Episodes
-
Ghazal 2058 - Molana
با رُخِ چون مشعله بر دَرِ ما کیست آن هر طرفی موجِ خون نیمِشبان چیست آن در کفنِ خویشتن رقصکنان مُردگان نَفخهٔ صور است یا عیسیِ ثانی است آن سینهٔ خود باز کن روزن دل دَرنِگر کآتشِ تو شعله زَد نی خبرِ دی است آن آتشِ نو را ببین زود درآ چون خلیل گرچه به شکلْ آتش است، باده صافی است آن یونسِ قُدسیِ توی...
-
The Candle Turning Into Light
باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست گرچه غلط میدهد نیست غلط اوست اوست گاه خوش خوش شود گه همه آتش شود تعبیههای عجب یار مرا خوست خوست نقش وفا وی کند پشت به ما کی کند؟ پشت ندارد چو شمع او همگی روست روست As the candle melts away Turns itself into a flame Nothing but a tongue of light Guides you pass...
-
Boundless
Miriam Dichter Mohammadreza Shayestehkhou Mawlana آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت وان نفسی که بیخودی یار چهکار آیدت؟ آن نفسی که باخودی همچو خزان فسردهای وان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت A wise man once told me, “There’s time to be sober, and there’s time to be drunk” as he passed me the...
-
What's the point?
مرا عقیق تو باید شکر چه سود؟ مرا جمال تو باید قمر چه سود؟ چو همرهام تو نباشی سفر چه سود؟ چو منظرم تو نباشی نظر چه سود؟ پناه تو چو نباشد سپر چه سود کند؟ دلم سحور تو خواهد سحر چه سود؟ چو مرغ را نبود سر دو پر چه سود؟ بصیرتم چو نبخشی بصر چه سود؟ Love's the point You're saying love's the point But is...
-
Who's at the door?
گفتا که کیست بر در؟ گفتم کمین غلامت گفتا چه کار داری؟ گفتم مها سلامت گفتا که چند رانی؟ گفتم که تا بخوانی گفتا که چند جوشی؟ گفتم که تا قیامت Why are you knocking still? Still an unbroken will After a flood of tears At the uncrossed frontiers I left you with that wall And silence above all So, Why...
-
دشمن عقل - مولانا
Poem: Mawlana Songwriter: M. Reza Shayesteh Cover Art: Mahdiyar Esmaeilbeigi ای دشمن عقل من وی داروی بیهوشی من خابیه تو در من چون باده همیجوشی اول تو و آخر تو بیرون تو و در سر تو هم شاهی و سلطانی هم حاجب و چاووشی خوش خویی و بدخویی دلسوزی و دلجویی هم یوسف مه رویی هم مانع و روپوشی بس تازه و بس…
more -
دوقطبی - bipolar
. تو الهامبخش ترانهای ولی قهری تو به هر بهانهای من سوی لبت روانه و تو سوی کجا روانهای؟ زیبائی بیکرانهای، پائیز مرا جوانهای آه که ابرو کمانی و این قلب مرا نشانهای شیرینی دلبرانهای، پروانه و آهوانهای گه تلخی آمرانهای، جلادی و تازیانهای گاهی تو چراغ خانهای، دلگرمی آشیانهای گه حسرت...
-
بوسهی نبات
من نقطهی ناچیزیام در منظومهی نسرینی تو رقصان در پرتو نور جانبخش شیرینی تو این حرکت دوار، آبادی و آزادی من آن پرتو انوار، شد شادی و ناشادی من در فصل مماتها ماندی در من صد بهار رویاندی صد چشمهی حیات جوشاندی با بوسهی نبات پوشاندی تقدیم به نسرین عطایی عزیز
-
هوموساپینس - درنگ
چگونه تن به بستر حریر دادهای؟ چگونه زندهای؟ چگونه نام خویش را تو آدمی نهادهای؟ بمیرد ار... بمیرد ار ز درد چشمهای کودکان بینوا، آدمی، رواست نگیرد ار... نگیرد ار ز دیدن جبین شرمگین یک پدر، قلب آدمی، آدمی، بیبهاست در این زمان که در میان هر زبالهدان، دست پیر کودکی پی غذاست تهی تر از تهی تویی…
more -
باغ بی برگی - درنگ
باغ من آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر، با آن پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او باران، سرودش باد جامه اش شولای عریانی ست ور جز اینش جامه ای باید بافته بس شعله ی زر تار پودش باد گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد باغبان و رهگذاری نیست باغ...
-
پرواز
قلب مارو کی به هم دوخته؟ عقربه برای چی سوخته؟ بوسهها پرای ما آسمون برای ما پرواز. اوج باورای ما یاد مادرای ما ایثار. لمس ماورای ماه حس آخرای راه آزاد. رد مرز واژهها و فرضها رد مرز طولها و عرضها
-
روادیـــــــــــــد
به یاد پناهجویان جنگی In memory of war refugees مرز، مرز، مرز، مرز، مرز، مرز، مرز، مرز خطِ شکستهایست این مسیر بستهایست یا صلح گسستهایست این؟ پول، پول، پول، پول، پول، پول، پول، پول کاغذِ کهنهایست این پای برهنهایست یا برگِ برندهایست این؟ مرگِ پرنده است این تیغ بُرندهایست این شوق کِشندهایست…
more -
آشیان
ابر میبارید ابر میبارید ابر میبوئیدیم میروئیدیم سالها قفل غریبی بر در این آشیان آشنائی سالها قصۀ ابهام، شعر بی الهام، حرف بیربط جدائی ابر میبارید ابر میبارید ابر میبوئیدیم میروئیدیم فاصله جلاد امید است والد تردید وگرنه شب همان روز است، دور از خورشید شب دیاران بودهایم تاریک و نالان...
