All Episodes
رواق / Ravaq — 480 episodes
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی ۴۷۴
وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی ۴۷۳
احمد الله علی معدلة السلطانی ۴۷۲
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی ۴۷۱
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ۴۷۰
اتت روائح رند الحمی و زاد غرامي ۴۶۹
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی ۴۶۸
زآن می عشق کزو پخته شود هر خامی ۴۶۷
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ۴۶۶
رفتم به باغ تا که بچینم سحر گلی ۴۶۵
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی ۴۶۴
سلام الله ما کر اللیالی ۴۶۳
یا مبسما یحاکی درجا من اللعالی ۴۶۲
کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی ۴۶۱
سلیمی منذ حلت بالعراقی ۴۶۰
زین خوشرقم که بر گل رخسار میکشی ۴۵۹
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی ۴۵۸
اطلاعیه نمره چند
هزار جهد بکردم که یار من باشی ۴۵۷
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی ۴۵۶
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی ۴۵۵
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی ۴۵۴
ای که دایم به خویش مغروری ۴۵۳
طفیل هستی عشقاند آدمی و پری ۴۵۲
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری ۴۵۱
روزگاریست که ما را نگران میداری ۴۵۰
ای که مهجوری عشاق روا میداری ۴۴۹
ای که در کوی خرابات مقامی داری ۴۴۸
بیا با ما مورز این کینهداری ۴۴۷
صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داری ۴۴۶
تو را که هرچه مراد است در جهان داری ۴۴۵
شهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاری ۴۴۴
ویژهبرنامهی یلدا
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری ۴۴۳
به جان او که گرم دسترس به جان بودی ۴۴۲
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی ۴۴۱
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی ۴۴۰
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی ۴۳۹
سبت سلمی بصدغیها فوادی ۴۳۸
ای قصهی بهشت ز کویت حکایتی ۴۳۷
آن غاليهخط گر سوی ما نامه نوشتی ۴۳۶
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ۴۳۵
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی ۴۳۴
ای که بر مه از خط مشکین نقاب انداختی ۴۳۳
مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ۴۳۲
لبش میبوسم و درمیکشم می ۴۳۱
به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می ۴۳۰
ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می ۴۲۹
سحرگاهان که مخمور شبانه ۴۲۸
چراغ روی تو را شمع چرخ پروانه ۴۲۷
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ۴۲۶
دامنکشان همیشد در شَرب زرکشیده ۴۲۵
از من جدا مشو که توام نور دیدهای ۴۲۴
دوش رفتم به در میکده خوابآلوده ۴۲۳
ای که با سلسلهی زلف دراز آمدهای ۴۲۲
در سرای مغان رفته بود و آبزده ۴۲۱
ناگهان پرده برانداختهای يعنی چه ۴۲۰
وصال او ز عمر جاودان به ۴۱۹
گر تیغ بارد در کوی آن ماه ۴۱۸
عیشم مدام است از لعل دلخواه ۴۱۷
خنک نسیم معنبر شمامهی دلخواه ۴۱۶
ای پیک راستان خبر یار ما بگو ۴۱۵
گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو ۴۱۴
خط عذار یار که بگرفت ماه از او ۴۱۳
مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو ۴۱۲
تاب بنفشه میدهد طرهی مشکسای تو ۴۱۱
ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو ۴۱۰
ای خونبهای نافهی چین خاک راه تو ۴۰۹
ای آفتاب آينهدار جمال تو ۴۰۸
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ۴۰۷
گفتا برون شدی به تماشای ماه نو ۴۰۶
به جان پیر خرابات و حق صحبت او ۴۰۵
میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این ۴۰۴
شراب لعل کش و روی مهجبينان بین ۴۰۳
نکتهای دلکش بگویم خال آن مهرو ببین ۴۰۲
چون شوم خاک رهش دامن بیافشاند ز من ۴۰۱
بالابلند عشوهگر نقشباز من ۴۰۰
کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن ۳۹۹
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن ۳۹۸
ز در درآ و شبستان ما منور کن ۳۹۷
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن ۳۹۶
گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن ۳۹۵
ای روی ماهمنظر تو نوبهار حسن ۳۹۴
منم که شهرهی شهرم به عشق ورزیدن ۳۹۳
دانی که چیست دولت؟ ۳۹۲
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن ۳۹۱
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن ۳۹۰
چو گل هر دم به بویت جامه بر تن ۳۸۹
بهار و گل طربانگيز گشت و توبهشکن ۳۸۸
شاه شمشادقدان خسرو شیریندهنان ۳۸۷
خدا را کم نشین با خرقهپوشان ۳۸۶
یارب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان ۳۸۵
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان ۳۸۴
چندان که گفتم غم با طبیبان ۳۸۳
فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان ۳۸۲
گرچه ما بندگان پادشهیم ۳۸۱
بارها گفتهام و بار دگر میگویم ۳۸۰
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم ۳۷۹
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم ۳۷۸
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم ۳۷۷
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم ۳۷۶
صوفی بیا که خرقهی سالوس برکشیم ۳۷۵
