد…وقتی هنوز اسم‌هامون رو نمی‌دونستیم و همدیگه رو نمی‌شناختیم.افشین چون آدم‌ها خوش‌حالِش می‌کنن،همه رو می‌بینه.می‌فهمه کی تازه‌اومده،حتی وسط یه پارک بزرگ با هزار تا دونده.برای افشین، خوش‌حالی یه پازل بزرگه؛تکه‌تکه، پر از درد و لذت، پر از مسیر.می‌گه حتی سختی‌هاش هم تیکه‌های خوش‌حالی‌ان.در چهل‌سالگی فقط یه دغدغه داره…آزاده بودن.آزاده موندن.و یه‌جور تعهد تازه به زندگی،به لحظه‌های قطعی،به آدم‌ها و کشف‌هاشون.یه‌جا هم می‌گه:«لعنت به سرمایه‌داری،که از ما آدم‌های عجول و پر از باید ساخت.»افشین یه سؤال بزرگ داره…از خودش، و از همه‌ی ما:تعهدت به چیه؟

  12. 21

    بزرگترین خوش حالی شیما……

    شیما برام همیشه یه یادآوریه از تلاش و انگیزه‌ست.اونجوری نیست که یه بخشی از زندگیشو فدای اون یکی کنه، واسه هر چیزی وقت داره، سر وقت می‌رسه و هیچ‌وقت تک‌بعدی نیست.خودم بارها دیدم واسه رسیدن به یه هدف چه‌جوری با پشتکار عجیب وقت گذاشته و آخرش هم گرفته. یه نمونه‌ی واقعی از یه جوون پرانرژیه که هم هدف داره، هم برنامه، هم دل.وقتی مامانش رو می‌بینی تازه می‌فهمی ریشه‌ی این همه قدرت و شادی کجاست؛ یه زن قوی و بااصالتی که زندگی رو به معنای واقعی کلمه یاد داده.اما برای من مهم‌تر از همه اینه که شیما مربی بدنسازی منه.بدن سالم و آماده‌ای که دارم، و اینکه با وجود سنم هیچ آسیب جدیدی ندارم (حتی آسیب‌های قدیمی‌م هم اصلاح شده)، همه نتیجه‌ی سواد و درایتشه. وقتی آنالیز گرفتم و فهمیدم تو وضعیت عالی عضلانی هستم، مطمئن شدم این مسیر درست رو با کمک اون اومدم.و مهم‌تر از همه… دونده شدنم رو مدیون شیما هستم. تشویق‌ها و تاثیرش باعث شد وارد دنیای دویدن بشم، چیزی که مسیر زندگیمو عوض کرد.برای همین همیشه ازش ممنونم.✨ این اپیزود تقدیم به شیما؛ مربی‌ای که فقط تمرین نمی‌ده، سلامت می‌سازه و خوش‌حالی‌های عمیق و موندگار به جا می‌ذاره.

  13. 20

    ویدیو پارتی دهه شصت

    خیلی از خاطره‌های بچگی‌هامون با چند نسل مشترکه؛هر کسی از یه زاویه دیده،اما یه چیز همیشه مشترکه:هر وقت یادش می‌افتیم، با خنده تعریفش می‌کنیم.🎬 این اپیزود قصه‌ی دورهمی‌های خانوادگیه…فیلم دیدن، ساندویچ با نوشابه زرد،تخمه شکستن پای تلویزیون، فیلم «شعله»و خنده‌های از ته دل.بهش می‌گن نوستالژی…اما من می‌گم خوش‌حالی.💛 بشنویدش تو پادکست خوش‌حالی.@khoshhalipodcast

