Skip to content
ققنوس podcast artwork

PODCAST · arts

ققنوس

by vAHiD GhaziNour

می‌نویسم‌ گاهی، تا بماند باقی

Publisher-supplied feed metadata · PodParley refreshed Apr 1, 2023 · Source feed

Episodes

  1. نقب

    . نَقب . . شبِ ما، بد فرجام، طولانی‌، بیمار است شبِ ما در صدد ویرانی‌ست مرگ، همبستر ماست همزاد است، لالایی‌ست میخ‌ها را زده‌اند بر تابوت، در صف اعدامیم بندگان هورمون!، خستگانِ تحمیل! که به تشویق و عتاب تن‌دادیم! از چه باید ترسید؟، کهنه‌ها؟!، زِهوارها؟! خبرت هست زمان بی‌تاب است؟ اُفت و خیزها باید،...

  2. مهبانگ

    . مهبانگ . . در مجلس مَهان، بدست عالمان شد قرار بر ساخت دنیایی جدا یک‌جهان آغشته از حرص و طمع تا بِرویند غنچه‌ها در خواب‌شان . از این‌رو: خدایی ز علم، ساخته‌پرداخته‌ شد جهانی چو بستر به او بسته‌ شد . گذشت عِده‌ی رشد و تکوین خوان رسید کِشتیِ عاملان حیات(DNA) . هزاران‌هزار سال گذشت بشر شد مهیا که…

    more
  3. مار و پله

    . مار و پله . . بدست خود، یهودا مُرد شرافت را چو در خود کُشت وَ زان اوج اهورایی نزول‌کرد، بنده‌ایی شد خُرد. . در این بازار مردافکن، درین هیهات آدم‌خور یهودا و مسیح، بسیار یکی گردد اَبَر انسان، یکی افتد به چاه مار! . نمی‌ارزد همه‌دنیا، اگر باید که از خود کاست! . ......................................

  4. خاک

    . خاک . . بنام پدر، ریشه‌های خِرد بنام وطن، مادر خوب من . نگو مرگ! نگو مرگ! که ما زندگی هستیم بهرحال، به تقدیر، درین مزرعه هستیم زمانی‌ست به کنکاش، به بهتر شدن ماست حیات است، گرامی‌ست. همه مستعد کاشت خوشا مدرسه‌ی ما به بهبود، به رفع غم منکوب خوشا عشق، خوشا رقص، خوشا عاقبت خوب زهی آه، زهی آه مُکدر...

  5. حوض کبود

    . حوض کبود . . ای‌فلک، شیوه‌ی افسونگریِ چرخ تو را دوست دارم خبره‌ایی، معرکه‌ی فهم تو را دوست دارم دانه بودم، به تو دادند مرا، وقت قرار زارع و مزرعه و داس تو را، دوست دارم🙂 . .................................. وحید قاضی‌نور . . . Vahid GhaziNour ۲۲ شهریورماه ۱۴۰۱...

  6. همراز

    . همزاد . . فرسایش تن بود وقتی که عشق کم‌ بود می‌آمدیم صحبت دیواری حائِل بود . میان گفتگوهامان، کسی از جنس رویا بود هزار بازی بلد بود و هزاران قصه از بر بود نشد تنها شویم یک‌دم. نشد بی‌او، تفکر هم به‌سان بالنی سنگین که درافتاد به توفان هم ز همزاده شدیم مغلوب، که باید گفت به او خاموش والا کوه در…

    more
  7. گناه

    . گناه . . شکستیم به مستی نمک‌دانه را نداشتیم نگه حرمت خانه را سیاهی و غم، جان شهر را فشرد که خورشید ما را مَهِ کهنه خورد ندیدیم به بیغوله‌هاایم روان نشد سهم ساقی بجز اشک و آه زدیم بر زنخدان زن تیر زهر نشاید شما را به سر تاج سر ندیدیم کسی را به شادی عیان به پستو چو گفت او برید عشق‌تان طمع روی...

  8. گلایه

    . گلایه . . کوچه‌ی زنجیر، شام آدم‌خوار حقه‌ی دیرین، آخر دنیاست پا به روی پا، دست به روی دست منتظر بودن، جرم‌ ما این است! . شعر باید شور باشد تا بشوید ذهن را دیده را پُرسان‌کند، بُرّان کند اندیشه را تارهای عنکبوت از سقف آویزان شدند شعر باید شل کند این ریسمان کهنه را گر مسلط بر عروض و بند و وزن و...

