انجیل و عرفان

PODCAST · religion

انجیل و عرفان

به پادکست «انجیل و عرفان» خوش آمدید 🌟در اینجا، روایت‌های الهام‌بخش و عرفانی از کتاب مقدس را به زبان فارسی خواهید شنید. ما دو بخش اصلی داریم: 📖 روخوانی کتاب مقدس (انجیل و بخش‌هایی از عهد عتیق و جدید) 🎙 روایت‌های عرفانی (داستان‌های الهام‌بخش، آموزنده و ایمان‌محور) هدف ما این است که پیام محبت، امید و ایمان مسیح را به زبان فارسی برای همه جویندگان حقیقت به اشتراک بگذاریم. ✨ همراه ما باشید در سفری روحانی برای: - کشف رازهای ایمان - شناخت عمیق‌تر کلام خدا - الهام گرفتن برای زندگی روزمره #انجیل #کتاب_مقدس #پادکست_فارسی #ایمان #عرفان #مسیحیت

  1. 35

    دیدار پرشور یعقوب و عیسو / فصل سی و سوم

    یعقوب هنگام دیدار با عیسو خانواده‌اش را ترتیب داد، هفت بار به خاک افتاد و عیسو با آغوش و بوسه او را پذیرفت؛ هر دو به‌طور احساسی گریه کردند و عیسو هدایا را قبول کرد. یعقوب سپس به سکوت رفت، خانه و جایگاه برای گله ساخت، زمینی در شکیم خرید و قربانگاهی بنا نهاد که آن را «قربانگاه ایل» یا «قربانگاه خدای اسرائیل» نامید.

  2. 34

    ملاقات سرنوشت‌ساز یعقوب / فصل سی و دوم

    یعقوب در راه بازگشت به زادگاهش برای ملاقات با برادرش عیسو، هدایایی پیش فرستاد و مردم و اموالش را تقسیم کرد تا از احتمال درگیری جلوگیری کند و از خدا طلب حمایت کرد. شبانه یعقوب تنها ماند و با مردی تا سپیده‌دم کشتی گرفت؛ پس از آن برکت گرفت و نام او به «اسرائیل» تغییر یافت و محل را «فِنیئیل» نامید، اما از ناحیه ران آسیب دید.

  3. 33

    فرار یعقوب: از فریب لابان تا فرمان الهی / فصل سی و یکم

    در این قسمت پس از آن‌ که یعقوب دریافت که لابان و فرزندانش نسبت به او خصومت دارند و خدا او را به بازگشت به سرزمین اجدادش فراخواند، همراه خانواده و اموالش مخفیانه فرار می‌کند. یعقوب به راحیل و لیه می‌گوید چگونه پدرشان بارها اجرت او  را تغییر داد و با این حال خداوند برکتش داد. لابان پس از تعقیب یعقوب او را درمی‌یابد اما خدا به او هشدار می‌دهد که آسیبی نرساند. بعد از جستجو و پیدانشدن بت‌هایی که راحیل از پدرش دزدید، دو طرف بر سر برپایی سنگ‌ها و پیمانی به عنوان شاهد مصالحه می‌کنند و سپس لابان به خانه‌اش بازمی‌گردد.

  4. 32

    رقابت زنان یعقوب / فصل سی‌ام

    در این بخش، روایت رقابت میان راحیل و لیَه و استفاده از کنیزان خود برای داشتن فرزند بیان می‌شود: راحیل به خاطر نداشتن فرزند به خواهرش حسادت می‌کرد و با دادن بلهه (کنیز خود) به یعقوب صاحب دو پسر یعنی دان و نفتالی شد؛ لیه نیز زلفه را به یعقوب داد و جاد و اشیر از او متولد شدند. سپس با مبادله مهرگیاه، لیه بار دیگر شب با یعقوب خوابید و یساکار و زبولون و دینه زاییده شدند و در نهایت خداوند یوسف را به راحیل عطا کرد. بخش دوم قرارداد یعقوب با لابان و افزایش ثروت یعقوب را شرح می‌دهد: یعقوب برای مزد، گوسفندان و بزهای ابلق و خالدار را برای خود تعیین کرد و با روشی خاص، نسل‌های خالدار و ابلق را پدید آورد و به این وسیله گله و ثروتش را بسیار رونق داد.

