PODCAST · arts
شعر کست | SherCast
by Boutigha Podcast
پادکستی برای شنیدن اشعار خوب و درجه یک و معروفِ شعر و ادبیات فارسی(محتوای تکمیلی در بوطیقا) Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
140
صد و سی و نه - قند وصل: مولانا
مولاناچون جانْ تو میسِتانی چون شِکَّر است مٌردنبا تو ز جانِ شیرین شیرینتر است مٌردنبردار این طَبَق را زیرا خلیلِ حق راباغ است و آبِ حیوان گَر آذر است مردناین سَر نشانِ مُردن وآن سَر نشانِ زادنزانسَر کَشی نمیرد، نی، زین مراست مردنبُگذار جسم و جان شو, رَقصان بِدان جهان شومَگریز اگر چه حالی, شور و شَر است مردنوالله به ذاتِ پاکش, نُه چرخ گشت خاکشبا قندِ وَصل, همچون حلواگر است مردناز جان چرا گریزیم؟ جان است جان سپردنوز کان چرا گُریزیم کان زر است مردنچون زین قَفس بِرَستی در گلشن است مَسکنچون این صَدَف شکستی, چون گوهر است مردنچون حق تو را بخواند, سوی خودت کشاندچون جنت است رفتن, چون کوثر است مردنمرگ آیِنهست و حسنت در آینه دَرآمَدآیینه بَربگوید: خوش مَنظَر است مردنگر مؤمنی و شیرین, هم مؤمن است مرگتور کافریّ و تلخی, هم کافر است مردنگر یوسفیّ و خوبی، آیینهات چنان استور نی در آن نِمایش هم مُضطَر است مردنخامش که خوشزبانی چون خضر جاودانیکز آب زندگانی کور و کر است مردنلینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت سی و دومشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا معرفی پادکست : عشق داندتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
139
صد و سی و هشت - عَقیقِ یَمان: سعدی
سعدیروزی که زیرِ خاک تنِ ما نهان شودوانها که کردهایم یکایک عیان شودیارب به فضلِ خویش ببخشای بنده راآن دم که عازمِ سفرِ آن جهان شودبیچاره آدمی که اگر خود هزار سالمهلت بیابد از اجل و کامران شود؛هم عاقبت چو نوبتِ رفتن بدو رسدبا صدهزار حسرت از اینجا روان شودفریاد از آن زمان که تنِ نازنینِ مابر بسترِ هوان فِتد و ناتوان شوداصحاب را ز واقعهٔ ما خبر کنندهر دم کسی به رسمِ عیادت روان شودو آن کس که مشفق است و دلش مهربانِ ماستدر جستنِ دوا به برِ این و آن شودوانگه که چشم بر رخ ما افکند طبیبدر حال ما چو فکر کند، بدگمان شودگوید «فلان شراب طلب کن که سود تست»ما را بدان امید بسی در زیان شود؛شاید که یک دو روزِ دگر مانده عمر ماوآن یک دو روز بر سر سود و زیان شودیاران و دوستان همه در فکر ِعاقبتکاحوال بر چگونه و حال از چه سان شود؛تا آنزمان که چهره بگردد ز حالِ خویشو آن رنگِ ارغوانیِ ما زعفران شودو آن رنج در وجود به نوعی اثر کندکز لاغری بسان یکی ریسمان شوددر ورطهٔ هلاک فِتد کشتیِ وجودنیز از عمل بماند و بیبادبان شودآمد شدِ ملائکه در وقتِ قبض روحچون بنگریم، دیدهٔ ما خونفَشان شود آوازه در سرای در افتد که «خواجه مرد»وز بمّ و زیر، خانه پر آه و فغان شوداز یک طرف غلام بگرید به های هایوز یک طرف کنیز به زاریکنان شوددُر یتیمِ گوهرِ یکدانه را ز اشکجَزْعِ دو دیده پر ز عَقیقِ یَمان شودتابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شویاورادِ ذاکران ز کران تا کران شودآرند نعش تا به لبِ گور و هر که هستبعد از نماز باز سرِ خانمان شودهر کس رود به مصلحتِ خویش و جسمِ مامحبوس و مستمند در آن خاکدان شودپس مُنکَر و نَکیر بپرسند حال ماوین جمله حُکمها ز پیِ امتحان شودگر کردهایم خیر و نماز و خلافِ نفسآن خاکدانِ تیره به ما گلْسِتان شودور جرم و معصیت بوَد و فسق کارِ ماآتش در اوفتد به لَحَد هم دُخان شودیک هفته یا دو هفته کم و بیش صبح و شامبا گریه، دوستْ همدم و همداستان شودحلوا سه چار صَحن شبِ جمعه چند باربهرِ ریا به خانهٔ هر گورخوان شودوان همسرِ عزیز که از عِدّه دست داشتخواهد که باز بستهٔ عقدِ فُلان شودمیراثگیرِ کم خرد آید به جست و جویپس گفت و گوی بر سرِ باغ و دکان شودنامی ز ما بمانَد و اجزای ما تمامدر زیرِ خاک با غم و حسرت نهان شودو آنگه که چند سال برین حال بگذردآن نام نیز گم شود و بینشان شودو آن صورتِ لطیف، شود جمله زیر خاکو آن جسمِ زورمند کفیّ استخوان شوداز خاک گورخانهٔ ما خشتها پزندو آن خاک و خشت دست کش گل گران شوددورانِ روزگار به ما بگذرد بسیگاهی شود بهار و دگرگه خزان شودتا روزِ رستخیز که اصنافِ خلق راتنها ز بهرِ عَرض قرینِ روان شودحکمِ خدای عَزّ وَجَل کائنات رادر فصلِ هر فَصیله به کلّی روان شوداز گفتن و شنیدن و از کردههای بددر مَوقِفِ محاسبه یک یک عیان شودمیزانِ عدل نصب کنند از برای خلقیک سر سبک برآید و یک سر گران شودهر کس نگه کند به بد و نیکِ خویشتنآنجا یکی غمین و یکی شادمان شودبندند باز بر سرِ دوزخ پلِ صراطهر کس ازو گذشت، مُقیمِ جِنان شود؛و آن کس که از صراط بلرزید پایِ اودر خواری و عذابِ ابد جاودان شوداشرار را حرارتِ دوزخ کند قبولو احرار را عنایتِ حق سایبان شودبس رویِ همچو ماه ز خجلت شود سیاهبس قدِّ همچو تیر ز هیبت کمان شودبس شخص بینوا که وُرا از عُلُّوّ ِ قَدْرْعشرتسَرایِ جَنَّتِ اَعلیٰ مکان شودبس پیرِ مستمند که در گلشنِ مرادبوی بهشت بشنود و نوجوان شودمسکینْ اسیرِنفس و هوا، کاندران مَقامبا صد هزار غصه قرین هَوان شودبرگی که از برای مطیعان کشد خدایعاصی چگونه در خورِ آن برگخوان شودخرّم دلی که در حرمآبادِ امن و عیشحق را به خوانِ لطف و کرَم میهمان شوداین کار دولتست، نداند کسی یقینسعدی! یقین به جَنَّت و خُلدَت چه سان شودلینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت سی و دومشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا معرفی پادکست : تاریخ از بیختماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
138
صد و سی هفت - چرخ هفتمین: خاقانی
خاقانیاز گشت چرخ کار به سامان نیافتموز دور دهر عمر تن آسان نیافتمزین روزگار بیبر و گردون کژ نهادیک رنج بازگوی که من آن نیافتمنطقم از آن گسست که همدم ندیدهامدردم از آن فزود که درمان نیافتماز قبضهٔ کمان فلک بر دلم به قهرتیری چنان گذشت که پیکان نیافتمخوانی نهاد دهر به پیشم ز خوردنیجز قرص آفتاب در آن خوان نیافتمبر ابلق امید نشستم به جد و جهدجولان نکرد بخت که میدان نیافتمبر چرخ هفتمین شدم از نحس روزگاریک همنشین سعد چو کیوان نیافتمپشتم شکست چرخ که رویم نگه نداشتآبم ببرد دهر کز او نان نیافتمدر مصر انتظار چو یوسف بماندهامبسیار جهد کردم و کنعان نیافتمگوئی سکندرم ز پی آب زندگیعمرم گذشت و چشمهٔ حیوان نیافتمز افراسیاب دهر خراب است ملک دلدردا که زور رستم دستان نیافتمگویا ترم ز بلبل لیکن ز غم چو بازخاموش از آن شدم که سخندان نیافتمخاقانیا تو غم خور کز جور روزگاریک رادمرد خوشدل و خندان نیافتمداد سخن دهم که زمانه به رمز گفتآن یافتم ز تو که ز حسان نیافتملینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت سی و یکمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا معرفی پادکست : بازیتابهتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
137
صد و سی شش - سِرّ سویدا: سعدی