بیا تا گل برافشانیم ۳۷۴
خیز تا خرقهی صوفی به خرابات بریم ۳۷۳
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم ۳۷۲
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم ۳۷۱
صلاح از ما چه میجویی ۳۷۰
ما ز یاران چشم یاری داشتیم ۳۶۹
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم ۳۶۸
فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم ۳۶۷
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم ۳۶۶
عمریست تا به راه غمش رو نهادهايم ۳۶۵
ما بیغمان مست دلازدستدادهايم ۳۶۴
دردم از یار است و درمان نیز هم ۳۶۳
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم ۳۶۲
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم ۳۶۱
گر از این خان غریبان به سوی خانه روم ۳۶۰
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم ۳۵۹
غم زمانه که هیچش کران نمیبینم ۳۵۸
در خرابات مغان نور خدا میبينم ۳۵۷
گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم ۳۵۶
حالیا مصلحت وقت در آن میبينم ۳۵۵
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم ۳۵۴
من ترک عشق و شاهد و ساغر نمیکنم ۳۵۳
روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم ۳۵۲
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم ۳۵۱
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم ۳۵۰
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم ۳۴۹
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم ۳۴۸
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم ۳۴۷
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم ۳۴۶
بی تو ای سرو روان با گل گلشن چه کنم ۳۴۵
عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم ۳۴۴
چل سال رفت و بیش که من لاف میزنم ۳۴۳
حجاب چهرهی جان میشود غبار تنم ۳۴۲
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم ۳۴۱
گرچه از آتش دل چون خم می در جوشم ۳۴۰
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم ۳۳۹
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم ۳۳۸
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم ۳۳۷
مژدهی وصل تو کو کز سر جان برخیزم ۳۳۶
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم ۳۳۵
گر دست رسد در سر زلفين تو بازم ۳۳۴
نماز شام غریبان چو گریه آغازم ۳۳۳
بزن بر دل ز نوک غمزه تیرم ۳۳۲
به تیغم گر کشد دستش نگیرم ۳۳۱
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم ۳۳۰
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم ۳۲۹
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم ۳۲۸
مرا عهدیست با جانان ۳۲۷
در نهانخانهی عشرت صنمی خوش دارم ۳۲۶
گر دست دهد خاک کف پای نگارم ۳۲۵
گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم ۳۲۴
ز دست کوته خود زیر بارم ۳۲۳
خیال روی تو بر کارگاه دیده کشیدم ۳۲۲
هرچند پیر و خستهدل و ناتوان شدم ۳۲۱
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم ۳۲۰
سالها پیروی مذهب رندان کردم ۳۱۹
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم ۳۱۸
فاش میگويم و از گفتهی خود دلشادم ۳۱۷
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ۳۱۶
به غیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم ۳۱۵
دوش بيماری چشم تو ببرد از دستم ۳۱۴
بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم ۳۱۳
بشری اذ السلامة حلت بذی سلم ۳۱۲
عاشق روی نگاری خوش نوخاستهام ۳۱۱
مرحبا طایر فرخپی فرخندهپيام ۳۱۰
عشقبازی و جوانی و شراب لعلفام ۳۰۹
ای رخت چون خلد و بعلت سلسبیل ۳۰۸
هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل ۳۰۷
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول ۳۰۶
به وقت گل شدم از توبهی شراب خجل ۳۰۵
دارای جهان نصرت دین خسروی کامل ۳۰۴
شممت روح وداد و شمت و برق وصال ۳۰۳
خوشخبر باشی ای نسیم شمال ۳۰۲
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک ۳۰۱
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک ۳۰۰
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک ۲۹۹
مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق ۲۹۸
زبان خامه ندارد سر بیان فراق ۲۹۷
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف ۲۹۶
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ ۲۹۵
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع ۲۹۴
بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع ۲۹۳
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع ۲۹۲
ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش ۲۹۱
دلم رمیده شد و غافلم من درویش ۲۹۰
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش ۲۸۹
کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش ۲۸۸
ای همه شکل تو زیبا و همه جای تو خوش ۲۸۷
دوش پنهان گفت با من کاردانی تیزهوش ۲۸۶
در عهد پادشاه خطابخش جرمپوش ۲۸۵
هاتفی از گوشهی میخانه دوش ۲۸۴
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش ۲۸۳
ببرد از من قرار و طاقت و هوش ۲۸۲
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش ۲۸۱
چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش ۲۸۰
خوشا شیراز و وضع بیمثالش ۲۷۹
شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش ۲۷۸