  5. 31

    دیدار یعقوب با راحیل / فصل بیست و نهم

    یعقوب در راه به سرزمین مشرق با چوپانان حران روبه‌رو می‌شود، راحیل را در کنار چاه می‌بیند و برای به‌دست آوردن او به منزل پدرش لابان می‌رود و طبق قراری هفت سال برایش کار می‌کند. لابان در روز عروسی، لیه را به‌جای راحیل به یعقوب می‌دهد، سپس یعقوب هفت سال دیگر کار می‌کند و در نهایت هر دو خواهر را به‌همسری می‌پذیرد؛ لیه چهار پسر به‌دنیا می‌آورد: روبین، شمعون، لاوی و یهودا، در حالی که راحیل نازا باقی می‌ماند.

  6. 30

    سفر یعقوب به بین‌النهرین: آغاز راهِ سرنوشت / فصل بیست و هشتم

    اسحاق یعقوب را به خانهٔ پدربزرگش در بین‌النهرین نزد لابان فرستاد تا با یکی از دختران خانواده ازدواج کند و از او خواست از زنان کنعانی دوری کند تا برکت الهی شامل نسلش باشد. در راه، یعقوب در بیت‌ئیل خوابی دید که پله‌ای میان زمین و آسمان بود و خداوند به او وعدهٔ زمین، نسل فراوان و همراهی همیشگی داد. یعقوب ستون یادبودی برپا کرد، عهدی با خدا بست و به سفرش ادامه داد تا سرنوشت وعده‌های الهی تحقق یابد.

  7. 29

    فریب بزرگ: دریافت برکت یعقوب / فصل بیست و هفتم

    اسحاق که پیر و نابینا شده، از عیسو می‌خواهد از شکار، غذایی برایش پخته و بیاورد تا پیش از مرگ برای عیسو برکت بخواند. ربکا متوجه شده و نقشه می‌کشد و یعقوب را وادار می‌کند با لباس‌های عیسو، پدر را فریب دهد و برکت را بگیرد. پس از خوردن غذا و لمس یعقوب، اسحاق برکت را به او می‌دهد؛ وقتی عیسو بازمی‌گردد و متوجه می‌شود برکت را از دست داده، شدیداً می‌گرید و دشمنى میان برادران شکل می‌گیرد.

  8. 28

    برکت و نزاع در وادی جرار / فصل بیست و ششم

    این قسمت زندگی اسحاق در جرار را روایت می‌کند: خداوند به او وعده برکت و نسل زیاد می‌دهد و به همین سبب ثروتمند می‌گردد. ثروت او حسادت فلسطینیان را برمی‌انگیزد و او را از شهر بیرون میکنند و درگیری‌هایی پیش می‌آید که به نام‌گذاری چاه‌های تازه کنده شده (دعوا، دشمنی، آزادی) می‌انجامد؛ در نهایت آشتی با ابی‌ملک برقرار می‌شود.

  9. 27

    خانواده ابراهیم پس از سارا / فصل بیست و پنجم

    در این قسمت، زندگی ابراهیم پس از سارا، ازدواج او با قطوره و تولد فرزندان جدیدش، تقسیم دارایی و دفن ابراهیم در مَکفیله روایت می‌شود. نسل‌های اسماعیل و سکونت آنها در سرزمین مشرق و همچنین برکت الهی بر اسحاق شرح داده می‌شود. در پایان تولد ایسو و یعقوب، تفاوت‌های اخلاقی و سرانجام فروش حقِ نخست‌زادگی توسط ایسو در ازای یک کاسه آش عدس بیان می‌گردد.

  10. 26

    انتخابی الهی برای اسحاق / فصل بیست و چهارم

    سارا در پیری پسری به نام اسحاق به دنیا آورد و ابراهیم نوکری را سوگند داد تا برای او همسری از خاندان خود بیاورد، نه از کنعانی‌ها. نوکر در کنار چشمه دعا کرد و ربکا با مهربانی به او و شترانش آب داد؛ این علامت انتخاب الهی بود. او با هدایای گرانبها به خانه ربکا رفت، خانواده رضایت دادند و ربکا با خوش‌رویی همراه شد. ربکا به سرزمین کنعان آمد، با اسحاق ازدواج کرد و مایه آرامش او شد. این داستان نشان‌دهنده وفاداری به پیمان، هدایت الهی و شکل‌گیری پیوندی است که به نسل‌های آینده ادامه یافت.