  14. 19

    از نگار حافظ تا نگار ما

    نگار رو وقتی دیدم، داشت عکاسی می‌کرد. شماره‌شو گرفتم، به اسم «نگار عکس» سیو کردم و زنگ زدم که با هم کار کنیم.روز اول که اومد، با تمام فروتنی شروع کرد و تمام مدت از من نظر می‌خواست.یه عکاس باسواد و متواضع بود که حتی سخت‌گیری‌هام هم باعث نشد کنار بکشه و موندگار شد.راستی ادیت ویدیو و کار با اپلیکیشن‌های مختلف رو هم اولین بار نگار به من یاد داد… و هنوزم توی لیست کانتکت‌هام «نگار عکس» هست، اما برای من خیلی فرق کرده.رفاقتم باهاش یه جنس خاصه؛ نیازی به پر کردن فاصله نداره… زمان می‌ایسته و دوباره که می‌بینمش، همون‌جا ادامه پیدا می‌کنه.این برای من نشونه‌ی صمیمیت و عمق نگاره؛ از معدود آدمای دلخواهم توی معاشرت، حتی با همه‌ی فاصله‌سنی و شکل همکاری هست.@khoshhalipodcast

  15. 18

    باشگاه خوش حالی غمگینا

    سعید از اون آدماییه که مسیر ساخته شدنش پرماجرا و سخت بوده. اما بجای اینکه خشک و خشن بشه، شیرین و مهربون شده.هم دونده‌ست، هم بیزنس‌من موفق، و سال‌هاست که «مرد آهنی»ـه. فقط چند ماه پیش تونست مسابقه‌شو شرکت کنه. ولی در زندگیش سال‌هاست بر اثر تمرین و پشتکار، خودش دلش می‌خواد هرجا جایی خالی تو جعبه‌ابزار کسی هست، بره بشینه و کارشو راه بندازه. خوش‌حالیاش اون‌قدر زیاده که حتی اگه کسی هم متوجه نشه، براش مهم نیست.این اپیزود قصه‌ی رفیقیه که جدی‌ترین چیزای زندگیش رو با طنز می‌گه، و همین شنیدنش رو دلنشین‌تر می‌کنه.این نسخه بدون موسیقیه تا بتونه روی همه‌ی پلتفرم‌ها منتشر بشه.اما نسخه‌ی اصلی سعید، همون‌طور که ضبط شده و با موسیقی 🎶از این لینک قابل شنیدنه 👇https://www.dropbox.com/scl/fi/79bicz1553ae4cjo7insb/.mp3?rlkey=x7hh17dlm2v1hbgysxt0bp55c&st=ljbgtwa3&dl=0📍 آدرس اینستاگرام:@khoshhalipodcast

  16. 17

    خوش حالی پولادین ،طناز

    طناز از اون آدم‌هاست که خوش‌حالی رو یاد گرفته و واسه به‌دست آوردنش تلاش می‌کنه.کافیه یه مدت باهاش معاشرت کنی تا بفهمی از دل چیزای خیلی کوچیک می‌تونه خوش‌حال بشه؛وقتی من پادکست رو شروع کردم، اونقدر ذوق کرد و تشویقم کرد که هر بار می‌بینمش هنوزم با شور و هیجان ازش حرف می‌زنه و برق چشم‌هاش معلومه.جالبه که خودش هنوز دونده نبود،ولی همیشه همسرش که می‌دوید رو با دل و جون حمایت می‌کرد.انگار دویدن اون، خوش‌حالی طناز بود.طناز حتی توی دل سختی و خرابی هم می‌تونه خوش‌حالی پیدا کنه…چون دلش می‌خواد،و همین خواستنه که زندگی رو براش قشنگ‌تر می‌کنه.👋 اگه دوست داشتید بیشتر قصه‌ها و عکس‌ها رو ببینید، ما تو اینستاگرام هم هستیم:@khoshhalipodcast