سعدیبه جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوستعاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوستبه غنیمت شمر - ای دوست - دم عیسی صبحتا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوستنه فلک راست مسلم نه ملک را حاصلآنچه در سر سویدای بنیآدم از اوستبه حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیستبه ارادت ببرم درد که درمان هم از اوستزخم خونینم اگر به نشود به باشدخنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوستغم و شادی بر عارف چه تفاوت داردساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوستپادشاهی و گدایی بر ما یکسان استکه بر این در همه را پشت عبادت خم از اوستسعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمردل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوستلینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت سی و یکمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
136
صد و سی و پنج - قدیسان کافورینه به کف: شاملو
احمد شاملوباید اِستاد و فرود آمدبر آستانِ دری که کوبه ندارد،چرا که اگر بهگاه آمدهباشی دربان به انتظارِ توست واگر بیگاهبه درکوفتنات پاسخی نمیآید.کوتاه است در،پس آن به که فروتن باشی.آیینهیی نیکپرداخته توانی بودآنجاتا آراستگی راپیش از درآمدندر خود نظری کنی هرچند که غُلغلهی آن سوی در زادهی توهمِ توست، نه انبوهیِ مهمانان،که آنجاتو راکسی به انتظار نیست.که آنجاجنبش شاید،اما جُنبندهیی در کار نیست:نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کفنه عفریتانِ آتشینگاوسرنه شیطانِ بُهتانخورده با کلاه بوقیِ منگولهدارشنه مَلغمهی بیقانونِ مطلقهای مُتنافی. ــ تنها توآنجا موجودیتِ مطلقی،موجودیتِ محض،چرا که در غیابِ خود ادامه مییابی و غیابتحضورِ قاطعِ اعجاز است.گذارت از آستانهی ناگزیرفروچکیدنِ قطرهٔ قطرانی است در نامتناهی ظلمات:«ــ دریغاایکاش ایکاشقضاوتی قضاوتی قضاوتیدرکار درکار درکارمیبود!» ــ شاید اگرت توانِ شنفتن بودپژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشانهای بیخورشیدــچون هُرَّستِ آوارِ دریغمیشنیدی: «ــ کاشکی کاشکیداوری داوری داوریدرکار درکار درکار درکار…» اما داوری آن سوی در نشسته است، بیردای شومِ قاضیان.ذاتش درایت و انصافهیأتش زمان. ــو خاطرهات تا جاودانِ جاویدان در گذرگاهِ ادوار داوری خواهد شد. *** بدرود!بدرود! (چنین گوید بامدادِ شاعر:)رقصان میگذرم از آستانهی اجبارشادمانه و شاکر. از بیرون به درون آمدم:از مَنظربه نَظّاره به ناظر. ــنه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانهیی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکهای ــمن به هیأتِ «ما» زاده شدمبه هیأتِ پُرشکوهِ انسانتا در بهارِ گیاه به تماشای رنگینکمانِ پروانه بنشینمغرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنومتا شَریطهی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهمکه کارستانی از ایندستاز توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشاربیرون است. انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود:توانِ دوستداشتن و دوستداشتهشدنتوانِ شنفتنتوانِ دیدن و گفتنتوانِ اندُهگین و شادمان شدنتوانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جانتوانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شُکوهناکِ فروتنیتوانِ جلیلِ به دوش بردنِ بارِ امانتو توانِ غمناکِ تحملِ تنهاییتنهاییتنهاییتنهاییِ عریان. انساندشواری وظیفه است. *** دستانِ بستهام آزاد نبود تا هر چشمانداز را به جان دربَرکشمهر نغمه و هر چشمه و هر پرندههر بَدرِ کامل و هر پَگاهِ دیگرهر قلّه و هر درخت و هر انسانِ دیگر را. رخصتِ زیستن را دستبسته دهانبسته گذشتم دست و دهان بستهگذشتیمو منظرِ جهان راتنهااز رخنهی تنگچشمی حصارِ شرارت دیدیم واکنونآنَک دَرِ کوتاهِ بیکوبه در برابر وآنَک اشارتِ دربانِ منتظر! ــ دالانِ تنگی را که درنوشتهامبه وداعفراپُشت مینگرم: فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بوداما یگانه بود و هیچ کم نداشت. به جان منتپذیرم و حق گزارم!(چنین گفت بامدادِ خسته.) ۲۹ آبانِ ۱۳۷۱ لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت سی و یکممعرفی پادکست : پادکست صندوق Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
135
صد و سی و چهار - اوج زحل: خیام
خیاماز جرِم گل سیاه تا اوج زحلکردم همه مشکلات کلیّ را حلبگشادم بندهای مشکل به حیَلهر بند گشاده شد به جز بند اجل خیامای خواجه! بِدان کین فلکِ بیهُدهدوهمچون من و تو، دید بَسی کهنه و نوآغاز و سَرانجامِ جهان را چه کنی؟از عمر، نصیبِ خویش، بردار و برو! لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت سی و یکمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا معرفی پادکست : رادیو آن/ماهتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
134
صد و سی و سه - لولیان شوخ: حافظ
حافظاگر آن تُرکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما رابه خال هِندویَش بَخشَم سمرقند و بُخارا رابده ساقی مِیِ باقی که در جَنَّت نخواهی یافتکنار آب رُکنآباد و گُلگَشت مُصَلّا رافَغان کـاین لولیانِ شوخِ شیرینکارِ شهرآشوبچنان بردند صبر از دل، که تُرکان خوانِ یَغما راز عشقِ ناتمامِ ما جمالِ یار مُستَغنی استبه آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا رامَنَ ازْ آن حُسنِ روزافزون که یوسُف داشت دانستمکه عشق از پردهٔ عِصمت بُرون آرد زُلِیخا رااگر دشنام فرمایی وَگَر نفرین، دعا گویمجوابِ تلخ میزیبد لبِ لعلِ شِکرخا رانصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارندجوانانِ سعادتمند پندِ پیرِ دانا راحَدیث از مُطرب و مِی گو و رازِ دَهر کمتر جوکه کس نَگْشود و نَگْشاید به حکمت این مُعمّا راغزل گفتی و دُر سُفتی بیا و خوش بخوان حافظکه بر نظمِ تو اَفشانَد فَلَک عِقد ثریّا را لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت سیامشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
133
صد و سی و دو - مردمان سخت کوش: حافظ
حافظدوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوشوز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروشگفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبعسخت میگردد جهان بر مردمانِ سختکوشگوش کن پند ای پسر وز بهرِ دنیا غم مَخورگفتمت چون دُر حدیثی، گر توانی دار گوشدر حریمِ عشق نَتْوان زد دَم از گفت و شنیدزان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوشدر بساطِ نکتهدانان خودفروشی شرط نیستیا سخن دانسته گو ای مردِ عاقل، یا خموشبا دلِ خونین لبِ خندان بیاور همچو جامنی گَرَت زخمی رسد، آیی چو چنگ اندر خروشتا نگردی آشْنا زین پرده رَمزی نشنویگوشِ بیگانه نباشد جایِ پیغامِ سروشساقیا مِی ده که رندیهایِ حافظ فهم کردآصِفِ صاحبقرانِ جرمبخشِ عیبپوشوآن گَهَم دَر داد جامی کز فروغش بر فلکزهره در رقص آمد و بَرْبَط زنان میگفت نوش لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت سیامشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا معرفی پادکست : داستاکوتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