  9. همنفس

    https://www.instagram.com/p/CgTUW5MKW_k/?igshid=MDJmNzVkMjY=

  10. وقفه‌‌ه‌ه

    . وقفه . . هجوم بی‌امان توست! چرا حذر نمی‌کنم؟ چراغ وُ مار، نشانده‌ایی! چرا گذر نمی‌کنم؟ درین مَجازِ زندگی، نه‌مستی‌اش حقیقی است، نه‌ آن خمار لعنتی میانِ های و هویِ تو، تو مرهمی به زخم خود چرا نمی‌کند اثر، درسی که بَر نموده‌ام؟ دل به تمامی داده‌ام! به گِردِتان چرخیده‌ام! بجز وفا، چه‌مانده‌است؟…

    more
  11. دلتنگ‌‌گ‌گ

    . دلتنگ . . درِ هر خانه به حسرت باز است . تهِ این کوچه، سلوک مرگ است . شمع‌ها، خاموشند یا مستور، در پستو یا بیرون از منظور وُ بی‌حاصل، می‌سوزند . لامپ‌ها وسوسه‌ی خناس‌ند . وارثان اقتدا ایم، به سکون مقتدا . من و تو، در قفسی زندان‌ایم من و تو، خود، قفس‌ایم، زندانبان . حضرت شمس، فرو افتاده ولی…

    more
  12. شیدا

    . شیدا . . پاسخی در توست، به‌سوال آمده‌ایی! . نوش‌ترین جلوِه‌ی مهتاب شدی دوست‌، بیا روز به خریداری‌ام اینهمه آسیب زده‌ام بر زمین کاش بیایی پیِ ویرانی‌ام یا بِکنی جامه و عریان‌شَوی تشنه‌ی آن چهره‌ی نورانی‌ام فاصله‌ایی‌هست‌میان، ماندنی عاشق این شعر خدادادی‌ام با کلمه، موسم دیدار رسید در برِ تو،…

    more
  13. آلی‌جناب

    . آلی‌جناب . . تا بنوشم، تا ابد هم باده هست ای‌خوشا سیرایی‌اَم در وقتِ هست جوشش و رویش، همیشه ساده نیست گاهی باید زد به تن هم دست رد کودکِ روحیم، به بازی آمدیم تا بگیریم حین بازی، درس و مشق بی‌کرانه آمدیم در این کران روی این پل، گر بخواهیم، شاُن هست دولت عشق است و آدم کیمیاست ای‌خوشا بر سقف خود...

  14. ترخینه

    . ترخینه . . چشمش به چشم من، بود آشنای دهر آنی که گمشده، در خاطرات محو آنش به دل نشست، شد محرم دلم آغاز شد سلام، در مطلع سخن . . عاشق‌ به من رسید، بر پهنه‌ی امید در خود، ترانه داشت، بر لوحه‌ایی سپید روحش به شب هنوز، عادت نکرده بود پرواز می‌چکید، از بالِ در غُنود . سرخورده از شراب، آماج اتهام خط…

    more
  15. سلام‌اَت

    . سلام‌اَت . . سکوتت را به این قصه بدهکاری به این جاده، نگاهت را، بدهکاری سرآغاز بود جمود و سردی و ظلمت سلامَ‌ت را به هستِ ما بدهکاری هزار رخداد در راهند، هزاران وصل دامنگیر صلابت را به هر گام‌َت بدهکاری در این وادی، پُر از بازی، هزار کابوس می‌آید به پندارت، سلامت را بدهکاری اگر سد شد وگر مسدود...

  16. سرزده

    . سرزده . . پُر از خواهش، پُر از حسرت، پُر از میل بقا آنچنان بودم، که هر شعله، درونم شد فنا امید، همسنگ خواهش بود، شریک آرزو من، آن‌گم‌کرده‌خویش‌را، در تب این کوچه‌ها از مدعی تا مستدعی دیده‌ام، آری، تمام خانه را . در امتداد زندگی، آنجا که دل مرگ آفرید عاری شدم از آرزوها، وز هر امید جاذبه‌، کم‌رنگ...

  17. نِمی‌شِناسَمَت

    . نمی‌شناسمت! . . "خودم‌قاضی، خودم مسئولِ "من" هستم" . چشمان منتظر، بازار مدعی چشمت به دل نشست عاشق شدم! همین . . . . تا عاشقت شدم باران، ترانه خواند لب‌ها بهم رسید هم‌خانه هم شدیم . سالی گذشت ز "ما" رفت آن خیال خام خامی، کمر شکست آوارِمان بجاست . دوباره تو، دوباره من تنهاییم وُ کنار هم افتان و...