-
راز کشفهایمان
For my dear friends... Kasra Shahrokhi - Arezoo Montazeri به کفشهایمان ببین، رازِ کشفهایمان داستانِ موریانههای شهر، رازِ کفشهایمان ناگهان ترانههای سرخ و آبیِ درون، شد بنفشهایمان شدیم جفتِ هدفونی به پیچ و تاب، تا فرو شود به جانِ شهر، تا ابد، درفشهایمان
-
تئاتر شهر
دستِ سردش تو دستمه لای همه دور از همه انقلاب و بیا بروش گِلوشل و پیاده روش .... میرسیم سر چاررا ولیعصر نگاها غریبهاس یه آشنا نه نی پس بذار کنار نقاب یا هرچی هس .... انقلاب و بیا بروش گِلوشل و پیاده روش دستِ سردش تو دستمه لای همه دور از همه .... اینجا کسی نمیشناسه مارو پس هرچی خواستی باش و...
-
سنت رباتیک - درنگ
دنیای من کمیکه بی انتها کوچیکه سریال رمانتیکه و سنت رباتیکه تفریح من تخریب تن افکار من نوش بدن امروز من بی حاصل ، فردای من تاریکه دارم جدال دائم با زندگی ناساز حق مسلم من ، قانونای فیزیکه... آینده تیره، رونده میره همیشه دیره همیشه دیره این غم که از حد بیشه شاهکار نسل پیشه لعنت کنم که چی شه تف تو...
-
شهر کهنه مرد کهنه درد نو
کوچه کوچه رنگ کوچ پنجه پنجه رنج پوچ شهر کهنه مرد کهنه درد نو . رود دوده، پرده، نرده توده توده، برده برده شهر کهنه مرد کهنه درد نو. . پشته پشته مشت کشته پشت سرخ ،پشت سرخ شهر کهنه مرد کهنه درد نو . بشکه بشکه سرب و سرفه سرفه خشک،سرفه خشک شهر کهنه مرد کهنه درد نو . عطر تو و چتر تو چتر تو و عطر تو شهر...
-
الغیاث - درنگ
درد ما را نیست درمان الغیاث هجر مارا نیست پایان الغیاث دین و دل بردند و قصد جان کنند الغیاث از جور خوبان الغیاث در بهای بوسه ای جانی طلب می کنند این دلستانان الغیاث خون ما خوردند این کافردلان ای مسلمانان چه درمان الغیاث دین و دل بردند و قصد جان کنند الغیاث از جور خوبان الغیاث درد ما را نیست درمان...
-
که می پاشد ز لبخندت سپاهی
قلم برکش که بگریزد سیاهی سپیدی پاش بر دل با نگاهی به لبخندی بکش رنگ تباهی که می پاشد زلبخندت سپاهی ندارد جنگ عشاقت تناهی نمانده بر سر یک تن کلاهی نخواهی بر کمال کس گواهی که خود جاهی و نقصان را بکاهی دلم مغروق از آهی به آهی چوماهی که شود مفتون ماهی ز چاهی میرسم هردم به چاهی نشان ده بر من مفقود…
more -
چنین گفت زرتشت - درنگ
چنین گفت زرتشت مرا برنده خواندهای؟ شکستخورده خوان مرا که از سپاه غم شکست دیدهام بسی شکستخورده خوان مرا! که این دد سیه به عمق سینهام نشسته و چراغ هر امید را ز نطفه میکند خفه به چهره ام نگر که چون گسسته تار و پود آن ز یکدگر به روز تیره ام نگر ز بیکسی پناه بردهام به گوشهای و بیپناه…
more -
زن اثیری - درنگ
روحم از مهر تو آبستن شعری و مرا لیک نه آن قدر که چون خار به پای تو گل نازک شاداب نشینم من ندانم چه کسی تو چه مهی تو که چو ابلیس چنین وسوسهانگیز و فریبایی و از مکر لب لعل تو وز کفر سر زلف تو با حیله و افسون نرهد هیچ اسیری که به زنجیر در آنجای خجستهست
-
خواب
زلف هزار تاب تو تاب چرا نخورده خواب تورا نبرده و به دست مهتاب چرا سپرده ندیده این کاسه ی خونبار چرا نمرده این شب شاداب که پرنور شده تخت چرا گور شده بخت چرا کور شده قلب چرا فسرده
-
تاب
تاب تاب بر هر تاب تاب می خورد مردی بی تاب پیچ پیچ بر هر پیچ پیچ می خورد چشمی بی خواب تار تار از هر تار روزم تار شبم تار عالم تار حالم زار ... حلقه حلقه زلف تو تعلق است به هر یکی ز حلق ، عاشقی معلق است
-
روزی نه از نو - درنگ
Free form effort Illustration: M. Reza Shayesteh
We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
Loading similar podcasts...