132
صد و سی و یک - سگ بند: محمدِ وَصیفِ سَگزی
محمد بن وصیف سگزیای امیری که امیرانِ جهان خاصه و عام بنده و چاکر و مولای و سگبند و غلامازلی خطی در لوح که مُلکی بِدهید به ابی یوسف یعقوب بن اللیث هُمامبه لَتام آمد رتبیل و لَتی خورد به لنگ لَتره شد لشکر رتبیل و هبا گشت کناملِمَنُ المُلک بخواندی تو امیرا به یقین با قَلیلُالفِئه کن زاد در آن لشکر کامعمرِ عمار ترا خواست و زوگشت بری تیغ تو کرد میانجی به میان دد و دامعمر او نزد تو آمد که تو چون نوح بزی دَرِ آکار تَنِ او سَرِ او بابِ طعام لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت سیامشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا معرفی پادکست : رادیو فرکتالتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
131
صد و سی - غمگن و سزوار: رودکی
رودکیای آن که غَمگِنی و سزاواریوندَر نهان، سِرِشک همی باریاز بهر آن کجا بِبَرم نامشترسم ز بخت، اندُه و دشواریرفت آن که رفت و آمد آنک آمدبود آن که بود، خیره چه غم داری؟هموار کرد خواهی گیتی را؟گیتیست، کی پذیرد هَمواریمُستی مَکُن، که ننگرد او مُستیزاری مَکُن، که نشنود او زاریشو، تا قیامت آید، زاری کنکی رفته را به زاری باز آری؟آزار بیش بینی زین گردونگر تو به هر بهانه بیازاریگویی؛ گماشتهست بلایی اوبر هر که تو بر او دل بُگماریابری پدید نی و کسوفی نیبگرفت ماه و گَشت جهان تاریفرمان کُنی و یا نکُنی، ترسمبر خویشتن ظفر ندهی باری!تا بشکنی سپاهِ غَمان بر دلآن بِه که مِی بیاری و بگساریاندر بلایِ سخت پدید آیدفضل و بزرگمردی و سالاری لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت سیامشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
130
صد و بیست و نه - فکر معاش
واعظ قزوینیبر درگه خلق، بندگی ما را کشتهر سو پی نان دوندگی ما را کشتفارغ نشویم یکدم از فکر معاشای مرگ بیا که زندگی ما را کشت! اوحدالدین کرمانیعالم همه محنت است و ایام غم استگردون همه فانی است و گیتی ستم استفیالجمله چو در کارِ جهان مینگرمآسوده کسی نیست، وگر هست کم است خیاماز دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن فردا که نیامدهست، فریاد مکنبر نامده و گذشته بُنیاد مکنحالی خوش باش و عمر بر باد مکنخیاممشنو سخن از زمانهسازآمدگانمی خواه مُرَوَّق، زِ طِرازآمدگانرفتند یَکان یَکان، فراز آمدگانکس میندهد نشانِ باز آمدگان لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت سیامشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
129
صد و بیست و هشت - پیرهنچاک: حافظ
حافظزلفآشفته و خویکرده و خندانلب و مستپیرهنچاک و غزلخوان و صُراحی در دستنرگسش عَربدهجوی و لبش افسوسکناننیم شب، دوش به بالین من آمد، بنشستسر فرا گوش من آورد به آوازِ حزینگفت: ای عاشقِ دیرینهٔ من، خوابت هست؟عاشقی را که چنین بادهٔ شبگیر دهندکافر عشق بُوَد گر نشود باده پرستبرو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیرکه ندادند جز این تُحفه به ما روزِ الستآن چه او ریخت به پیمانهٔ ما نوشیدیماگر از خَمرِ بهشت است وگر بادهٔ مستخندهٔ جامِ می و زلفِ گرهگیرِ نگارای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
128
صد و بیست و هفت - دم آتشین: سعدی
سعدیتو را عشقِ همچون خودی ز آب و گلرباید همی صبر و آرام دلبه بیداریش فتنه بر خَد و خالبه خواب اندرش پای بند خیالبه صدقش چنان سر نهی در قدمکه بینی جهان با وجودش عدمچو در چشم شاهد نیاید زرتزر و خاک یکسان نماید برتدگر با کست بر نیاید نفسکه با او نماند دگر، جایِ کستو گویی به چشم اندرش منزل استوگر دیده بر هم نهی، در دل استنه اندیشه از کس که رسوا شوینه قوت که یک دم شکیبا شویگرت جان بخواهد، به لب بر نهیورت تیغ بر سر نهد، سر نهیچو عشقی که بنیاد آن بر هواستچنین فتنهانگیز و فرمانرواست،عجب داری از سالکان طریقکه باشند در بحر معنی غریق؟به سودای جانان به جان مشتغلبه ذکر حبیب از جهان مشتغلبه یاد حق از خلق بگریختهچنان مست ساقی که می ریختهنشاید به دارو دوا کردشانکه کس مطلع نیست بر دردشانالست از ازل همچنانشان به گوشبه فریاد قالوا بلی در خروشگروهی عمل دار عزلت نشینقدمهای خاکی، دم آتشینبه یک نعره کوهی ز جا بر کنندبه یک ناله شهری به هم بر زنندچو بادند پنهان و چالاک پویچو سنگند خاموش و تسبیح گویسحرها بگریند چندان که آبفرو شوید از دیدهشان کحل خوابفرس کشته از بس که شب راندهاندسحرگه خروشان که واماندهاندشب و روز در بحر سودا و سوزندانند ز آشفتگی شب ز روزچنان فتنه بر حسن صورتنگارکه با حسن صورت ندارند کارندادند صاحبدلان دل به پوستوگر ابلهی داد، بیمغز کوستمی صرف وحدت کسی نوش کردکه دنیا و عقبی فراموش کرد لینک های پادکستپادکست بوطیقا -قسمت بیستم و نهمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
127
صد و بیست و شش -آستین ناز: خاقانی
خاقانیما دل به دست مهر تو زان باز دادهایمکاندر طریق عشق تو گرم اوفتادهایمما رطلهای درد تو زان در کشیدهایمکز رمزهای درد تو سری گشادهایمگفتی که دل بداده و فارغ نشستهایاینک برای دادن جان ایستادهایمما آستین ناز تو از دست کی دهیمچون دامن نیاز به دست تو دادهایمتا همقدم شدیم سگ پاسبانت رااز فرق فرقدین قدم برنهادهایمکس را چه دست بر ما گر عاشق توایممولای کس نهایم که آزاد زادهایمما هم به باده همدم خاقانیم و بسکو راه بادهخانه که جویای بادهایملینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
126
صد و بیست و پنج - مست ریا: حافظ
حافظطالع اگر مدد دهد، دامَنَش آوَرَم به کفگر بِکَشَم زهی طَرَب، ور بِکُشَد زهی شرفطَرْفِ کَرَم ز کَس نَبَست، این دلِ پُر امیدِ منگر چه سخن همیبَرَد، قصهٔ من به هر طرفاز خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشدوَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلفاَبرویِ دوست کِی شود دَستکَشِ خیالِ من؟کس نزدهست از این کمان تیرِ مراد بر هدفچند به ناز پَروَرَم مِهرِ بُتانِ سنگدلیادِ پدر نمیکنند این پسرانِ ناخَلَفمن به خیالِ زاهدی گوشهنشین و طُرفه آنکمُغْبَچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دَفبی خبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُلمستِ ریاست محتسب، باده بده و لاتَخَفصوفی شهر بین که چون لقمهٔ شُبهه میخوردپاردُمَش دراز باد آن حَیَوانِ خوش علفحافظ اگر قدم زنی در رَهِ خاندان به صِدقبدرقهٔ رَهَت شود همَّتِ شَحنِهٔ نجف لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
125
صد و بیست و چهار - صبوحی الست: عراقی