  17. 16

    اسفندیار،پادشاه خوش حالی

    همه می‌گن سلامتی نعمته، ولی اسفندیار می‌گه: خوش‌حالی نعمته. می‌گه تنها محدودیت آدم‌ها ذهن‌شونه. ولی برا خودش این‌جوری نیست. سختی براش نعمت حساب می‌شه، چون ازش لذت می‌بره. الانم که کل زندگیش پر از سختی شده، اتفاقاً خوش‌حال‌تره. اون‌قدر توی لحظه زندگی می‌کنه که حتی وقتی زنش هزار بار از کنارش رد شده، اصلاً ندیده‌تش؛ چون داشته همون لحظه رو زندگی می‌کرده. از بچگی با چیزای ساده خوشحال می‌شده، بعدم زندگی رو این‌قدر ساده کرد که حتی محدودیت‌های بدنش هم نتونستن ذهن خوش‌حالش رو محدود کنن. اسفندیار یه قلمرو داره، به اسم خوش‌حالی؛ قلمرویی که هیچ‌چیز و هیچ‌کس اجازه‌ی ورود نداره، جز شادی و انرژی @khoshhalipodcast

  18. 15

    سه چرخه دست دوم

    من امروز وقتی این قصه رو تعریف می‌کنم، بهش می‌خندم.اون روزها هم می‌خندیدم، اما از بازی و هیجان کودکی.امروز هم دوچرخه دارم، هم ماشین، هم موتور.اما اون سه‌چرخه‌ی دست‌دوم رو هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم؛ باهاش کلی کیف کردم.راستش تو دنیای بچگی من اصلاً نمی‌دونستم “نو” و “دست‌دوم” یعنی چی،فقط خوش‌حال بودم از رکاب زدن.این چیزها رو وقتی بزرگ شدیم یاد گرفتیم.آدمایی رو می‌شناسم که امروز چندتا ماشین و موتور دارن،ولی هنوز از حسرت یه موتور گازین که باباشون براشون نخریدن می‌گن…کاش برن تو خاطراتشون بگردن و چیزی پیدا کننکه همون روزها خوش‌حالشون کرده بود.راستی دوچرخه‌ی امروزم هم اکلیل داره،اما ریز و کم، روی یه سبز کله‌غازی که به سن و سالم بخوره.نه مثل بچگی دنبال قرمز بودم، نه نوار از دسته‌هاش آویزون کردم…فقط یه قمقمه بستم که تو مسیر آب همراهم باشه،چون دیگه مثل قدیما تو کوچه‌ها نمی‌چرخمکه تشنه بشم و برگردم از شلنگ حیاط آب بخورم و دوباره برم بازی.یه جک هم براش گرفتم که به دیوار تکیه ندم و خط نیفته؛ آخه حیفه! 😅ولی راستشو بخواین،هنوز همون حس رکاب زدن و خوش‌حال بودن، سر جاشه.

  19. 14

    ساسان و ۱۰۰کیلومتر خوش حالی!

    «اولین بار که ساسان رو دیدم، توی یه کافه شلوغ بودیم… پر از صدا و هیاهو.بهش گفتم پادکست رو شنیدی؟ گفت نه، فرصت نکردم!گفتم خب، می‌خوام راجع به خوش‌حالی بگی… خوش‌حالی‌های تو چیان؟اولش گفت: زیاد نیست…بعد اولین جمله‌ش این بود:من خوشحالیم توی دویدنه… واسه همین رفتم سراغ تریل‌های بالای ۷۰ کیلومتر، چون اون‌جا خوشحالیا هم طولانی‌تر میشه. 🏃‍♂️✨غرق لذت تعریف از دویدن‌ها و مسابقه‌ها شد،تا جایی که مجبور شدم بپرسم: خب، اگه از دویدن نگی چه خوش‌حالی دیگه‌ای داری؟! 😅اون‌وقت تازه یادش افتاد که آره… خوش‌حالی‌های دیگه هم هست.و شروع کرد از اونا گفتن…»

