EPISODE · Aug 27, 2024 · 4 MIN
فخرالدین مزارعی | زمانلرزه
from شعر | با صدای شاعر
▨ نام شعر: زمان لرزه▨ شاعر: فخرالدین مزارعی▨ با صدای: فخرالدین مزارعی▨ موسیقی: کیهان کلهر▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــزمانلرزهای اتفاق اوفتادز مرزِ کنون، کنده شد بیخِ منشکافی پدید آمد اندر زمانقرون پیش و پس شد به تاریخِ منکهن جا عوض کرد و از چنگِ نوعیان، مسندِ داده را پس گرفتبدل کرد دیروز و امروز جایگذشتِ زمان سیرِ واپس گرفتمرا در فلاخن، کفِ حادثاتبه بالای سر برد و پرتاب کردوزان چلّه، چابک چو تیرِ شهاببه ظلماتِ تاریخ پرتاب کرددر اینجا به بیغولهای هولناک،دگر گونه دیدم ره و رسم زیستبه یک لمحه از منجنیق زمانبه قرن ده افتادم از قرن بیستخلایق به غوغای بازارِ شامبه سوداگری، سکههاشان درمغلامان به فرمان، کنیزان به گوششتر در سرا، خواجگان در حَرَمز خود پرسم این قومِ اسطورهرنگچه هست اندر این ورطه و من کیم؟به آشفتهبازارِ ناموس و ننگغریب است در چشمشان سکهامولی هرچه هستم؛ چه نیک و چه بدوجودم در این بوم و بر نا رواستچو اصحاب کهفم در اینجا غریببه بازارشان سکهام شهرواست▨ فخرالدین مزارعیمتخلص به آرزوایشان دکترای ادبیات و زبان انگلیسی و استاد دانشگاه بودـــــــــــپینوشت: در لغتنامه دهخدا در توضیح واژهی «شهروا» آمده است:گویند پادشاهی زر قلب و ناسره زد و آنرا شهروا نام کرد و بنابر شدت و تندی خوی در ملک خود رایج گردانید و در غیر ملک او به هیچ نمیگرفتند. (از برهان). درم و دینار ناسره که خصوصاً در یک شهر رایج باشد، و این در اصل «شهرروا» بود یک «ر» را مطابق قاعده حذف کردند، و نیز آن درم ناسره که یکی از ملوک ظالم در ملک خود بزور رایج کرده بوده در ملک دیگران رواج نیافت، و ظاهراً به این معنی در اصل شه روا بود. (غیاث) (از رشیدی) (از جهانگیری). زر و سیم ناسره که در ملکی رایج و روا و در غیر آن ناروا باشد.
What this episode covers
▨ نام شعر: زمان لرزه▨ شاعر: فخرالدین مزارعی▨ با صدای: فخرالدین مزارعی▨ موسیقی: کیهان کلهر▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــزمانلرزهای اتفاق اوفتادز مرزِ کنون، کنده شد بیخِ منشکافی پدید آمد اندر زمانقرون پیش و پس شد به تاریخِ منکهن جا عوض کرد و از چنگِ نوعیان، مسندِ داده را پس گرفتبدل کرد دیروز و امروز جایگذشتِ زمان سیرِ واپس گرفتمرا در فلاخن، کفِ حادثاتبه بالای سر برد و پرتاب کردوزان چلّه، چابک چو تیرِ شهاببه ظلماتِ تاریخ پرتاب کرددر اینجا به بیغولهای هولناک،دگر گونه دیدم ره و رسم زیستبه یک لمحه از منجنیق زمانبه قرن ده افتادم از قرن بیستخلایق به غوغای بازارِ شامبه سوداگری، سکههاشان درمغلامان به فرمان، کنیزان به گوششتر در سرا، خواجگان در حَرَمز خود پرسم این قومِ اسطورهرنگچه هست اندر این ورطه و من کیم؟به آشفتهبازارِ ناموس و ننگغریب است در چشمشان سکهامولی هرچه هستم؛ چه نیک و چه بدوجودم در این بوم و بر نا رواستچو اصحاب کهفم در اینجا غریببه بازارشان سکهام شهرواست▨ فخرالدین مزارعیمتخلص به آرزوایشان دکترای ادبیات و زبان انگلیسی و استاد دانشگاه بودـــــــــــپینوشت: در لغتنامه دهخدا در توضیح واژهی «شهروا» آمده است:گویند پادشاهی زر قلب و ناسره زد و آنرا شهروا نام کرد و بنابر شدت و تندی خوی در ملک خود رایج گردانید و در غیر ملک او به هیچ نمیگرفتند. (از برهان). درم و دینار ناسره که خصوصاً در یک شهر رایج باشد، و این در اصل «شهرروا» بود یک «ر» را مطابق قاعده حذف کردند، و نیز آن درم ناسره که یکی از ملوک ظالم در ملک خود بزور رایج کرده بوده در ملک دیگران رواج نیافت، و ظاهراً به این معنی در اصل شه روا بود. (غیاث) (از رشیدی) (از جهانگیری). زر و سیم ناسره که در ملکی رایج و روا و در غیر آن ناروا باشد.
NOW PLAYING
فخرالدین مزارعی | زمانلرزه
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jun 21, 2026 ·24m
Jun 19, 2026 ·19m
Jun 15, 2026 ·21m
Jun 14, 2026 ·42m
Jun 13, 2026 ·19m
Jun 10, 2026 ·20m