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش ۲۷۷
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش ۲۷۶
صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش ۲۷۵
به دور لاله قدح گیر و بیریا میباش ۲۷۴
اگر رفیق شفیقی درستپیمان باش ۲۷۳
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش ۲۷۲
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس ۲۷۱
درد عشقی کشيدهام که مپرس ۲۷۰
دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس ۲۶۹
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس ۲۶۸
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس ۲۶۷
دلم رمیدهی لولیوشیست شورانگیز ۲۶۶
برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز ۲۶۵
خیز و در کاسهی زر آب طربناک انداز ۲۶۴
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز ۲۶۳
حال خونيندلان که گوید باز ۲۶۲
درآ که در آن خسته توان درآید باز ۲۶۱
ای سروناز حسن که خوش میروی به ناز ۲۶۰
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز ۲۵۹
هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز ۲۵۸
روی بنمای و مرا گو که ز جان دل برگیر ۲۵۷
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر ۲۵۶
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور ۲۵۵
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور ۲۵۴
ای خرم از فروغ رخت لالهزار عمر ۲۵۳
گر بود عمر و به میخانه رسم بار دگر ۲۵۲
شب وصل است و طی شد نامهی هجر ۲۵۱
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر ۲۵۰
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ۲۴۹
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر ۲۴۸
صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار ۲۴۷
عید است و آخر گل و یاران در انتظار ۲۴۶
الا ای طوطی گويای اسرار ۲۴۵
معاشران گره از زلف یار باز کنید ۲۴۴
بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید ۲۴۳
بیا که رایت منصور پادشاه رسید ۲۴۲
معاشران ز حریف شبانه یاد آرید ۲۴۱
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید ۲۴۰
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید ۲۳۹
جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید ۲۳۸
نفس برآمد و کام از تو برنمیآید ۲۳۷
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید ۲۳۶
زهی خجسته زمانی که یار بازآید ۲۳۵
چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید ۲۳۴
دست از طلب ندارم تا کام من برآید ۲۳۳
بر سر آنم که گر ز دست برآید ۲۳۲
گفتم غم تو دارم ۲۳۱
اگر به بادهی مشکین کشد دلم شاید ۲۳۰
بخت از دهــان دوست نشانم نمیدهد ۲۲۹
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود ۲۲۸
گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود ۲۲۷
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود ۲۲۶
ساقی حديث سرو و گل و لاله میرود ۲۲۵
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود ۲۲۴
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود ۲۲۳
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود ۲۲۲
چو دست در سر زلفش زنم به تاب رود ۲۲۱
از دیده خون دل همه بر روی ما رود ۲۲۰
کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود ۲۱۹
در ازل هر کو ز فیض دولت ارزانی بود ۲۱۸
مسلمانان مرا وقتی دلی بود ۲۱۷
آن یار کز او خانهی ما جای پری بود ۲۱۶
به کوی میکده یارب سحر چه مشغله بود ۲۱۵
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود ۲۱۴
گوهر مخزن اسرار همان است که بود ۲۱۳
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود ۲۱۲
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود ۲۱۱
دوش در حلقهی ما قصهی گيسوی تو بود ۲۱۰
قتل این خسـته به شمشیر تو تقدیر نبود ۲۰۹
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود ۲۰۸
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود ۲۰۷
پیش از اینت بیش از این اندیشهی عشاق بود ۲۰۶
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود ۲۰۵
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود ۲۰۴
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود ۲۰۳
باشد ای دل که در میکدهها بگشایند ۲۰۲
شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهاند ۲۰۱
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند ۲۰۰
واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند ۱۹۹
گفتم کیام دهان و لبت کامران کنند ۱۹۸
شاهدان گر دلبری زینسان کنند ۱۹۷
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ۱۹۶
غلام نرگس مست تو تاجدارانند ۱۹۵
سمنبویان غبار غم چو بنشینند بنشانند ۱۹۴
در نظربازی ما بیخبران حیرانند ۱۹۳
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند ۱۹۲
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند ۱۹۱
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ۱۹۰
طایر دولت اگر باز گذاری بکند ۱۸۹
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند ۱۸۸
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند ۱۸۷
گر میفروش حاجت رندان روا کند ۱۸۶
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند ۱۸۵
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند ۱۸۴
