پادکستِ سیالکتیک podcast artwork

PODCAST · arts

پادکستِ سیالکتیک

سیالکتیک یعنی چی؟ یعنی دیالکتیک سه نفره که گاهی سیاه میشه و گاهی قهوه‌ای، گاهی هم رگه‌های سیاسی اجتماعی پیدا می‌کنه. ما سه نفر دور هم می‌شینیم، اما نه برای گپ زدن‌های دم‌دستی. موضوع‌هامون از همون سوال‌های ساده شروع می‌شه؛ همون‌هایی که همه توی ذهنشون دارن و شاید بارها از خودشون پرسیدن. چرا ما به آینده فکر می‌کنیم؟ چرا آدم‌ها عاشق می‌شن؟ خوشبختی یعنی چی؟ مرگ چه معنایی داره؟ اما ما این سوال‌ها رو سطحی رد نمی‌کنیم. هر بار، مثل سه تا معدنچی می‌ریم توی لایه‌های مختلف فلسفه، روانشناسی، جامعه‌شناسی، علم و حتی تجربه‌های شخصی تا ببینیم پشت هر "ساده‌ترین" سوال چه اعماقی خوابیده. این پادکست نه سخنرانی دانشگاهیه، نه گپ بی‌هدف دوستانه؛ یه جستجوست برای پیدا کردن جواب‌های چندوجهی، دقیق و گاهی حتی متناقض به سوالاتی که همه‌مون باهاش درگیریم. اگر دنبال حرف‌های سبک و کلیشه‌ای نیستی و دوست داری ذهنت رو به چالش بکشی، اینجا همون جاییه که می‌تونه هر بار یه پنجره تازه رو بهت نشون بده. در واقع ما متوجه شدیم که خیلی وقتها سعی داریم با ساده‌سازی پرونده‌ی مباحث رو ببندیم. انگار از عمیق شدن و پیچیده شدن هراس داریم

Publisher-supplied feed metadata · PodParley refreshed Sep 13, 2026 · Source feed