  11. 25

    خاک ماندگار سارا / فصل بیست و سوم

    سارا در حبِرون در سرزمین کنعان درگذشت و ابراهیم برای مرگ او ماتم گرفت. او خواست همسرش را در جایی شایسته دفن کند و به مذاکره با مردم حتیان پرداخت. ابراهیم پس از گفت‌وگو با عفرون، قطعه زمین و غار مکفیله را به قیمت چهارصد سکهٔ نقره خرید و سارا را در آنجا دفن کرد؛ این معامله مالکیت مزرعه و غار را به نام ابراهیم ثبت کرد.

  12. 24

    آزمون ابراهیم: قربانی پسر/ فصل بیست و دوم

    در این قسمت خداوند ابراهیم را امتحان می‌کند و از او می‌خواهد پسر عزیزش اسحاق را برای قربانی ببرد. ابراهیم اطاعت می‌کند، اما در آخر فرشتهٔ خدا او را از کشتن پسر بازمی‌دارد و قوچی به عنوان قربانی جانشین اسحاق می‌شود. خدا به خاطر اطاعت ابراهیم او را برکت می‌دهد و نسلش را فراوان می‌سازد. همچنین داستان با اشاره‌ای به نسل‌های ناحور و فرزندانش پایان می‌یابد.

  13. 23

    معجزه تولد اسحاق / فصل بیست و یکم

    تولد اسحاق، فرزند وعده داده شده، شادی و سرور را برای سارا و ابراهیم به ارمغان آورد. پس از آن، به خواست سارا، هاجر و اسماعیل رها شدند ولی خدا پشتیبانشان بود و وعده داد از اسماعیل نیز نسلی بزرگ پدید خواهد آمد. ابراهیم نیز با ابی‌ملک پیمان بست و در بئرشبع چاهی به یادگار گذاشت.

  14. 22

    ابراهیم، سارا و آزمون ایمان / فصل بیستم

    ابراهیم در سرزمین جرار به‌خاطر حفظ جان خود سارا را خواهرش معرفی می‌کند، اما وقتی سلطان قصد بردن او را دارد، در خواب هشداری می‌بیند که سارا شوهر دارد و باید بازگردانده شود. سارا به ابراهیم بازگردانده می‌شود، ابی ملک هدایایی می‌دهد و به‌واسطه دعای ابراهیم، زنان خانهٔ او که نازا بودند شفا می‌یابند.

  15. 21

    شب هولناک برای سدوم / فصل نوزدهم

    دو فرشته به سدوم می‌آیند و لوط آن‌ها را به خانه‌اش دعوت می‌کند. مردمان شهر خانه را محاصره کرده و خواهان تسلیم مهمانان برای رابطه جنسی می‌شوند فرشتگان مردان را کور می‌کنند و از لوط می‌خواهند سریعاً با خانواده‌اش این شهر را ترک کند تا از عذاب در امان بمانند. سدوم و غموره با آتش و گوگرد نابود می‌شوند. بعدها دو دختر لوط او را مست کرده و از او فرزندانی به‌دنیا می‌آورند که جدّ اقوام موابیان و عمونیان می‌شوند.

  16. 20

    وعده پسر برای ابراهیم / فصل هجدهم

    خداوند در کنار درختان ممری در برابر چادر ابراهیم ظاهر شد؛ ابراهیم به مهمانان سه‌نفره‌اش نیکی کرد و غذا آورد. آن مردان به ابراهیم وعده دادند که سارا در پیری پسری به دنیا خواهد آورد و سارا با تردید و خنده پاسخ داد. سپس خداوند از نابودی سدوم خبر داد و ابراهیم با شفاعت خود از خدا طلب بخشش کرد تا به‌خاطر افراد نیکو شهر را از هلاک برهاند.

  17. 19

    پیمان جاودان: خطاب الهی به ابراهیم / فصل هفدهم

    خدا به ابرام نود و نه ساله ظاهر شد، او را ابراهیم نامید و به او وعدهٔ نسل‌های بسیار، سرزمین موعود و عهدی جاودان داد. شرط عهد نشانهٔ جسمانی ختنه قرار گرفت؛ هر پسر در روز هشتم تولد باید ختنه شود. خدا به سارا نام جدید داد و وعدهٔ تولد اسحاق را در سال آینده داد.

  18. 18

    هاجر و اسماعیل: از آزار تا وعدهٔ الهی / فصل شانزدهم

    سارای از نازایی رنج می‌برد و هاجر، کنیز مصری‌اش، را به ابرام داد تا برای او فرزندی بیاورد. هاجر آبستن شد و پس از حاملگی، سارای را کوچک شمرد و سارای او را اذیت کرد تا حاجر فرار کرد. فرشتهٔ خدا هاجر را در بیابان دید و او را بازگرداند و وعده داد نسل او بسیار شود؛ نام پسر را اسماعیل گذاشتند.