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ۱۸۳
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند ۱۸۲
بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند ۱۸۱
ای پستهی تو خنده زده بر حدیث قند ۱۸۰
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند ۱۷۹
هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند ۱۷۸
نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند ۱۷۷
سحرم دولت بیدار به بالین آمد ۱۷۶
صبا به تهنیت پیر میفروش آمد ۱۷۵
خوانش غزل نمره ۱۷۴
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد ۱۷۴
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد ۱۷۳
عشق تو نهال حیرت آمد ۱۷۲
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد ۱۷۱
حافظ خلوتنشین دوش به میخانه شد ۱۷۰
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد ۱۶۹
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد ۱۶۸
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد ۱۶۷
برنامه نمره ۱۶۷ با ۳ ساعت تاخیر پخش خواهد شد
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد ۱۶۶
مرا مهر سيهچشمان ز سر بیرون نخواهد شد ۱۶۵
نفس باد صبا مشکفشان خواهد شد ۱۶۴
گل بی رخ یار خوش نباشد ۱۶۳
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد ۱۶۲
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد ۱۶۱
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد ۱۶۰
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ۱۵۹
من و انکار شراب این چه حکایت باشد ۱۵۸
برنامه نمره ۱۵۸ با ۲ساعت تاخیر پخش خواهد شد
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد ۱۵۷
به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد ۱۵۶
اگر روم ز پیاش فتنهها برانگیزد ۱۵۵
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد ۱۵۴
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد ۱۵۳
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد ۱۵۲
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد ۱۵۱
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد ۱۵۰
دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمیگیرد ۱۴۹
یارم چو قدح به دست گیرد ۱۴۸
برید باد صبا دوشم آگهی آورد ۱۴۷
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد ۱۴۶
چه مستی است ندانم که رو به ما آورد ۱۴۵
به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد ۱۴۴
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد ۱۴۳
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد ۱۴۲
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد ۱۴۱
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد ۱۴۰
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد ۱۳۹
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد ۱۳۸
دل از من برد و روی از من نهان کرد ۱۳۷
دست در حلقهی آن زلف دوتا نتوان کرد ۱۳۶
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد ۱۳۵
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد ۱۳۴
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد ۱۳۳
به آب روشن می عارفی طهارت کرد ۱۳۲
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد ۱۳۱
سحر بلبل حکایت با صبا کرد ۱۳۰
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد ۱۲۹
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد ۱۲۸
روشنی طلعت تو ماه ندارد ۱۲۷
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد ۱۲۶
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد ۱۲۵
آن که از سنبل او غالیه تابی دارد ۱۲۴
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد ۱۲۳
هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد ۱۲۲
هر آن کو خـاطر مجموع و یار نازنین دارد ۱۲۱
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد ۱۲۰
دلی که غيبنمای است و جام جم دارد ۱۱۹
آن کس که به دست جام دارد ۱۱۸
دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد ۱۱۷
کسی که حسنِ خط دوست در نظر دارد ۱۱۶
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد ۱۱۵
همای اوج سعادت به دام ما افتد ۱۱۴
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد ۱۱۳
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد ۱۱۲
عکس روی تو چو در آینهی جام افتاد ۱۱۱
پیرانهسرم عشق جوانی به سر افتاد ۱۱۰
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ۱۰۹
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد ۱۰۸
حسن تو همیشه در فزون باد ۱۰۷
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد ۱۰۶
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد ۱۰۵
جمالت آفتاب هر نظر باد ۱۰۴
روز وصل دوستداران یاد باد ۱۰۳
دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد ۱۰۲
شراب و عیش نهان چیست کار بیبنیاد ۱۰۱
دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد ۱۰۰
دل من در هوای روی فرخ ۰۹۹
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح ۰۹۸
تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج ۰۹۷
درد ما را نیست درمان الغیاث ۰۹۶
مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت ۰۹۵