عراقی بند پانزدهم ترجیعبند ساقی، قدحی، که نیم مستیممَخمورِ صَبوحیِ اَلَستیماز صومعه پا برون نهادیمدر میکده مُعتَکِف نشستیماز جور تو خرقهها دریدیموز دستِ تو توبهها شکستیمجز جانْ گرویِ دگر نداریمبپذیر، که نیک تنگْدستیمما را برهان ز ما، که تا مابا خویشتنیم، بت پرستیمما هرچه که داشتیم، پیونداز بهر تو آن همه گسستیمبر دَرگهِ لطفِ تو فتادیمدر رحمت تو امید بستیمگر نیک و بدیم، ور بد و نیکهم آنِ توایم، هر چه هستیمدَر دِه قدحی، که از عراقیالا به شراب وا نرستیم در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
124
صد و بیست و سه - عشق اتفاقی: عراقی
عراقی بند چهاردهم ترجیعبند ساقی، دو سه دم که هست باقیدر ده مَدَدِ حیات باقیقَدْ فَاتَنی اَلصَّبوُحْ فَادرِکْمِنْ قَبْلِ فُوَاتَ الاِعْتِباقِدر کیسهی نقد نیست جُز جانبستان قَدَحی، بیار ساقی کَم اَصبِرُ قَدْ صَبَرْتُ حَتّیرُوحی بَلَغَتْ اِلیَ التَّراقِدردا! که به خیره عمر بگذشتنابوده میان ما تلاقیفَاسْتَعْذَبَ مَسْمَعی حَدیثاًمُذْتابَ بِذِکْرِ کَمْ مَذَاقِمن زانِ تواَم، تو هم مرا باشخوش باش به عشقِ اتفاقیاَشتاقُ اِلیَ لِقاکَ، فَانْظُرْلی وَجْهَکَ نَظْرَتَ الْاَلاقِبگذار که بر درِ تو باشدکمتر سگک دَرت عراقیاستَوْطِنُ بابَکم عَسی اَنیَحطِی نَظَراً بِکُمْ حَداقِ در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
123
صد و بیست و دو - نسیم می: عراقی
عراقی بند سیزدهم ترجیعبند ساقی، سرِ دَردِ سَر ندارمبشکن به نسیمِ می خمارمیک جرعه ز جامِ می به من دهتا دُرد کشم، که خاکسارماز جامِ تو قانِعَم به دُردی حاشا که به جرعه سر دَرآرمیادآر مرا به دُردیِ خُمکز خاکِ درِ تو یادگارمبگذار که بر درت نشینم آخر نه ز کوی تو غبارم؟از دست مده، که رفتم از دستدستیم بده، که دوستدارمزنده نَفسی برای آنمتا پیش رخِ تو جان سپارماین یک نفسم تو نیز خوش دارچون با نفسی فتاد کارمنایافته بوی گلشن و صلدر سینه شکست هِجرْ خارمدر سر دارم که بعد از امروزدست از همه کارها بدارم در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
122
صد و بیست و یک - آب آتش افراز: عراقی
عراقی بند دوازدهم ترجیعبند ساقی، بده آبِ آتشافروزچون سوختییَم تمامتر سوزاین آتش من به آب بنشانوز آب من آتشی برافروز می ده، که ز بادهی شبانهدر سر بودم خمارْ امروزدر ساغرِ دل شراب افکنکز پرتوِ آن شود شبم روزگفتی که: بنال زار هر شبماتم زده را تو نوحه ماموزچون با منِ خسته مینسازی چه سود ز نالهی من و سوز؟دل را ز تو تا شکیب افتادبر لشکرِ غم نگشت پیروزبخشای برین دلِ جگرخوار رحم آر بدین تنِ غماندوزمن میشکنم، تو باز میبندمن میدَرَم، از کرم تو میدوزاز توبه و زهد توبه کردماینک چو قلندران شب و روز در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
121
صد و بیست - شرابخانهی نوش: عراقی
عراقی بند یازدهم ترجیعبند ساقی، ز شرابخانة نوشیک جام بیاور و بِبر هوشمستم کن، آنچنان که در حالاز هستی خود کنم فراموشور خود سوی من کنی نگاهیبیباده شوم خراب و مدهوشسرمست شوم چو چَشمِ ساقیگر زانکه بیابم از لبت نوشکی بو که ز لطفِ دلنوازتگیرم همه کامِ دلْ در آغوش؟دارد چو به لطفِ دلبرم چشممیدار تو هم به حال او گوشمگذار برهنهام ز لطفتدر من تو ز مهر جامهای پوشچون نیست مرا کسی خریدارمولای توام، تو نیز مفروشدیگِ دل من، که نیز خام استبر آتشِ شوق سر زند جوشدر صومعه حشمتت ندیدماکنون شب و روز بر سرِ دوش در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
120
صد و نوزده - حیات جاودانی: عراقی
عراقی بند دهم ترجیعبند ساقی، بده آبِ زندگانیپیش آر حیاتِ جاودانیمی ده، که کسی نیافت هرگزبی آبِ حیات زندگانیدر مجلس عشق مُفلسی راپُر کن دو سه رَطْلِ رایگانیشاید که دهی به دوستداریآن ساغرِ مهرِ دوستگانیبرخیزم و ترکِ خویش گیرمگر هیچ تو با خودم نِشانیور از درِ من غمت درآیدجان پیشْ کِشَم ز شادمانیجان را ز دو دیده دوست دارمزان رو که تو در میانِ آنیاز عاشق خود کَران چه گیری؟چون با دل و جانْش درمیانیاز بهرِ رُخِ تو میکُند چشماز دیده همیشه دیدهبانی در آرزویِ رخ تو بودمعمری چو نیافتم امانی در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
119
صد و هجده - چشم تشنه: عراقی
عراقی بند نهم ترجیعبند ساقی بِنُما رِخِ نکویتتا جامِ طَرَب کِشَم به بویتناخورده شراب مست گرددنظّارِگی از رخِ نکویتگر صافْ نمیدهی، که خاکمیاد آر به دُردیِ سبویتمگذار ز تشنگی بمیرم نایافته قطرهای ز جویتآیا بود آنکه چشم تشنهسیراب شود ز آب رویت؟یا هیچ بود که ناتوانییابد سحری نسیم کویت؟از توبه و زُهد توبه کردمتا بو که رَسَم دمی به سویتدل جُست و تو را نیافت، افسوسواماند کُنون زِ جُست و جویتخوی تو نکوست با همه کسبا من ز چه بد فُتاد خویت؟میگِریم روز، در فراقتمینالم شب، در آرزویتبر بوی تو روزگار بگذشتاز بخت نیافتم چو بویت در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
118
صد و هفده - مشرق جام: عراقی
عراقی بند هشتم ترجیعبند ساقی، می مهرْ ریز در کامبنما به شبْ آفتاب از جامآن جام جهاننُما به من دهتا بنگرم اندرو سرانجامبینم مگر آفتابِ رویتتابان سحری زِ مشرقِ جامجان پیش رخ تو برفَشانمگر بنگرم آن رُخ غم انجامخودْ ذرّه چو آفتاب بینددر سایه دلش نگیرد آرام در بند خودم، نمیتوانمکازاد شوم ز بند ایامکو دانة می؟ که مرغ جانمیک بارْ خلاصْ یابد از دامکی باز رَهم ز بیم و امّید؟کی پاک شوم ز ننگ و از نام؟کی خانة من خراب گردد؟تا مهرْ درآید از در و بامدر صومعه مدتی نشستمبر بوی تو، چون نیافتم کام در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هفتمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
117
صد و شانزده - خویشتن پرستی: عراقی
عراقی بند هفتم ترجیعبند دست از دل بیقرار شُستم وندر سرِ زلفِ یار بستمبیدل شدم و ز جان به یکبارچون طرة یار برشکستمگویند چگونهای؟ چه گویم؟هستم ز غمش چنان که هستمخود را ز چَهِ غَمَش بَرآرمگر طرّة او فُتد به دستم در دام بلا فُتاده بودمهم طرة او گرفت دستمساقی، قدحی، که از میِ عشقچون چشمِ خوشِ تو نیم مستمشد نوبتِ خویشتن پرستیآمد گَهِ آنکه مِی پرستمفارغ شوم از غَم عراقی از زحمت او چو باز رستم در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هفتمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
116
صد و پانزده - ساغر و جام: عراقی
عراقی: بند ششم ترجیعبندساقی، چه کنم به ساغر و جام؟مستم کن از آن مِیِ غمانجامبا یادِ لبِ تو عاشقان راحاجت نَبوَد به ساغر و جامگوشم سخن لَبِ تو بشنودخشنود شد، از لبت، به دُشنامدل زلف تو دانه دید، ناگاهافتاد به بوی دانه در دامسودای دو زلفِ بیقرارتبُرد از دل من قرار و آرامباشد که رِسَم به کام روزیدر راهِ امید میزنم گامور زانکه نشد لب تو روزیدانی چه کنم به کام و ناکام؟ در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هفتمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