  20. 13

    زنی در باد

    با هم یه باشگاه ورزشی می‌رفتیم و طلا تقریباً اواخر ساعت تمرین من می‌اومد.ساکش رو می‌ذاشت زمین و کمی دورتر از بقیه، یه گوشه‌ی باشگاه، هدفونشو وصل می‌کرد و شروع می‌کرد به ورزش.از خوب تمرین کردنش معلوم بود که ورزش سال‌هاست جزئی از زندگیشه.آروم بودنش توجه من رو جلب می‌کرد، ولی کنجکاو نبودم که کیه.آدم حسابی ،ورزشکاری بود و همین برای من کافی بود که نگاهم همیشه از سر احترام باشه.یه روز دوستی معرفیش کرد…که فلانیه، معروفه!ولی احترام من مال قبل‌تر بود.نمیدونم از کی به هم سلام کردیم و اولین گپمون چی بود، فقط یادمه درباره‌ی سلامتی بود.و حتی نمیدونم دقیقاً کی شد یکی از دوستان ارزشمندم.انگار سال‌هاست که می‌شناسمش…با دنیایی از تجربه و سرشار از زندگیو امروز تمام احترام من را دارد نه برای اینکه کی هست ،برای مسیری که آمده …@khoshhalipodcastاینستگرام را دنبال کنید هم مهمانها را ببینید و هم قصه های متفاوتی از پادکست بخوانید.لطفا ما را با معرفی به دوستانتون حمایت کنید

  21. 12

    امیر و یارش؛ مسافران مقصد موفقیت

    امیر از اون آدم‌هاست که وقتی یه چیزی یاد می‌گیره،واقعاً خوش‌حال می‌شهیه‌جورایی انگار از دل یه سختی،یه ستاره پیدا کرده،مثل همون شازده کوچولویی که بلد بود وسط اشک‌ها، نور ببینه…از اصفهان تا تهران،از دانشگاه تا تدریساز دلتنگی پدر تا بسته‌شدن چمدون…درست وقتی همه‌چی آماده بود برای یه پرواز مهم،ترامپ اومد وسط و گفت: «نرو!»امیرم گفت: «باشه… ولی من یه بلیط دیگه دارم، به مقصد موفقیت.»و‌تصمیم گرفت تنها نرهیارش هم همراه شدکه اون‌ور دنیا، غربت یه‌کم کم‌رنگ‌تر باشه…حالا امیر و یارشتو سالن انتظار فرودگاه زندگی نشستنمنتظر پرواز شماره ۱۲…پروازی که وقتی بلند شه،دیگه هیچ‌کس جلوشو نمی‌گیره.قصه‌ی امیر فقط قصه‌ی پرواز نیست.قصه‌ی یه آدمیه که می‌دونه حال خوبو باید ساخت،باید یاد گرفت…..

  22. 11

    آنیتا دنبال خوش حالی میگرده…هر لحظه

    آنیتا نقاش نشد،اما خوب نقاشی می‌کرد.شاعر نبود،اما قافیه حرفاش درست بود.شهرساز نشد،ولی برای خودش یه خونه‌ی تازه ساخت.انگلیسی‌دون نبود،ولی رفت اون سر دنیا و درس خوند.آخرشم…فکر کنم برای اینکه بهتر دنبال خوش‌حالی بگرده،خلبان شد.که از اون بالاها بگرده،شاید یه‌جایی تو آسمونا گیرش بیاره.قصه‌ی خودش رو نگفت،ولی یه قصه گفتکه هم خودش توش بود،هم خیلی‌های دیگه…