  1. 101

    از ساختار فعلی جهان چه کسانی بیشترین سود رو می‌برن؟

    اگه دوست دارید اون پرونده ریشه‌های جهان امروز رو بشنوید لینک زیر رو دنبال کنید:پادکست رادیو ماشینی و پرونده ریشه‌های جهان امروز.لینک رسیدن به پادکست رادیو سیتکام:رادیو سیتکام.لینک رسیدن به پادکست سیالکتیکپادکست سیالکتیک.درباره این قسمت:.اگر بخواهم بر اساس اقتصاد سیاسی، تاریخ سرمایه‌داری و وضعیت ۲۰۲۶ طبقه‌بندی کنم، تقریباً این شکلی است: ۱. صاحبان سرمایه؛ برنده شماره یک مهم‌ترین تمایز جهان امروز این است: کسی که درآمدش عمدتاً از کار می‌آید، و کسی که درآمدش عمدتاً از مالکیت می‌آید، در دو بازی متفاوت زندگی می‌کنند. اگر خانه، زمین، سهام، شرکت، حق مالکیت فکری، منابع طبیعی یا دارایی مالی داشته باشی، رشد اقتصاد می‌تواند بدون افزایش ساعات کار تو ثروتت را بالا ببرد. در مقابل، کارگر عمدتاً باید دوباره و دوباره زمانش را بفروشد. این همان چیزی است که باعث می‌شود مسئله صرفاً «ثروتمند بودن» نباشد؛ مالکیت روی جریان‌های آینده درآمد است. ثروت میلیاردرها در ۲۰۲۵ به حدود ۱۸.۳ تریلیون دلار رسید و تعداد میلیاردرها از ۳۰۰۰ نفر عبور کرد. البته این داده Oxfam است و روش‌شناسی و تفسیر سیاسی خودش را دارد، بنابراین نباید آن را به‌عنوان حقیقت نهایی تلقی کرد؛ اما روند تمرکز مالکیت را منابع متعدد تأیید می‌کنند. ۲. صاحبان گلوگاه‌ها این گروه از میلیاردرها حتی مهم‌تر است. در هر سیستم پیچیده، کسی که گلوگاه را کنترل می‌کند، قدرت غیرعادی دارد. مثلاً:تراشه‌های پیشرفتهسیستم‌عامل‌هاCloudموتورهای جست‌وجوشبکه‌های اجتماعیفروشگاه‌های اپلیکیشنسیستم‌های پرداختبانکداریانرژیبنادرکشتیرانیمواد معدنی استراتژیکزیرساخت‌های ارتباطیدادهپتنت‌هامثلاً در اقتصاد دیجیتال تمرکز بسیار شدیدی ایجاد شده. UNCTAD گزارش کرده که پنج شرکت دیجیتال چندملیتی بزرگ، حدود ۴۸٪ فروش جهانی این بخش را در اختیار دارند؛ درحالی‌که این سهم در ۲۰۱۷ حدود ۲۱٪ بود. این یعنی در بعضی حوزه‌ها دیگر مسئله فقط این نیست که: «چه کسی محصول بهتری می‌سازد؟» بلکه: چه کسی دروازه ورود به بازار را کنترل می‌کند؟ این تفاوت بسیار بزرگی است. ۳. کسانی که از «اثر مرکب سرمایه» استفاده می‌کنند این گروه کمتر دیده می‌شود. فرض کن دو نفر هر دو سالی ۱۰۰ هزار دلار درآمد دارند. یکی تقریباً همه‌اش را خرج می‌کند. دیگری ۳۰ هزار دلار سرمایه‌گذاری می‌کند. بعد از چند دهه، این دو دیگر در یک طبقه اقتصادی نیستند. چون سرمایه فقط درآمد ایجاد نمی‌کند؛ سرمایه جدید تولید می‌کند. و سرمایه جدید دوباره سرمایه تولید می‌کند. بنابراین سیستم برای کسی که از قبل دارایی دارد، یک موتور بسیار قدرتمند می‌شود. برای همین سؤال مهم‌تر از: «چه کسی پول زیادی درمی‌آورد؟» این است: «چه کسی مالک چیزی است که پول تولید می‌کند؟» ۴. نظام مالی و کسانی که در مرکز آن قرار دارند این قسمت خیلی جالب است. جهان مدرن به‌شدت مالی شده. بانک‌ها، صندوق‌های سرمایه‌گذاری، بیمه‌ها، بازار