115
صد و چهارده - قدح نشاط انگیز: عراقی
عراقی: بند پنجم ترجیعبند وقتِ طَرَب است، ساقیا، خیزدر دِه قَدَحِ نشاطْانگیزاز جور تو رستخیز برخاستبِنْشان شر و شور و فتنه، برخیزبِستان دِلِ عاشقانِ شیداوز طرة دلربا درآویزخون دل ما بریز و آن گاهبا خاک درت بِهَم برآمیزوآن خنجرِ غمزة دلاورهر لحظه به خون ما بکن تیزکردم هوس لبت، ندیدمکامی چو از آن لبِ شکرریزنذری کردم که: تا توانمتوبه کنم از صلاح و پرهیز در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هفتمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
114
صد و سیزده - آب زندگانی: عراقی
عراقی: بند چهارم ترجیعبند ساقی، بده آبِ زندگانیاکسیرِ حیاتِ جاودانی مِی ده، که نمیشود مُیَسّربیآبِ حیات زندگانیهم خِضْر خِجِل، هم آب حَیوانچون از خَط و لَب شکر فَشانیگوشم چو صدف شود گُهر چینزان دم که زِ لعلْ دُر چِکانیشمشیر مَکِش به کشتن ما کز ناز و کرشمه دَر نمانیهر لحظه کرشمهای دگر کنبِفْریب مرا، چُنان که دانیدر آرزوی لبِ تو بودمچون دست نداد کامرانی در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و ششمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
113
صد و دوازده - مطرب عشق: عراقی
عراقی: بند سوم ترجیعبندای مُطربِ عشق، ساز بنوازکان یار نشد هنوز دمسازدشنام دهد به جای بوسهو آن نیز به صَد کِرشمه و نازپنهان چه زنم نوای عشقش؟کز پرده برون فتاده این رازدر پاش کسی که سر نیفکند:چون طرة او نشد سرافرازدر بندِ خودم، بیار ساقیآن می که رَهانَدَم ز خود بازعمری است کَز آروزی آن مَیچون جام بماندهام دهنبازگفتی که: بجوی تا بیابیاینک طلب تو کردم آغاز در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و ششمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
112
صد و یازده - آتش جگر سوز: عراقی
عراقی: بند دوم ترجیعبندای روی تو شمعِ مَجلس افروزسودای تو آتشِ جگرسوزرخسارِ خوشِ تو عاشقان راخوشتَر زِ هزار عیدِ نوروزبُگشای لبت به خنده، بِنمایاز لعل، تو گوهرِ شبْافروززنهار! از آن دو چشمِ مستتفریاد! از آن دو زلفِ کینْتوزچون زلفِ تو کَج مباز با مااز قدِّ تو راستی بیاموزساقی بده، آن میِ طَرب را بستان ز من این دلِ غماندوزآن رفتْ که رفتمی به مسجداکنون چو قلندران شب و روز در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و ششمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
111
صد و ده - حریف قلاش: عراقی
عراقی: بند اول ترجیعبند در میکده با حریفِ قَلاّشبنشین و شراب نوش و خوش باشاز خطِّ خوشِ نگار بر خوانسرِّ دو جهان، ولی مکن فاشبر نَقش و نگار فتنه گشتمزان رو که نمیرسم به نقاشتا با خودم، از خودم خبر نیست با خودْ نَفَسی نبودمی کاشمخمور مِیَم، بیار ساقینُقل و می از آن لبِ شکر پاشدر صومعهها چو مینَگنجددُردی کِش و مِیپرست و قَلاّش من نیز به تَرکِ زُهد گفتماینک شب و روز همچو اوباش در میکده میکشم سبوییباشد که بیابم از تو بویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و ششمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
110
صد و نه - یاد باد: حافظ
حافظیاد باد آن که سرِ کویِ توام منزل بوددیده را روشنی از خاکِ درت حاصل بودراست چون سوسن و گل از اثرِ صحبتِ پاکبر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بوددل چو از پیرِ خِرَد نَقلِ مَعانی میکردعشق میگفت به شرح آن چه بر او مشکل بودآه از آن جور و تَطاول که در این دامگَه استآه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بوددر دلم بود که بی دوست نباشم هرگزچه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بوددوش بر یادِ حریفان به خرابات شدمخُمِ مِی دیدم، خون در دل و پا در گل بودبس بِگَشتَم که بپرسم سببِ دردِ فِراقمفتیِ عقل در این مسأله لایَعْقِل بودراستی خاتمِ فیروزهی تورانشاهیخوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بوددیدی آن قهقههٔ کبکِ خرامان حافظکه ز سرپنجهٔ شاهینِ قضا غافل بود لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقاتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
109
صد و هشت - شاه قبایل: سعدی
سعدیچشم خدا بر تو ای بدیع شمایلیار من و شمع جمع و شاه قبایلجلوه کنان میروی و باز میآییسرو ندیدم بدین صفت متمایلهر صفتی را دلیل معرفتی هستروی تو بر قدرت خدای دلایلقصه لیلی مخوان و غصه مجنونعهد تو منسوخ کرد ذکر اوایلنام تو میرفت و عارفان بشنیدندهر دو به رقص آمدند سامع و قایلپرده چه باشد میان عاشق و معشوقسد سکندر نه مانع است و نه حایلگو همه شهرم نگه کنند و ببیننددست در آغوش یار کرده حمایلدور به آخر رسید و عمر به پایانشوق تو ساکن نگشت و مهر تو زایلگر تو برانی کسم شفیع نباشدره به تو دانم دگر به هیچ وسایلبا که نگفتم حکایت غم عشقتاین همه گفتیم و حل نگشت مسائلسعدی از این پس نه عاقلست نه هشیارعشق بچربید بر فنون فضایل لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
108
صد و هفت - هفتاد و دو ملت: حافظ
حافظدوش دیدم که ملایک درِ میخانه زدندگِلِ آدم بِسِرشتَند و به پیمانه زدندساکنانِ حرمِ سِتْر و عِفافِ ملکوتبا منِ راه نشین بادهٔ مستانه زدندآسمان بارِ امانت نتوانست کشیدقرعهٔ کار به نامِ منِ دیوانه زدندجنگِ هفتاد و دو ملت همه را عُذر بِنِهچون ندیدند حقیقت رَهِ افسانه زدندشُکرِ ایزد که میانِ من و او صلح افتادصوفیان رقص کنان ساغرِ شکرانه زدندآتش آن نیست که از شعلهٔ او خندد شمعآتش آن است که در خرمن پروانه زدندکس چو حافظ نَگُشاد از رخِ اندیشه نقابتا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
107
صد و شش - دامن سمن: خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانیسپیده دم که صبا دامنِ سمن بدردز مهرِ روی تو، گل، جَیْبِ پیرَهَن بِدَرداگر ز پستهی تنگِ تو, دم زند غنچهنسیمِ بادِ صبا در دمش دهن بِدَرَدچو در محاوره آید لبِ گُهَربارتعقیق, پیرَهَنِ لعل، بر بدنْ بدردز وصفِ کوی تو گر شَمّهئی نسیم بهاربباغ عرضه دهد، زَهرهی چمن بدرداگر ز مهرِ تو یکذرّه بر سپهر افتدعروسِ قصرِ فلک، سِتْرِ خویشتن بدردمگر ز پرده نیاید نگارِ من بیرون وگرنه پردهی ناموس مرد و زن بدرداگر ز غیرتِ بلبل، صبا خبر یابدشگفت باشد اگر شَقّهی سمن بدردگهی که پرده بَراُفتد ز طلعتِ شیرینزمانه پردهی فرهاد کوهکن بدردبه روزِ حشر چو بوی تو بشنود خواجوز خاک، مست برون افتد و کفن بدرد لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا معرفی پادکست : وقت اسطورهتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
106
صد و پنج - بت عیار: قاسم انوار