  23. 10

    گلباغ،با دامنی پر از گُل

    گلباغ اسمشه.یه زن کرد، با لهجه‌ی شیرین و صدای بلند و رسا.تا حرف زدو دیدمش برای اولین بار رضایتش از زندگی اومد به چشمم..نه از کسی گله‌منده،نه توی صداش حسرتی شنیده می‌شه.می‌دونه زحمت کشیده،ولی هیچ‌وقت غصه‌ش رو نخورد.هدفش روشن بوده:بزرگ کردن پسرش…و خوب هم بزرگش کرده.گلباغ به هر خونه‌ای که می‌ره،زحمت صاحب‌خونه رو می‌بینهو براش احترام قائله.یه چیزی تو لهجه‌ش، تو غرورش،منو یاد مادرای قصه‌های علی‌اشرف درویشیان می‌ندازه…از اون زنای کرد که با دست خالی، زندگی می‌سازن.و برای من…یکی از قوی‌ترین صداهایی بود که تا حالا توی «خوش‌حالی» ضبط کردم.ما تو «خوش‌حالی» قصه‌هایی مثل گلباغ زیاد داریم.اگه دوست داشتی،سابسکرایب کن و مارو به یه دوست معرفی کن.🎧 @khoshhalipodcast

  24. 9

    لطفا برای احمد یک قهوه بیارید!

    احمد، صدای بازی بچه‌ها رو دوست داره.صدای دویدن، خنده، هیاهوی زندگی…می‌گه این صداها، یه چیزایی تو دلش رو آروم می‌کنن.نه از جنس منطق مهندسی،از جنس زندگی.به‌نظر من، احمد شبیه اون خلبانه‌ست توی قصه‌ی مسافر کوچولو؛همونی که یه روز،وقتی نتونست بره بکشه،یه جعبه کشید و گفت:«بره‌ت توی اینه.»این قسمت، گفت‌وگویی‌ست با کسی که خوش‌حالی‌هاشتو جزئیاته؛تو صداها، تو حضور،تو دیدن آدم‌ها بی‌قضاوت،تو خیالِ ساده‌ی یک بره درون جعبه.یک گفت‌وگوی خودمانی، در یک کافه،با صدای قهوه، و صدای زندگی…و شایدکمی خوش‌حالی.صفحه اینستگرام را لطفا دنبال کنید و قصه های را ببینید.@khoshhalipodcast📌 پادکست خوش‌حالی با سابسکرایب شما، خوش‌حال‌تر می‌شه 😄اگه دوست داشتین، ما رو به دوستاتون هم معرفی کنین…شاید اونا هم خوش حال بشن!🎧 @khoshhalipodcast

  25. 8

    مادر ژپتو

    گاهی یه عروسک فقط یه سرگرمی نیست…یه راهه برای نفس کشیدن،وقتی دنیا زیادی صدا داره و نمی‌ذاره چیزی بگی.این قسمت درباره‌ی کسیه که می‌بافه…و شاید ناخودآگاه، داره یه زندگی تازه می‌سازه.قصه‌ی «مادر ژپتو» رو بشنو،شاید یه جاییش، شبیه خودت باشه.

  26. 7

    چهل سالگی مینا

    گاهی بعضی آدم‌ها سال‌ها دیر متولد می‌شن…این قسمت، روایت یکی از اون تولدهاست.اولین تجربه‌م در ضبط گفت‌وگو با یک دوست بود.میکروفون خوب بود، اما جای ضبط نه… و من خیلی تازه کارم وهنوز دارم یاد می‌گیرم.صدای محیط گاهی خودش رو قاطی گفت‌وگو می‌کنه—مثل زندگی که همیشه هم تمیز و بی‌نویز نیست.امیدوارم با دل بشنوید چون کیفیت قصه خیلی خوبه.این اپیزود طولانی‌تر از همیشه‌ست.نه چون نشد کوتاه کنیم، چون دلم نمی‌خواست قصه‌هاش رو کم کنم.سادگی و واقعیت گفت‌وگو، بیشتر از هر تدوینی بهم چسبید.اگه تا آخرش شنیدین، واقعاً ممنونم.مینای این قسمت، یه جورهایی مثل ماهی سیاه کوچولو بود؛بعد از سال‌ها، بالاخره از برکه‌ش زد بیرون.چون می‌دونست…مگه میشه همیشه خوش‌حال بود؟مرسی که می‌شنوید و همراهین.صفحه اینستگرام که خوشحال میشم دنبال کنید و قصه عکس ها رو بخونید@khoshhalipodcast