اوراق، private equity، hedge funds، بازارهای مشتقه و شبکه پرداخت، عملاً لایه‌ای از اقتصاد را تشکیل داده‌اند که روی اقتصاد واقعی نشسته است. UNCTAD در ۲۰۲۵ حتی تأکید کرد که بیش از ۹۰٪ تجارت جهانی به نحوی به تأمین مالی وابسته است. ولی اینجا باید یک اشتباه رایج را اصلاح کنیم: بانکدار ≠ برنده مطلق جهان. بانک‌ها هم در بحران‌ها می‌توانند ورشکست شوند. صندوق‌ها هم ضرر می‌کنند. بورس هم سقوط می‌کند. اما کسانی که در مرکز شبکه مالی قرار دارند، معمولاً به اطلاعات، اعتبار، نقدینگی و ابزارهای مدیریت ریسک دسترسی دارند که فرد عادی ندارد. ۵. کشورهای ثروتمند، اما نه صرفاً دولت‌هایشان این قسمت معمولاً در بحث‌های «استثمار جهانی» گم می‌شود. یک فرد طبقه متوسط در آلمان، فرانسه، هلند، آمریکا یا ژاپن ممکن است خودش میلیاردر نباشد، اما از جایگاه کشورش در سیستم جهانی سود می‌برد. چگونه؟ از طریق:دسترسی به سرمایهزیرساختفناوریدانشگاهامنیتپول باثباتبازارهای جهانیشرکت‌های چندملیتیزنجیره‌های تأمینقدرت چانه‌زنی کشورمالکیت فکریاستانداردگذارییعنی یک شهروند عادی یک کشور ثروتمند می‌تواند بدون اینکه شخصاً استثمارگر باشد، سهمی از مزایای جایگاه کشورش دریافت کند. این یکی از مهم‌ترین نکاتی است که تحلیل‌های صرفاً «۱٪ علیه ۹۹٪» نمی‌بینند. ۶. کشورهایی که پول و قواعد بین‌المللی را کنترل می‌کنند اینجا وارد لایه ژئوپلیتیک می‌شویم. United States یک مثال بسیار مهم است. نه فقط به دلیل اندازه اقتصادش. بلکه به دلیل ترکیب: دلار + بازار مالی + فناوری + ارتش + متحدان + دانشگاه‌ها + شرکت‌های جهانی + نظام حقوقی + شبکه‌های پرداخت + نقش مرکزی در نهادهای بین‌المللی. BIS در ۲۰۲۵ همچنان نظام پولی و مالی بین‌المللی را اساساً دلارمحور توصیف کرد و تأکید کرد که آمریکا با وجود پایان برتون وودز همچنان مرکزیت خود را حفظ کرده است. این قدرت فوق‌العاده‌ای است. چون اگر پول تو بخش مهمی از زیرساخت اقتصاد جهان باشد، دیگر فقط «واحد پول» نیست؛ تبدیل می‌شود به ابزار ژئوپلیتیک. ۷. شرکت‌های چندملیتی اینجا یک لایه بسیار جذاب وجود دارد. شرکت چندملیتی می‌تواند:تولید را در یک کشور انجام دهدمالکیت فکری را در کشور دیگری ثبت کندشرکت مادر را جای دیگری قرار دهددرآمد را از کشور دیگری دریافت کندمالیات را در حوزه‌ای با نرخ پایین‌تر کاهش دهدسرمایه را در بازار جهانی جابه‌جا کند.OECD سال‌هاست شواهد مربوط به profit shifting شرکت‌های چندملیتی را بررسی می‌کند و تخمین‌های مطالعاتش نشان داده‌اند که انتقال سود به حوزه‌های کم‌مالیات می‌تواند ۴ تا ۱۰ درصد درآمد جهانی مالیات بر شرکت‌ها را تحت تأثیر قرار دهد. البته اینجا هم باید دقیق بود: همه کاهش مالیات = فرار مالیاتی نیست. بخشی از آن کاملاً قانونی و بخشی خلاف قانون است؛ مرز این دو در نظام‌های مالیاتی بسیار پیچیده است. ۸. کسانی که مالک «توجه انسان» هستند این یکی را من حتی بالاتر از بعضی دارایی‌های سنتی قرار می‌دهم. در قرن بیستم: نفت = منبع استراتژیک در قرن بیست‌ویکم: توجه + داده + محاسبه = منابع استراتژیک اگر شرکتی بتواند روزانه چند ساعت از توجه میلیاردها نفر را کنترل کند، چیزی بسیار عجیب به دست آورده: توانایی شکل دادن به انتخاب‌های انسان‌ها. نه الزاماً به معنای «کنترل ذهن». بلکه:چه چیزی دیده شود؟