قاسم انوارای بتِ عیّار من، نام تو امروز چیست؟ای دل و دلدار من، نام تو امروز چیست؟هر دو جهان نام تو، قصه و پیغام توای مه سیار من، نام تو امروز چیست؟مُلک و مَلَک رام تو، هر دو جهان جام توای سر و سردار من، نام تو امروز چیست؟ای دل و دلدار من، مونس و غم خوار منواقف اسرار من، نام تو امروز چیست؟نام تو فتّاح جان، نام تو گنج روانای شه ابرار من، نام تو امروز چیست؟نام تو دِیْ بُد اَزَل، نام تو فردا اَبَدای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟ای دل ما مستِ تو، هستی ما هست توکوری اغیار من، نام تو امروز چیست؟کاشف اسرار من، لامع انوار منابر گهربار من، نام تو امروز چیست؟اول و آخر تویی، باطن و ظاهر توییقاسم انوار من، نام تو امروز چیست؟ لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا معرفی پادکست : روزمرّهتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
105
صد و چهار - روح راح: نزاری قهستانی
نزاری قهستانیراحتِ روح من است، رایحة روحِ راحتا به صباح از مسا، تا به مسا از صباحساقیِ طاووسفر، طوطیِ شکّر شکنمرغِ سَحر را بگو، باز گشاید جِناحخوابِ گران تا به کی؟ خیز! سبکمِی بدهاهلِ دل از مِی کنند، وقتِ سحر، افتتاحاز اَلَمِ حادثات، جز به می البتّه نیست؛هیچ خلاص و فرج هیچ نجات و فلاحهر چه شدی تنگدل، پُر قدحی نوش کنکز نَفَحاتِ قدح، روی دهد ارتیاحگر نه به خاص و به عام، مشتَمِل است، از چه شددر خُمِ امّت حرام؟ بر کف حمزه مباح!معجزة روح خواه، از من اگر عاقلیشعرْ شعاری شدی چند کنی اقتراح؟!نیست از آب حیات بی خبر و بی نصیبحاشا للّسامعین بوی خوشِ مستراحسرزنش مدّعی عین خطا و زَلَلعزم نِزاری به مِی، محضِ صواب و صلاح لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا معرفی پادکست : چایی زنبیلتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
104
صد و سه - مفتاح شو: مولانا
مولاناحیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شوو اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شوهم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کنوآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شورو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینههاوآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شوباید که جمله جان شوی تا لایق جانان شویگر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شوآن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شدهآن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شوچون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین مافانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شوتو لیلة القبری برو تا لیلة القدری شویچون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شواندیشهات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشدز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شوقفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای مامفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شوبنواخت نور مصطفی آن استن حنانه راکمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شوگوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر رادامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شوگر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینهور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شوتا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکیتا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شوشکرانه دادی عشق را از تحفهها و مالهاهل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شویک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدییک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شوای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پرنطق زبان را ترک کن بیچانه شو بیچانه شو لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و پنجمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
103
صد و دو - فاتح و مفتوح: مولانا
مولانایار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرایار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرانوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح توییسینه مشروح تویی پُر دُرِ اسرار مرانور تویی سور تویی دولت منصور توییمرغ که طور تویی خسته به منقار مراقطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر توییقند تویی زهر تویی بیش میازار مراحجره خورشید تویی خانه ناهید توییروضهٔ امید تویی راه ده ای یار مراروز تویی روزه تویی حاصل دریوزه توییآب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرادانه تویی دام تویی باده تویی جام توییپخته تویی خام تویی خام بمگذار مرااین تن اگر کم تندی راه دلم کم زندیراه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و چهارمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
102
صد و یک – مهندس: حافظ
حافظستارهای بدرخشید و ماهِ مجلس شددل رمیدهی ما را رفیق و مونس شدنگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشتبه غمزه مسئلهآموزِ صد مُدَرِّس شدبه بویِ او دلِ بیمارِ عاشقان چو صبافِدایِ عارضِ نسرین و چَشمِ نرگس شدبه صدرِ مَصْطَبهام مینِشانَد اکنون دوستگدایِ شهر نِگَه کُن که میرِ مجلس شدطَرَبسرایِ محبت کنون شود مَعمورکه طاقِ اَبرویِ یارِ مَنَش مهندس شدلب از تَرَشُّحِ مِی پاک کن برایِ خداکه خاطرم به هزاران گُنَه مُوَسْوِس شدکرشمهی تو شرابی به عاشقان پیمودکه عِلم بیخبر افتاد و عقل بیحس شدز راهِ میکده یاران عِنان بگردانیدچرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شدخیالِ آبِ خَضِر بست و جامِ کَیْخٌسروبه جرعهنوشیِ سلطان ابوالفَوارِس شدچو زرْ عزیزْوجود است نظمِ من، آریقبولِ دولتیان کیمیایِ این مس شد لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و چهارمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا تماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
101
صد - رقیبِ بی نمک: سیف فرغانی
سیف فرغانیز دلبرانِ همه شهر، دلپذیر توییمرا ز جمله گُزیر است و ناگزیر توییز دیگران، سخنی بر زبان رود هر وقتولی مدام، چو اندیشه در ضمیر توییپیاده اند نکویان، ز نَطعِ دل بیرونکنون چو شاه درین خانه، جایگیر توییسَمَنبَران، همه، با کثرتی که ایشانراستترا رعیّتِ فرمانبَرَند، امیر توییهمه روایتِ منظومهی حکایاتندترا چه شرح دهم؟ جامع کبیر توییبه نامِ حُسْنِ تو از بهرِ شعر چون زَرِ خُردزدیم سکه، که سلطانِ این سَریر توییبدین جمالِ (چو) خورشید میتوانی گفت:که آفتاب منم، ذرّهی حقیر توییزمین بدور تو چون آسمان شد و دَر وِیمَهِ تمام، بدان رویِ مُستَدیر توییاگر سراج منیرست بَر فلک، بَرِ ماقمر به لَمعهچراغی بُوَد، منیر توییلبت به نکته بسی آب و خَمْر در هم ریختمگر ز جویِ بهشت، انگبین و شیر توییز بعدِ آن همه الفاظِ مدح در حق توکه از معانیِ آن، یک به یک، خبیر توییرقیبِ بی نمکت را سِزَد اگر گویمکه بهرِ کوفتن، ای تُرْشروی، سیر تویی مرا هوای تو دی گفت: سیف فرغانیز قید ما دگران مطلقند اسیر توییبرای وقت جوانان کنون که سعدی رفتسخن بگو که درین خانقاه پیر توییمَلِک مُجیر و مَلَک دَم به دَم ظَهیرَت بادکه زیر چرخِ نخستین، دُوُمْاَثیر تویی لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و چهارمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا معرفی پادکست : پادکست مجنون مدرنتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