  27. 6

    مهمان ناخوانده این هفته: جنگ

    در میانه‌ی جنگاین قسمت، روایت روزهایی‌ست که آسمان پر از اضطراب است و زمین، بی‌قرار.اما هنوز دل‌هایی هستند که برای دیگری چای می‌ریزند.از خوش‌حالی گفتن در زمانه‌ی موشک و صدای انفجار، شاید شجاعت بخواهد…یا شاید فقط دل بخواهد.دلِ ماندن، دلِ شنیدن، دلِ زنده‌ماندن میان غبار.🎧 بشنوید—اگر دلتان تنگ شده برای قصه ای ساده، از دلِ روزهایی که ساده نیستند.

  28. 5

    عكس تالس

    خط شکسته بود…ولی منو ساخت.با همون پیچ‌و‌خم‌هاش، مشق کردن با آواز قیژ قیژِ قلم.نه فقط خوش‌خط شدم…اهلی شدم؛ با واژه‌ها، با وزنِ شعر، با فارسی.خوش‌خطی برای من خوش‌حالی‌ست.چه وقتی می‌نویسمو چه وقتی فقط نگاه می‌کنم…که صفای خط، از صفای دل است.

  29. 4

    خوش رقصی

    ندا را دیدم دختری شاد با خنده ای سرکشروسری حسابی کیپ با گره ای محکمبرای گالری کالیگرافی آورده بودبا اینکه به همکارانم میگفتم بیارن بذارن بعد من میام میبینم و دلم نمیخواد خود هنرمند باشه و من نتونم کارش رو نگه دارماما اینبار نمیدونم چرا دلم خواست قراری بذارن که خودم باشم اینقدر شاد بود این دختر از جنس شادی ناب کودکانه و فروتن که بعد از رفتنش فکر کردم چه خوب که دیدمش چقدر زندگی اطرافش جریان داشتراستی اون روز بعد از آوردن کار برای گالری که با ماشین خودش بود نزدیک ما یک شاگرد داشت و آدرس هم از من پرسیدمن کنجکاوی نکردم و حدسم شاگرد نقاشی و یا خط بود که داشته باشدفکر کنم روسری بستنش من رو گول زد

  30. 3

    پیام دشت

    سال ۱۳۹۲، نمایشگاهی در گالری سیحون داشتم.پیمان عزیزم هم آمد.یکی از نقاشی‌های من را خیلی دوست داشت — همانی که حالا پیش اوست.و برایش موسیقی ساخت؛همان آهنگی که حالا در خوشحالی می‌شنوید.نقاشی بزرگی بود…امیدوارم این سال‌ها مزاحم نبوده باشه.آهنگساز: @payman_fakharianصفحه‌ی پادکست: @khoshhalipodcast

  31. 2

    میهمان اول خودم

    وقتی بنفشه گفت پادکست شروع کردمپرسیدم خوشحالی؟!مثل یک عکس با لحظه شروع پادکست از خوشحالی ها و ذوق و لطف دوستانش گفت.والا برای کسی که تجربه اولش هست و اونم تو ایران که همه چی فیلتره و سرعت نت پایینه ،و از کسی هم آموزش ندیده بود چیکار کنه شک نداریم کار ساده ای نیست…..اما در لحظه رسیدن هیچ کدوم اتفاقات سخت مسیر مهم نیست.مهم اینه که الان یک پادکست داره و کلی دوست .راستی صفحه اینستگرام رو هم ببینیدkhoshhalipodcast@مهسا جونم لوگو رو خیلی دوست دارم@mahsa_khamenaei

  32. 1

    قصه از اینجا شروع شد

    داستان اول :چرا شروع کردم؟!

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

روایت هایی واقعی از آدمهایی معمولی، با یک سوال ساده:خوشحالی؟؟

HOSTED BY

بنفشه رحیمی

CATEGORIES

URL copied to clipboard!