چه چیزی دیده نشود؟چه چیزی ترند شود؟چه چیزی فراموش شود؟چه چیزی تبلیغ شود؟چه کسی مخاطب پیدا کند؟این قدرت اقتصادی است، ولی به‌تدریج می‌تواند قدرت فرهنگی و سیاسی هم بشود. ۹. صاحبان داده و زیرساخت AI این احتمالاً مهم‌ترین تغییر ساختاری دهه آینده است. در AI یک مسئله اساسی وجود دارد: مدل هوش مصنوعی به تنهایی کافی نیست. لازم است:GPUبرقدیتاسنترشبکهدادهمدلسرمایهپژوهشگرCloudتوزیعداشته باشی. پس احتمالاً یکی از مهم‌ترین برندگان ساختار آینده، کسی نیست که صرفاً «AI بلد است». بلکه کسی است که زیرساخت AI را کنترل می‌کند. این تفاوتی شبیه تفاوت: برنامه‌نویس اینترنت و مالک شبکه اینترنت است. ۱۰. صنایع دفاعی و امنیتی یک استثنای مهم اینجاست: جنگ برای همه سرمایه‌داران خوب نیست. این را باید صریح گفت. جنگ می‌تواند اقتصاد کشور را نابود کند، سرمایه را فراری دهد، زنجیره تأمین را قطع کند و میلیون‌ها انسان را فقیر کند. اما در عین حال، افزایش دائمی نگرانی امنیتی برای برخی صنایع درآمد عظیمی ایجاد می‌کند. هزینه نظامی جهان در ۲۰۲۵ به حدود ۲.۹ تریلیون دلار رسید؛ یازدهمین سال متوالی افزایش. آمریکا به‌تنهایی ۹۵۴ میلیارد دلار هزینه کرد و ۱۵ کشور بزرگ حدود ۸۰٪ هزینه نظامی جهان را تشکیل دادند. پس: جنگ ≠ سود برای همه ولی: امنیتی‌شدن دائمی سیاست جهانی = بازار بسیار بزرگی برای برخی بازیگران. ۱۱. مالکان زمین و مسکن در شهرهای موفق یک برنده بسیار قدیمی که هنوز زنده است: Landlord. زمین چیزی است که تولید نمی‌شود. اگر جمعیت، درآمد و سرمایه به یک شهر سرازیر شود، قیمت زمین می‌تواند افزایش پیدا کند بدون اینکه مالک آن هیچ ارزش تولیدی جدیدی ایجاد کرده باشد. اینجاست که اقتصاددانانی مثل Henry George هنوز عجیب مدرن به نظر می‌رسند. مسئله فقط «سرمایه‌داری» نیست. زمین یک منبع محدود با رفتار متفاوت از سرمایه تولیدی است. ۱۲. دولت‌های قدرتمند و بوروکراسی‌های آنها این گروه را هم نباید فراموش کرد. دولت فقط «نوکر سرمایه‌دار» نیست. این روایت بیش از حد ساده است. دولت:قانون می‌سازدمالیات می‌گیردپول ایجاد می‌کندارتش داردمرز تعیین می‌کندقرارداد را enforce می‌کندزیرساخت می‌سازدبحران بانکی را مدیریت می‌کندمالکیت را تعریف می‌کند.بنابراین یکی از بزرگ‌ترین برندگان ساختار موجود، خودِ دولت‌های دارای ظرفیت نهادی بالا هستند. اما دولت‌ها با هم رقابت می‌کنند. و اینجاست که جهان از یک «سیستم سرمایه‌داری واحد» بسیار پیچیده‌تر می‌شود. اما یک لایه حتی عمیق‌تر وجود دارد اگر بخواهم کل ماجرا را در یک فرمول خلاصه کنم: قدرت در جهان مدرن تقریباً تابع این پنج چیز است: مالکیت × مقیاس × گلوگاه ×