100
نود و نه - شاهدِ خانهکَن: سعدی
سعدیخرابت کند شاهد خانه کنبرو خانه آباد گردان به زننشاید هوس باختن با گلیکه هر بامدادش بود بلبلیچو خود را به هر مجلسی شمع کردتو دیگر چو پروانه گردش مگردزن خوب خوش خوی آراستهچه ماند به نادان نو خاسته؟در او دم چو غنچه دمی از وفاکه از خنده افتد چو گل در قفانه چون کودک پیچ بر پیچ شنگکه چون مقل نتوان شکستن به سنگمبین دلفریبش چو حور بهشتکز آن روی دیگر چو غول است زشتگرش پای بوسی نداردت پاسورش خاک باشی نداند سپاسسر از مغز و دست از درم کن تهیچو خاطر به فرزند مردم نهیمکن بد به فرزند مردم نگاهکه فرزند خویشت برآید تباه لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و سومشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا معرفی پادکست : پادکست فارسی کیومارکتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
99
نود و هشت - پستانِ یار: سعدی
سعدیامشب مگر به وقت نمیخواند این خروسعشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوسپستان یار در خم گیسوی تابدارچون گوی عاج در خم چوگان آبنوسیک شب که دوست فتنه خفتست زینهاربیدار باش تا نرود عمر بر فسوستا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبحیا از در سرای اتابک غریو کوسلب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بودبرداشتن به گفته بیهوده خروسلینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و سومشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقاتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
98
نود و هفت - نعلبند پسر: سعدی
سعدیقاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سر خوش بود و نعل دلش در آتش. روزگاری در طلبش متلهف بود و پویان و مترصد و جویان و برحسب واقعه گویان: در چشم من آمد آن سهی سرو بلندبربود دلم ز دست و در پای فکنداین دیده شوخ می کشد دل به کمندخواهی که به کس دل ندهی دیده ببند شنیدم که در گذری پیش قاضی آمد، برخی از این معامله به سمعش رسیده و زایدالوصف رنجیده. دشنامِ بیتَحاشی داد و سَقَط گفت و سنگ برداشت و هیچ از بی حرمتی نگذاشت.قاضی یکی را گفت از علمای معتبر که هم عنان او بود: آن شاهدی و خشم گرفتن بینشو آن عقده بر ابروی ترش شیرینش در بلاد عرب گویند ضَربُ الحَبیبِ زَبیبُ. از دست تو مشت بر دهان خوردنخوشتر که به دست خویش نان خوردن همانا کز وقاحت او بوی سماحت همی آید. انگور نوآورده ترش طعم بودروزی دو سه صبر کن که شیرین گردد این بگفت و به مسند قضا باز آمد. تنی چند از بزرگان عدول در مجلس حکم او بودندی. زمین خدمت ببوسیدند که به اجازت سخنی بگوییم اگر چه ترک ادب است و بزرگان گفتهاند: نه در هر سخن بحث کردن رواستخطا بر بزرگان گرفتن خطاست الا به حکم آن که سوابق انعام خداوندی ملازم روزگار بندگان است مصلحتی که بینند و اعلام نکنند، نوعی از خیانت باشد. طریق صواب آن است که با این پسر گرد طمع نگردی و فرش ولع درنوردی که منصب قضا پایگاهی منیع است تا به گناهی شنیع ملوث نگردانی و حریف این است که دیدی و حدیث این که شنیدی. یکی کرده بی آبرویی بسیچه غم دارد از آبروی کسیبسا نام نیکوی پنجاه سالکه یک نام زشتش کند پایمال قاضی را نصیحت یاران یکدل پسند آمد و بر حسن رای قوم آفرین خواند و گفت: نظر عزیزان در مصلحت حال من عین صواب است و مسئله بی جواب ولیکن، ملامت کن مرا چندان که خواهیکه نتوان شستن از زنگی سیاهیاز یاد تو غافل نتوان کرد به هیچمسر کوفته مارم نتوانم که نپیچم این بگفت و کسان را به تفحص حال وی برانگیخت و نعمت بیکران بریخت و گفتهاند هر که را زر در ترازوست، زور در بازوست و آن که بر دینار دسترس ندارد در همه دنیا کس ندارد. هر که زر دید سر فرو آوردور ترازوی آهنین دوش استفی الجمله شبی خلوتی میسر شد و هم در آن شب شحنه را خبر شد. قاضی همه شب شراب در سر و شباب در بر. از تنعم نخفتی و به ترنم گفتی: امشب مگر به وقت نمی خواند این خروسعشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوسیک دم که دوست فتنه خفته است زینهاربیدار باش تا نرود عمر بر فسوستا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبحیا از در سرای اتابک غریو کوسلب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بودبرداشتن به گفتن بیهوده خروس قاضی در این حالت که یکی از متعلقان در آمد و گفت: چه نشستی خیز و تا پای داری گریز که حسودان بر تو دقّی گرفتهاند بلکه حقی گفته تا مگر آتش فتنه که هنوز اندک است به آب تدبیری فرو نشانیم مبادا که فردا چو بالا گیرد عالمی فرا گیرد. قاضی متبسم در او نظر کرد و گفت: پنجه در صید برده ضیغم راچه تفاوت کند که سگ لایدروی در روی دوست کن بگذارتا عدو پشت دست می خایدلینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و سومشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقاتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
97
نود و شش - نگارِ سرمست: سعدی
سعدیدیر آمدی ای نگار سرمستزودت ندهیم دامن از دستبر آتش عشقت آب تدبیرچندان که زدیم باز ننشستاز رای تو سر نمیتوان تافتوز روی تو در نمیتوان بستاز پیش تو راه رفتنم نیستچون ماهی اوفتاده در شستسودای لب شکردهانانبس توبهی صالحان که بشکستای سرو بلند بوستانیدر پیش درخت قامتت پستبیچاره کسی که از تو ببریدآسوده تنی که با تو پیوستچشمت به کرشمه خون من ریختوز قتل خطا چه غم خورد مستسعدی ز کمند خوبرویانتا جان داری نمیتوان جستور سر ننهی در آستانشدیگر چه کنی دری دگر هست؟لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و دومشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقاتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
96
نود و پنج - دلبرِ پیچ پیچ: سعدی
سعدییکی خرده بر شاه غزنین گرفتکه حسنی ندارد ایاز ای شگفتگلی را که نه رنگ باشد نه بویغریب است سودای بلبل بر اوی!به محمود گفت این حکایت کسیبپیچید از اندیشه بر خود بسیکه عشق من ای خواجه بر خوی اوستنه بر قد و بالای نیکوی اوستشنیدم که در تنگنایی شتربیفتاد و بشکست صندوق دربه یغما ملک آستین برفشاندوز آنجا به تعجیل مرکب براندسواران پی در و مرجان شدندز سلطان به یغما پریشان شدندنماند از وشاقان گردن فرازکسی در قفای ملک جز ایازنگه کرد کای دلبر پیچ پیچ ز یغما چه آوردهای؟ گفت هیچمن اندر قفای تو میتاختمز خدمت به نعمت نپرداختمگرت قربتی هست در بارگاهبه خلعت مشو غافل از پادشاهخلاف طریقت بود کاولیاتمنا کنند از خدا جز خداگر از دوست چشمت بر احسان اوستتو در بند خویشی نه در بند دوستتو را تا دهن باشد از حرص بازنیاید به گوش دل از غیب رازحقیقت سرایی است آراستههوی و هوس گرد برخاستهنبینی که جایی که برخاست گردنبیند نظر گرچه بیناست مردلینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و دومشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقامعرفی پادکست : پادکست متابتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