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت ۰۹۴
چه لطف بود که ناگاه رشحهی قلمت ۰۹۳
میر من خوش میروی کاندر سروپا میرمت ۰۹۲
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت ۰۹۱
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت ۰۹۰
یارب سببی ساز که یارم به سلامت ۰۸۹
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت ۰۸۸
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت ۰۸۷
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت ۰۸۶
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت ۰۸۵
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت ۰۸۴
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت ۰۸۳
آن ترک پریچهره که دوش از بر ما رفت ۰۸۲
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ۰۸۱
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشت ۰۸۰
کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت ۰۷۹
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت ۰۷۸
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت ۰۷۷
جز آستان توام در جهان پناهی نیست ۰۷۶
خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست ۰۷۵
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست ۰۷۴
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست ۰۷۳
بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست ۰۷۲
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست ۰۷۱
مردم دیدهی ما جز به رخت ناظر نیست ۰۷۰
کس نیست که افتادهی آن زلف دوتا نیست ۰۶۹
ماهم این هفته شد از شهر و به چشمم سالیست ۰۶۸
یارب این شمع دلافروز ز کاشانهی کیست ۰۶۷
بنال بلبل اگر با منت سر یاریست ۰۶۶
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست ۰۶۵
اگرچه عرض هنر پیش یار بیادبیست ۰۶۴
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست ۰۶۳
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست ۰۶۲
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست ۰۶۱
این پیک نامور که رسید از دیار دوست ۰۶۰
دارم امید عاطفتی از جناب دوست ۰۵۹
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ۰۵۸
آن سیهچرده که شیرینی عالم با اوست ۰۵۷
دل سراپردهی محبت اوست ۰۵۶
خم زلف تو دام کفر و دین است ۰۵۵
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ۰۵۴
منم که گوشهی میخانه خانقاه من است ۰۵۳
روزگاریست که سودای بتان دین من است ۰۵۲
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است ۰۵۱
به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است ۰۵۰
روضهی خلد برین خلوت درویشان است ۰۴۹
صوفی از پرتوی می راز نهانی دانست ۰۴۸
به کوی میکده هر سالکی که ره دانست ۰۴۷
گل در بر می بر کف و معشوق به کام است ۰۴۶
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است ۰۴۵
کنون که بر کفِ گل جامِ بادهی صاف است ۰۴۴
صحن بستان ذوقبخش و صحبت یاران خوش است ۰۴۳
حال دل با تو گفتنم هوس است ۰۴۲
اگرچه باده فرحبخش و باد گلبيز است ۰۴۱
المنة لله که در میکده باز است ۰۴۰
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است ۰۳۹
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست ۰۳۸
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است ۰۳۷
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست ۰۳۶
برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است ۰۳۵
رواق منظر چشم من آشیانهی توست ۰۳۴
خلوتگزیده را به تماشا چه حاجت است ۰۳۳
خدا که صورت ابروی دلگشای تو بست ۰۳۲
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است ۰۳۱
زلفش هزار دل به یکی تار مو ببست ۰۳۰
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است ۰۲۹
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست ۰۲۸
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست ۰۲۷
زلفآشفته و خویکرده و خندانلب و مست ۰۲۶
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست ۰۲۵
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست ۰۲۴
خیال روی تو در هر طریق همره ماست ۰۲۳
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست ۰۲۲
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست ۰۲۱
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست ۰۲۰
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست ۰۱۹
ساقیا آمدن عید مبارک بادت ۰۱۸
سینهام زآتش دل در غم جانانه بسوخت ۰۱۷
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت ۰۱۶
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت ۰۱۵
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب ۰۱۴
میدمد صبح و کله بسته سحاب ۰۱۳
۰۱۲ ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
ساقی به نور باده برافروز جام ما ۰۱۱
دوش از مسجد سوی میخانه میشد پیر ما ۰۱۰
رونق عهد شباب است دگر بستان را ۰۰۹
ساقیا برخیز و در ده جام را ۰۰۸
صوفی بیا که آینه صافیست جام را ۰۰۷
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را ۰۰۶
دل میرود ز دستم ۰۰۵
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را ۰۰۴
اگر آن ترک شیرازی ۰۰۳
صلاح کار کجا و من خراب کجا ۰۰۲
الا یا ایها الساقی ۰۰۱
چهارسالگی (آب را گل نکنیم)