  2. 100

    پیش‌درآمدی بر نئورئالیسمِ سینمای ایتالیا

    اگه دوست دارید اون پرونده ریشه‌های جهان امروز رو بشنوید لینک زیر رو دنبال کنید:پادکست رادیو ماشینی و پرونده ریشه‌های جهان امروز.لینک رسیدن به پادکست رادیو سیتکام:رادیو سیتکام.لینک رسیدن به پادکست سیالکتیکپادکست سیالکتیک.درباره این قسمت:.نئورئالیسم سینمای ایتالیا فقط یک «سبک فیلم‌سازی» نبود؛ یک واکنش عصبی و مستقیم به فروپاشی اخلاقی و مادی اروپا بعد از جنگ جهانی دوم بود. اگر بخواهیم بی‌رحمانه ساده کنیم: سینما از استودیوهای مصنوعی بیرون آمد و رفت وسط خیابان‌های ویران، با آدم‌های واقعی، گرسنگی واقعی، و امیدی که اغلب فقط در حد یک توهم باقی می‌ماند. زمینه تاریخی بعد از سقوط فاشیسم و پایان جنگ، ایتالیا با فقر گسترده، بیکاری و نابودی زیرساخت‌ها روبه‌رو شد. سینمای رسمی دوره موسولینی (که پر از فیلم‌های تبلیغاتی و استودیویی بود) دیگر قابل دفاع نبود. در این خلأ، نسل جدیدی از فیلم‌سازها تصمیم گرفتند به جای «تخیلِ کنترل‌شده»، «واقعیتِ کنترل‌نشده» را ثبت کنند. نتیجه شد: نئورئالیسم. ویژگی‌های اصلی نئورئالیسم این جریان چند ستون مهم داشت:فیلم‌برداری در لوکیشن واقعی (خیابان، خرابه، خانه‌های واقعی)استفاده از بازیگران غیرحرفه‌ایروایت‌های ساده اما سنگین (زندگی روزمره فقرا)پایان‌های اغلب تلخ یا بدون قطعیتتمرکز روی طبقه کارگر، کودکان، بیکاران، بازماندگان جنگنکته مهم: نئورئالیسم قرار نبود «زیبا» باشد؛ قرار بود «صادق» باشد، حتی اگر این صداقت آزاردهنده بود. کارگردان‌های کلیدی Roberto Rossellini او را معمولاً نقطه آغاز نئورئالیسم می‌دانند. فیلم‌هایی مثل Rome, Open City (1945) و Paisà (1946) عملاً زبان جدیدی برای سینما ساختند. روسلینی کمتر دنبال داستان کلاسیک بود؛ بیشتر دنبال «لحظه‌های خام انسانی» بود. دوربینش شبیه یک شاهد بی‌طرف عمل می‌کرد، نه یک قصه‌گو. نکته مهم: کار او هنوز هم مستند-داستانی محسوب می‌شود و مرز این دو را عمداً محو می‌کند. Vittorio De Sica شاید انسانی‌ترین چهره نئورئالیسم. فیلم‌هایی مثل:Bicycle Thieves (1948)Umberto D. (1952)دِ سیکا برخلاف روسلینی، به شدت روی احساسات انسانی و تراژدی‌های کوچک تمرکز داشت. اگر روسلینی «تاریخ» را نشان می‌دهد، دِ سیکا «زندگی خردشده فرد» را نشان می‌دهد. Bicycle Thieves یکی از خالص‌ترین نمونه‌های سینمای نئورئالیستی است: یک مرد، یک دوچرخه، و سقوط کامل امید اجتماعی. Luchino Visconti ویسکونتی یک تناقض جالب است: اشراف‌زاده‌ای مارکسیست. فیلم Ossessione (1943) که خیلی‌ها آن را پیش‌نئورئالیستی می‌دانند، یکی از اولین تلاش‌ها برای شکستن سینمای استودیویی بود. او بعدها به سمت آثار پیچیده‌تر و تاریخی رفت، اما نقش اولیه‌اش در شکل‌گیری این جریان جدی است. گسترش و تغییر مسیر بعد از اوج نئورئالیسم (تقریباً 1945 تا اوایل دهه 50)، این جریان به تدریج فروپاشید. چرا؟ایتالیا از بحران شدید خارج شدسینما دوباره پول‌دار شدمخاطب از تلخی مداوم خسته شدو مهم‌تر: خود فیلم‌سازها مسیرشان را تغییر دادنددر اینجا یک استثنا مهم وجود دارد:برخی فیلم‌های بعدی مثل آثار اولیه Federico Fellini (مثلاً La Strada) هنوز رگه‌هایی از نئورئالیسم دارند، اما به سمت سوررئالیسم و ذهنیت شخصی حرکت می‌کنند. اینجا نئورئالیسم دیگر «واقعیت بیرونی» نیست، بلکه تبدیل به «واقعیت درونی» می‌شود. تناقض مهم نئورئالیسم یک نکته که کمتر صادقانه گفته می‌شود: نئورئالیسم در ظاهر ضدزیباسازی بود، اما در عمل:فقر را قاب‌بندی زیبایی‌شناسانه کردرنج را تبدیل به اثر هنری قابل فروش کردو به سرعت وارد جشنواره‌های بین‌المللی شداین تناقض همیشه وجود دارد: آیا این سینما واقعیت را نشان می‌دهد یا آن را «قابل مصرف» می‌کند؟ تأثیر جهانی نئورئالیسم مستقیم روی موج‌های بعدی اثر گذاشت:موج نو فرانسهسینمای اجتماعی بریتانیاسینمای ایران در دهه 40 تا 60و حتی سینمای مستقل آمریکا