95
نود و چهار - شمعِ جمع: سعدی
سعدییکی دوستی را که زمانها ندیده بود گفت: کجایی که مشتاق بودهام؟گفت: مشتاقی به که ملولی. دیر آمدى اى نگار سرمستزودت ندهیم دامن از دستمعشوقه که دیر دیر بینندآخر کم از آن که سیر بینند شاهد که با رفیقان آید، به جفا کردن آمده است؛ به حکم آنکه از غیرت و مضادّت خالی نباشد. اِذا جِئتَنی فی رِفقَةٍ لِتَزورَنیوَ اِن جِئتَ فی صلحٍ فَأنتَ مُحارِبٍ به یک نفس که بر آمیخت یار با اغیاربسی نماند که غیرت وجود من بکشدبه خنده گفت که من شمع جمعم ای سعدیمرا از آن چه که پروانه خویشتن بکشد لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و دومشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقامعرفی پادکست : پادکست فارسی کیومارکتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
94
نود و سه - ناموسِ سامری: حافظ
حافظکرشمهای کن و بازار ساحری بشکنبه غمزه رونق و ناموس سامری بشکنبه باد ده سر و دستار عالمی یعنیکلاه گوشه به آیین سروری بشکنبه زلف گوی که آیین دلبری بگذاربه غمزه گوی که قلب ستمگری بشکنبرون خرام و ببر گوی خوبی از همه کسسزای حور بده رونق پری بشکنبه آهوان نظر شیر آفتاب بگیربه ابروان دوتا قوس مشتری بشکنچو عطرسای شود زلف سنبل از دم بادتو قیمتش به سر زلف عنبری بشکنچو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظتو قدر او به سخن گفتن دری بشکن لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و یکمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقامعرفی پادکست : آرش و ایزدانتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
93
نود و دو - شوخی و دلبری: سعدی
سعدیمعلمت همه شوخی و دلبری آموختجفا و ناز و عتاب و ستمگری آموختغلام آن لب ضحاک و چشم فتانمکه کید و سحر به ضحاک و سامری آموختتو بت چرا به معلم روی که بتگر چینبه چین زلف تو آید به بتگری آموختهزار بلبل دستان سرای عاشق رابباید از تو سخن گفت ن دری آموختبرفت رونق بازار آفتاب و قمراز آن که ره به دکان تو مشتری آموختهمه قبیله من عالمان دین بودندمرا معلم عشق تو شاعری آموختمرا به شاعری آموخت روزگار آن گهکه چشم مست تو دیدم که ساحری آموختمگر دهان تو آموخت تنگی از دل منوجود من ز میان تو لاغری آموختبلای عشق تو بنیاد زهد و بیخ ور عچنان بکند که صوفی قلندری آموختدگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطنکسی که بر سر کویت مجاوری آموختمن آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روش ندیدهام مگر این شیوه از پری آموختبه خون خلق فروبرده پنجه کاین حناستندانمش که به قتل که شاطری آموختچنین بگریم از این پس که مرد بتوانددر آب دیده سعدی شناوری آموختلینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و یکمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقاتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
92
نود و یک - پسرِ نحوی: سعدی
سعدیسالی محمد خوارزمشاه رحمة الله علیه با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد. به جامع کاشغر در آمدم، پسری دیدم نحوی به غایت اعتدال و نهایت جمال چنان که در امثال او گویند: معلمت همه شوخی و دلبری آموختجفا و ناز و عتاب و ستمگری آموختمن آدمی به چنین شکل و خوی و قد و روشندیدهام مگر این شیوه از پری آموخت مقدمه نحو زمخشری در دست داشت و همی خواند: ضرب زیدُ عمرواً و کان المتعدیّ عمرواً. گفتم: ای پسر، خوارزم و ختا صلح کردند و زید و عمرو را همچنان خصومت باقیست؟ بخندید و مولدم پرسید، گفتم: خاک شیراز. گفت: از سخنان سعدی چه داری؟ گفتم: بُلیتُ بِنَحویٍّ یَصولُ مُغاضِباًعَلَیَّ کَزَیدٍ فی مُقابَلَةِ العَمروعلی جَرِّ ذَیلٍ لَیسَ یَرفَعُ رَأسَهُوَ هَل یَستَقیمُ الَّرفعُ مِن عامِلِ الجَرِّ لختی به اندیشه فرو رفت و گفت: غالب اشعار او در این زمین به زبان پارسیست، اگر بگویی به فهم نزدیکتر باشد. کَلِّمِ الناسَ عَلی قَدرِ عُقولِهِم. گفتم: طبع تو را تا هوس نحو کردصورت صبر از دل ما محو کردای دل عشاق به دام تو صیدما به تو مشغول و تو با عمرو و زید بامدادان که عزم سفر مصمم شد، گفته بودندش که فلان سعدیست. دوان آمد و تلطف کرد و تأسف خورد که چندین مدت چرا نگفتی منم تا شکر قدوم بزرگان را میان به خدمت ببستمی. گفتم: با وجودت ز من آواز نیاید که منم گفتا چه شود گر در این خطه چندی برآسایی تا به خدمت مستفید گردیم. گفتم نتوانم به حکم این حکایت: بزرگی دیدم اندر کوهساریقناعت کرده از دنیا به غاریچرا گفتم به شهر اندر نیاییکه باری بندی از دل برگشاییبگفت آنجا پریرویان نغزندچو گل بسیار شد پیلان بلغزند این بگفتم و بوسه بر سر و روی یکدیگر دادیم و وداع کردیم. بوسه دادن به روی دوست چه سودهم در این لحظه کردنش بدرودسیب گویی وداع بستان کردروی از این نیمه سرخ و زآن سو زرد اِن لَم اَمُت یَومَ الوَداعِ تَأسُّفاًلا تَحسَبونی فی المَوَدَّةِ مُنصِفاً لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستم و یکمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقامعرفی پادکست : قصههای کودکانه آسنیتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
-
91
نود - خارِ مغیلان: حافظ
حافظیوسفِ گُم گشته بازآید به کنعان، غم مَخُورکلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخورای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مَکُنوین سَرِ شوریده باز آید به سامان، غم مخوردورِ گردون گر دو روزی بر مُرادِ ما نبوددائماً یکسان نباشد حالِ دوران، غم مخورگر بهارِ عمر باشد، باز بر تختِ چمنچَترِ گل در سر کَشی، ای مرغِ خوشخوان! غم مخورای دل اَر سیلِ فنا بنیادِ هستی بَر کَنَدچون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخورهان مَشو نومید چون واقِف نِهای بر سِرِّ غیبباشد اندر پرده، بازیهایِ پنهان، غم مخوردر بیابان گر به شوقِ کعبه خواهی زد قدمسرزنشها گر کُنَد خارِ مُغیلان غم مخورگر چه منزل بَس خطرناک است و مقصد ناپدیدهیچ راهی نیست، کان را نیست پایان، غم مخورحال ما در فُرقتِ جانان و اِبرامِ رقیبجمله میداند خدایِ حالْ گردان غم مخورحافظا در کُنجِ فقر و خلوتِ شبهایِ تارتا بُوَد وِردَت دعا و درسِ قرآن غم مخور لینک های پادکستپادکست بوطیقا - قسمت بیستمشبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقاتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
Loading similar podcasts...