  19. 17

    پیمان خدا با ابرام /فصل پانزدهم

    در این قسمت خداوند به ابرام ظاهر می‌شود، به او اطمینان می‌دهد که او را حفظ خواهد کرد و وعده می‌دهد که نسلش مانند ستارگان بسیار خواهد شد؛ ابرام ایمان می‌آورد و نیک شمرده می‌شود. خداوند دستور قربانی می‌دهد، آیندهٔ قوم ابرام را پیش‌گویی می‌کند (اسارت و بازگشت بعد از چهارصد سال) و پیمانی می‌بندد که سرزمین از مصر تا فرات را به نسلش خواهد داد، در حالی که آتش و مشعل از میان تکه‌های قربانی عبور می‌کند.

  20. 16

    نبرد دشت سدیم: اسارت لوط /فصل چهاردهم

    در این قسمت چهار پادشاه (امرافل، اریوک، کدرلاعمر و تیدال) با پنج پادشاه دیگر وارد جنگ شدند و در دشت سدیم, لوط اسیر شد و شهرها غارت گردیدند. ابراهیم با 318 جنگجو به تعقیب پرداخت، شبانه حمله کرد، دشمنان را شکست داد و لوط و تمامی اموال بازپس گرفته شد. ملکی‌صدق به استقبال ابراهیم آمد، نان و شراب آورد و او را برکت داد؛ ابراهیم نیز از گرفتن غنیمت از پادشاه سدوم خودداری کرد و سهم همراهانش را بازگرداند.

  21. 15

    داوری نهایی: فریاد آزادی

    این قسمت با بازگویی تمثیل عیسی درباره جدایی گوسفندان و بزها آغاز می‌شود و پیام مرکزی کمک به کوچک‌ترین‌ها و داوری نهایی را توضیح می‌دهد. سپس تمثیل به خوانشی معاصر پیوند می‌خورد و مقاومت مردم ایران—از زنان تا جوانان معترض—را به‌عنوان ایستادگی در برابر سرکوب، فقر و بی‌عدالتی نشان می‌دهد و فداکاری‌های آنان برای آزادی و حمایت از مظلومان را برجسته می‌کند. در پایان، پیام امید و عدالت مطرح می‌شود که یاری‌رسانندگان تکریم و ستمگران محکوم خواهند شد و فراخوانی برای همبستگی و ادامه مبارزه در برابر ظلم ارائه می‌گردد.

  22. 14

    جدایی ابرام و لوت: انتخاب سرنوشت‌ساز دشت اردن / فصل سیزدهم

    ابرام و لوت به‌خاطر کمبود چراگاه و اختلاف میان چوپانان از هم جدا شدند؛ لوت دشت اردن و نزدیک سدوم را انتخاب کرد و در شهرهایی که به شرارت معدوف بودند، سکونت گزید. ابرام در کنعان ماند، خداوند به او زمین و نسل بسیار وعده داد، سپس ابراهیم به حبرون رفت

  23. 13

    دعوت خداوند از ابراهیم: آغاز سفر ایمان / فصل دوازدهم

    خلاصهٔ این قسمت از داستان: خداوند ابرام را فراخواند تا وطن و خانوادهٔ خود را ترک کند و به سرزمینی که وعده داده شده برود؛ او به او نسل عظیم و برکت برای همگان وعده داد. ابرام همراه سارای و لوط به کنعان آمد، در مکان‌هایی قربانگاه ساخت و در مسیر با خشکسالی مواجه شد. به‌خاطر قحطی ابرام به مصر رفت و برای حفظ خود به مردم گفت سارای خواهر اوست؛ فرعون سارای را به کاخ برد و ابرام را پاداش داد، اما بلایی بر اهل دربار فرعون فرود آمد و وقتی پردهٔ حقیقت درآمد فرعون آن‌ها را از مصر بیرون کرد.

  24. 12

    برج بابل: افسانهٔ همزبانی و پراکندگی انسان‌ها /فصل یازدهم

    در این قسمت روایت برج بابل آمده است: در زمان‌ طولانی مردم زبان واحدی داشتند و تصمیم گرفتند برجی بسازند که به آسمان برسد؛ خدا زبانشان را در هم آمیخت و آنها را در سراسر زمین پراکنده کرد و نام آن شهر بابل گذاشته شد. بخش دوم به شجرهٔ نسل‌های سام تا تارح می‌پردازد؛ تولدها و دوران زندگی فرزندان، از جمله ابراهیم و فامیلش، مهاجرت از اور کلدانیان به کنعان و توقف در حاران.