  3. 99

    زمان تا چه حد قراردادیه؟

    زمان شاید قراردادی‌تر از آن چیزی باشد که تصور می‌کنیم.یک دقیقه روی ساعت، همیشه ۶۰ ثانیه است؛ اما آیا در ذهن ما هم همیشه یک دقیقه، یک دقیقه است؟وقتی منتظر نتیجهٔ آزمایش، تماس یک عزیز یا پایان درد هستیم، زمان کش می‌آید. اما همان یک ساعت، کنار کسی که دوستش داریم یا غرق در کاری که عاشقش هستیم، انگار در چند دقیقه تمام می‌شود.حتی در علم هم زمان آن‌قدرها مطلق نیست. از زمان نیوتن که همه جهان یک ساعت مشترک داشتند، به نسبیت اینشتین رسیدیم؛ جایی که سرعت و گرانش می‌توانند گذر زمان را برای دو ناظر متفاوت کنند. یعنی دو ساعت کاملاً دقیق، اگر مسیرهای متفاوتی طی کنند، در پایان لزوماً یک زمان را نشان نمی‌دهند.از طرف دیگر، چیزی که ما «سال»، «ماه»، «هفته» یا حتی آغاز یک روز می‌نامیم، تا حد زیادی قراردادهای انسانی‌اند. اگر تمدنی دیگر روی سیاره‌ای دیگر شکل بگیرد، شاید تقویم، ساعت و تقسیم‌بندی زمانش کاملاً متفاوت باشد.شاید زمان دو چهره داشته باشد:یکی زمانِ فیزیک، که با ساعت اندازه می‌گیریم؛و دیگری زمانِ آگاهی، که با احساس تجربه می‌کنیم.شاید بزرگ‌ترین توهم این باشد که فکر می‌کنیم این دو، همیشه یکی هستند.و شاید سؤال مهم‌تر این نباشد که «الان ساعت چند است؟»بلکه این باشد که:ما زمان را زندگی می‌کنیم، یا فقط آن را اندازه می‌گیریم؟.اگه دوست دارید اون پرونده ریشه‌های جهان امروز رو بشنوید لینک زیر رو دنبال کنید:پادکست رادیو ماشینی و پرونده ریشه‌های جهان امروز.لینک رسیدن به پادکست رادیو سیتکام:رادیو سیتکام.لینک رسیدن به پادکست سیالکتیکپادکست سیالکتیک.درباره این قسمت:

  4. 98

    چرا انتخابات باعث دموکراسی نمیشه؟

    انتخابات، به‌تنهایی دموکراسی نمی‌سازد.اگر رسانه‌ها آزاد نباشند، اگر قانون برای همه یکسان اجرا نشود، اگر قدرت میان نهادهای مختلف توزیع نشده باشد، اگر قوهٔ قضائیه مستقل نباشد، اگر احزاب واقعی امکان رقابت نداشته باشند، اگر مردم به اطلاعات درست دسترسی نداشته باشند و اگر امکان نقد، اعتراض و تغییر مسالمت‌آمیز وجود نداشته باشد، صندوق رأی فقط یکی از اجزای دموکراسی است؛ نه خودِ دموکراسی.تاریخ پر است از کشورهایی که انتخابات برگزار کرده‌اند، اما همچنان اقتدارگرا مانده‌اند. در مقابل، آنچه دموکراسی را می‌سازد، مجموعه‌ای از نهادها، قوانین، فرهنگ سیاسی و نظارت مداوم شهروندان بر قدرت است.سؤال اصلی این نیست که «آیا انتخابات برگزار می‌شود؟»سؤال مهم‌تر این است که:آیا قدرت واقعاً قابل پاسخ‌گویی، کنترل و جابه‌جایی است؟دموکراسی فقط روز رأی‌گیری نیست؛دموکراسی، هر روزِ بین دو انتخابات است..اگه دوست دارید اون پرونده ریشه‌های جهان امروز رو بشنوید لینک زیر رو دنبال کنید:پادکست رادیو ماشینی و پرونده ریشه‌های جهان امروز.لینک رسیدن به پادکست رادیو سیتکام:رادیو سیتکام.لینک رسیدن به پادکست سیالکتیکپادکست سیالکتیک.درباره این قسمت:

