EPISODE · Sep 15, 2022 · 7 MIN
سی و پنج – زاهدِ خُشک
from شعر کست | SherCast
عطار - سحرگاهی شدم سوی خرابات سحرگاهی شدم سوی خراباتکه رندان را کنم دعوت به طاماتعصا اندر کف و سجاده بر دوشکه هستم زاهدی صاحب کراماتخراباتی مرا گفتا که ای شیخبگو تا خود چه کار است از مهماتبدو گفتم که کارم توبهٔ توستاگر توبه کنی یابی مراعاتمرا گفتا برو ای زاهد خشککه تر گردی ز دردی خراباتاگر یک قطره دردی بر تو ریزمز مسجد بازمانی وز مناجاتبرو مفروش زهد و خودنمائیکه نه زهدت خرند اینجا نه طاماتکسی را اوفتد بر روی، این رنگکه در کعبه کند بت را مراعاتبگفت این و یکی دردی به من دادخرف شد عقلم و رست از خرافاتچو من فانی شدم از جان کهنهمرا افتاد با جانان ملاقاتچو از فرعون هستی باز رستمچو موسی میشدم هر دم به میقاتچو خود را یافتم بالای کونینچو دیدم خویشتن را آن مقاماتبرآمد آفتابی از وجودمدرون من برون شد از سماواتبدو گفتم که ای دانندهٔ رازبگو تا کی رسم در قرب آن ذاتمرا گفتا که ای مغرور غافلرسد هرگز کسی هیهات هیهاتبسی بازی ببینی از پس و پیشولی آ خر فرومانی به شهماتهمه ذرات عالم مست عشقندفرومانده میان نفی و اثباتدر آن موضع که تابد نور خورشیدنه موجود و نه معدوم است ذراتچه میگویی تو ای عطار آخرکه داند این رموز و این اشارات لینک های پادکستپادکست بوطیقا – قسمت دوازدهمشبکه های اجتماعی : اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقاحمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقاتماس : [email protected] Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
NOW PLAYING
سی و پنج – زاهدِ خُشک
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.