  25. 11

    خاندان‌های نوح: ریشه‌ها و سرزمین‌ها / فصل دهم

    این قسمت نسب‌نامهٔ فرزندان نوح — سام، حام و یافث — و نسل‌های آنها را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد چگونه پس از توفان قبایل و اقوام مختلف پدید آمدند. به فرزندان مهمی مانند نمرود و همچنین پراکندگی اقوام کنعان، آشور، مصر و مردمانی که در جزایر و سواحل زندگی می‌کردند اشاره می‌شود و تفاوت زبان‌ها و سکونت‌گاه‌ها توضیح داده می‌شود.

  26. 10

    پیمان خدا با نوح و نشانهٔ رنگین‌کمان / فصل نهم

    این قسمت به پیمان خدا با نوح پس از طوفان می‌پردازد: خدا به نوح فرمان می‌دهد که بارور و کثیر شوند، تسلطی بر حیوانات به آنان داده می‌شود، خوردن گوشت همراه با خون ممنوع و قانون قصاص برای قتل انسان‌ها اعلام می‌گردد. خداوند با نوح، فرزندان او و همه جانوران پیمان می‌بندد و رنگین‌کمان را نشانهٔ این عهد قرار می‌دهد تا دیگر توفان جهانی زمین را نابود نکند.

  27. 9

    آرامش پس از طوفان: کوه آرارات، مقصد کشتی نوح / فصل هشتم

    پس از فروکش کردن طوفان، کشتی نوح بر کوه‌های آرارات نشست و آب به‌تدریج فروکش کرد. نوح ابتدا کلاغ و سپس کبوتر را فرستاد؛ کبوتر با شاخه زیتون بازگشت و نشان داد زمین در حال خشک شدن است. پس از خشک شدن زمین نوح، خانواده‌اش و همهٔ حیوانات از کشتی بیرون آمدند. نوح قربانگاهی بنا کرد و خداوند پیمان بست که دیگر زمین را به‌خاطر انسان نابود نکند و فصل‌ها و روز و شب تا ابد ادامه یابد.

  28. 8

    نوح و کشتی نجات: فرمانِ خدا / فصل هفتم

    خداوند به نوح فرمود تو با تمام اهلِ خانه‌ات داخل کشتی شو زیرا در این زمان فقط تو در حضورِ من پرهیزکار هستی. از تمام چارپایانِ پاک از هر کدام هفت نَر و هفت ماده و از چارپایان ناپاک از هر کدام یک نر و یک ماده و از پرندگانِ آسمان نیز از هر کدام هفت نر و هفت ماده با خودت ببر تا از هر کدام نسلی روی زمین باقی بماند؛ زیرا من هفت روز دیگر و به مدتِ چهل شبانه روز باران می‌بارانم. پس از هفت روز تمام چشمه‌های عظیم زیر زمین شکافته شد و همه روزنه‌های آسمان نیز باز شد و به مدتِ چهل شبان‌روز باران بارید. آب به قدری زیاد شد که کشتی از زمین بلند شد و بر روی آب به حرکت درآمد؛ آب تمام کوه‌های بلند را پوشانید و به اندازه هفت متر از کوه‌ها بالاتر رفت و همه چیز را پوشاند. هر جنبنده‌ای که روی زمین حرکت می‌کرد شامل انسان، چارپایان، خزندگان و پرندگانِ آسمان، همه مردند. خدا هر موجودی را که روی زمین بود نابود کرد؛ فقط نوح با هرچه در کشتی با او بود باقی ماند و آب به مدتِ ۱۵۰ روز زمین را پوشانده بود.

  29. 7

    طوفان نوح: خشم خدا و کشتی نجات / فصل ششم

    این قسمت روایت فساد انسان‌ها روی زمین، ظهور نسل‌های نیرومند و تصمیم خدا برای نابودی جهان به‌وسیله طوفان است. خدا از رفتار مردم متأسف و غضبناک شد اما از نوح راضی بود و او را مردی عادل یافت. خدا به نوح دستور داد کشتی‌ بزرگی بسازد؛ او باید هر نوع حیوان را به‌صورت جفتی و آذوقه‌ای برای نجات از طوفان با خود ببرد تا نسل‌ها حفظ شوند.