  5. 97

    هوش مصنوعی چطور فکر می‌کنه؟

    اگه دوست دارید اون پرونده ریشه‌های جهان امروز رو بشنوید لینک زیر رو دنبال کنید:پادکست رادیو ماشینی و پرونده ریشه‌های جهان امروز.لینک رسیدن به پادکست رادیو سیتکام:رادیو سیتکام.لینک رسیدن به پادکست سیالکتیکپادکست سیالکتیک.درباره این قسمت:.هوش مصنوعی هم مثل موجودات زنده، مسیر تکامل خودش را طی کرده است؛ اما نه از سلول به انسان، بلکه از «واکنش» به استدلالابتدا فقط به ورودی‌ها واکنش نشان می‌داد، بعد از داده‌ها الگو یاد گرفت، با شبکه‌های عصبی عمیق توانست مفاهیم پیچیده را تشخیص دهد، با ترنسفورمرها ارتباط بین اطلاعات را بهتر درک کرد و با مدل‌های زبانی، توانایی‌هایی مثل ترجمه، برنامه‌نویسی، تحلیل و تولید متن را به دست آورد.امروز هوش مصنوعی فقط پاسخ نمی‌دهد؛ می‌تواند برنامه‌ریزی کند، از ابزارهای مختلف استفاده کند، حافظه داشته باشد و برای رسیدن به یک هدف، چندین مرحله تصمیم‌گیری را طی کند. گام بعدی نیز احتمالاً همکاری چند هوش مصنوعی با تخصص‌های مختلف و توانایی «فکر کردن درباره کیفیت تصمیم‌های خود» خواهد بود.اما یک تفاوت اساسی باقی مانده است: انسان با ترکیبی از منطق، احساس، تجربه، بدن و روابط اجتماعی تصمیم می‌گیرد، در حالی که هوش مصنوعیِ امروز هنوز فاقد تجربه زیسته و احساسات واقعی است.شاید آینده، نه نسخه‌ای مصنوعی از مغز انسان، بلکه ظهور گونه‌ای کاملاً جدید از هوش باشد؛ هوشی که در بعضی زمینه‌ها از انسان فراتر می‌رود و در بعضی زمینه‌ها هرگز شبیه انسان نخواهد شد.

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

سیالکتیک یعنی چی؟ یعنی دیالکتیک سه نفره که گاهی سیاه میشه و گاهی قهوه‌ای، گاهی هم رگه‌های سیاسی اجتماعی پیدا می‌کنه. ما سه نفر دور هم می‌شینیم، اما نه برای گپ زدن‌های دم‌دستی. موضوع‌هامون از همون سوال‌های ساده شروع می‌شه؛ همون‌هایی که همه توی ذهنشون دارن و شاید بارها از خودشون پرسیدن. چرا ما به آینده فکر می‌کنیم؟ چرا آدم‌ها عاشق می‌شن؟ خوشبختی یعنی چی؟ مرگ چه معنایی داره؟ اما ما این سوال‌ها رو سطحی رد نمی‌کنیم. هر بار، مثل سه تا معدنچی می‌ریم توی لایه‌های مختلف فلسفه، روانشناسی، جامعه‌شناسی، علم و حتی تجربه‌های شخصی تا ببینیم پشت هر "ساده‌ترین" سوال چه اعماقی خوابیده. این پادکست نه سخنرانی دانشگاهیه، نه گپ بی‌هدف دوستانه؛ یه جستجوست برای پیدا کردن جواب‌های چندوجهی، دقیق و گاهی حتی متناقض به سوالاتی که همه‌مون باهاش درگیریم. اگر دنبال حرف‌های سبک و کلیشه‌ای نیستی و دوست داری ذهنت رو به چالش بکشی، اینجا همون جاییه که می‌تونه هر بار یه پنجره تازه رو بهت نشون بده. در واقع ما متوجه شدیم که خیلی وقتها سعی داریم با ساده‌سازی پرونده‌ی مباحث رو ببندیم. انگار از عمیق شدن و پیچیده شدن هراس داریم

HOSTED BY

NewshaCast UG

Frequently Asked Questions

How many episodes does پادکستِ سیالکتیک have?

پادکستِ سیالکتیک currently has 5 episodes available on PodParley. New episodes are automatically indexed when they're published to the podcast feed.

What is پادکستِ سیالکتیک about?

سیالکتیک یعنی چی؟ یعنی دیالکتیک سه نفره که گاهی سیاه میشه و گاهی قهوه‌ای، گاهی هم رگه‌های سیاسی اجتماعی پیدا می‌کنه. ما سه نفر دور هم می‌شینیم، اما نه برای گپ زدن‌های دم‌دستی. موضوع‌هامون از همون سوال‌های ساده شروع می‌شه؛ همون‌هایی که همه توی ذهنشون دارن و شاید بارها از خودشون پرسیدن. چرا ما به...

How often does پادکستِ سیالکتیک release new episodes?

پادکستِ سیالکتیک has 5 episodes. Check the episode list to see recent publication dates and frequency.

Where can I listen to پادکستِ سیالکتیک?

You can listen to پادکستِ سیالکتیک on PodParley by clicking any episode. We provide an embedded audio player for direct listening, and you can also subscribe via your preferred podcast app using the RSS feed.

Who hosts پادکستِ سیالکتیک?

پادکستِ سیالکتیک is created and hosted by NewshaCast UG.
URL copied to clipboard!