  30. 6

    نسل آدم: داستان تولدها و سال‌های شگفت‌انگیز / فصل پنج

    این قسمت فهرست فرزندان آدم را از تولد شیث تا پیدایش نوح مرور می‌کند و سن تولد، طول عمر و رویدادهای اصلی زندگی هر یک را بیان می‌نماید. در روایت، تولدها و سال‌های زندگی آدم و نسل او (شیث، انوش، قینان، محلائیل، یارد، خنوخ، متوشالِح، لمک و نوح) ذکر شده و رابطهٔ نزدیک خنوخ با خدا و ناپدید شدن او مورد تأکید قرار می‌گیرد. پایان بخش به تولد نوح و نقش او در آرام‌سازی کار زراعت اشاره دارد و نام‌های سه پسر نوح — سام، هام و یافث — ذکر می‌شود.

  31. 5

    نخستین قتل: داستان قائن و هابیل / فصل چهار

    این قسمت روایت نخستین قتل میان انسان‌ها را بازگو می‌کند: قائن و هابیل، فرزندان آدم و حوا، هر یک قربانی‌ای نزد خدا آوردند؛ قربانی هابیل پذیرفته شد و قربانی قائن رد گردید. از حسادت و خشم، قائن برادرش را در مزرعه کشت. خداوند قائن را ملامت ساخت که زمین برای او بارور نشود و او آواره گردد، اما نشانی بر او گذاشت تا کشته نشود. داستان سپس به نسل‌های قائن و دیگر فرزندان آدم و آغاز پرستش خدا می‌پردازد.

  32. 4

    سقوط آدم و حوا: وسوسهٔ میوهٔ ممنوعه / پیدایش فصل سه

    در این قسمت مار حوا را فریب می‌دهد تا از میوهٔ درخت ممنوعه بخورد؛ او نیز به آدم داد و هر دو پس از خوردن میوه از برهنگی و شرمندگی آگاه می‌شوند. خداوند به مار، زن و مرد عواقب کارشان را اعلام می‌کند، به آنها لباس می‌دهد و آنها را از باغ عدن بیرون می‌راند تا از درخت زندگانی محافظت شود.

  33. 3

    آفرینش آسمان و زمین: شش روز و روز هفتم / پیدایش فصل دو

    این قسمت داستان آفرینش را خلاصه می‌کند: خدا آسمان‌ها و زمین را آفرید، در روز هفتم از کار دست کشید و آن را مبارک خواند. سپس زمین را آباد کرد، آدم را از خاک ساخت و به او روح حیات داد. آدم در باغ عدن قرار گرفت که پر از درختان میوه‌دار و دو درخت ویژه—درخت حیات و درخت شناخت خوب و بد—بود. رودخانه‌ای باغ را سیراب می‌کرد و از آن به چهار نهر تقسیم می‌شد. خدا خوردن میوه درخت شناخت را ممنوع کرد؛ سپس حیوانات را به آدم نشان داد تا نام‌گذاری کند و چون هیچ‌یک همدم مناسب نبود، زن را از آدم آفرید.

  34. 2

    آفرینش جهان در شش روز: از نور تا انسان / پیدایش فصل یک

    در این قسمت روایت آفرینش جهان در شش روز آمده است: خدا ابتدا نور را آفرید و سپس آسمان، خشکی، گیاهان، اجرام نورانی، جانداران دریایی و پرندگان، حیوانات و در نهایت انسان را به وجود آورد. خدا از هر آنچه آفرید خشنود شد و انسان را شبیه خود خلق کرد و به او فرمان تکثیر و تسلط بر زمین را داد.

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

به پادکست «انجیل و عرفان» خوش آمدید 🌟در اینجا، روایت‌های الهام‌بخش و عرفانی از کتاب مقدس را به زبان فارسی خواهید شنید. ما دو بخش اصلی داریم: 📖 روخوانی کتاب مقدس (انجیل و بخش‌هایی از عهد عتیق و جدید) 🎙 روایت‌های عرفانی (داستان‌های الهام‌بخش، آموزنده و ایمان‌محور) هدف ما این است که پیام محبت، امید و ایمان مسیح را به زبان فارسی برای همه جویندگان حقیقت به اشتراک بگذاریم. ✨ همراه ما باشید در سفری روحانی برای: - کشف رازهای ایمان - شناخت عمیق‌تر کلام خدا - الهام گرفتن برای زندگی روزمره #انجیل #کتاب_مقدس #پادکست_فارسی #ایمان #عرفان #مسیحیت

HOSTED BY

Erfan Kianoor

URL copied to clipboard!