  18. فریاد

    . فریاد . . از نسل بارانیم وز نیل می‌آییم موسی جدامان کرد بادا به‌خودآییم رقصیده در آتش بذر گلستانیم . آرامشت هستم، رو کن به آرامی کین‌جا هوایی نیست، خوابی و غرقابی بیرون بیا از خود. عطری! تراوش کن می‌ترسی از بودن، سال‌هاست در انکاری زهرابه می‌نوشی، از خوشه‌ی حسرت سال‌های در عُزلت، پنداشتی آزادی...

  19. هنگامه‌ی شریف

    . هنگامه‌ی شریف . . وین قصه‌ی مرگ‌ است، مرگی که تدریجی‌ست همزاد ما بوده، حکم است و تعزیری‌ست هموار باید بود، در "آری بزرگ" تا وقت رسم‌ُالخط، آن مصرعِ سِترگ . لیک . . . می‌خواندَت غازی در، بازیِ در بازی امید هم، همدستش می‌گوید: بُرد آنی‌ست . قمار زندگی‌ست بازی پسِ بازی‌ست بیداری این‌وقت‌ها آغاز...

  20. طبیعت ثانی

    . طبیعت ثانی . . نوباوِگی هم سر شد دوران تعمید شد سر در جهان کردیم در غار تنهایی با خویش درافتادیم . وز وقفه می‌آییم از وقفه‌ایی آرام در شامی رویایی زان موطن مَنسی تا وقتِ پیدایی . هستیم که گل‌جوییم بر باد دهیم مویی ما، شاخ‌ مِهر و ماه بُن‌کنده‌، هَرس‌گشته هستیم به آگاهی در خلعت بهبودی‌ ....

  21. پیش‌بیا

    . پیش‌بیا . . به درختی که مرا می‌نگرد، می‌گویم: آسمانت، ایهام، سایه‌هایت، افکار، شاخه‌هایت، خورشید، کافرین بر استاد. . من و تو، همدم هرروز همیم حاصل ماست همین داستان‌ها . آمده‌ام بهر شما جان شدی، هم‌تن و همزاد شدی، پیش و پس راه، شما نیست‌شدم، جوانکِ دانه‌شدم، بستی به‌منقار، مرا ابر شدی، چکه‌‌شدی،...

  22. مَحمِل

    . مَحمِل . به‌تاریخ مفقوده‌ی عشق ما، به‌بزم محبت، گل اندر مُحاق، به‌بازیگران سیاه و سپید به‌"مایی"، که‌وامانده در انتخاب ؛ ؛ ؛ . . تنِ ما، چو قایق، بر این رود بی‌انتها چه‌ نزدیک‌ و دوریم، که در انزوا هزار شاید و باید آمد پدید حماسه‌ سرودیم گَهی از فِراق . رسیدیم به امروز، به فهمِ کنون: ، صدای...

  23. سائِق

    . سائِق . . زمانه بر کیش، نظر، ندارد درخت درویش، ثمر، ندارد کجا‌ نشستی؟ بر چاهِ سیلاب؟ برخیز! که‌آرام، دوام ندارد . جای پای اسب شاخدار بر زمین بوته‌های خار بود در انگبین . آن‌، به شوق شهد آمد غافلانه، خار هم پایش گزید وین‌یکی، دیوار به دور خویشتن و رویا کشید سال‌ها می‌رفت و مجنون شُهره‌شد با پای...

  24. زیستن

    . زیستن . . زمان گِره خورد. زمین، مهیا من و تو بر در، جهان رویاست چو سَلسَبیلیم چو بر جَبینیم رفیق وُ همراه، به مقصد "ما" خرد بسازیم، به تک‌نوازی مگو که عضوی ز گَلّه‌ایم‌ ما درخت سرویم وُ سرفرازیم به دِیر دیوهای اَبلقِ ماه بتاب چو خورشید، که‌خود، همانی میانِ راهیم، روز مباداست، وَ، ... بخوان بنام...

  25. پوشیدنی

    . پوشیدنی . یک‌قدم از ما بسمت تو یک‌قدم از تو بسمت ما . . همچنان موجی وُ بر تن می‌نشینی، بوسه‌هایت دیدنی‌ست آشنای شهر عشقیم وُ غریبیم، نازنین چند شبی را دوره کردیم از کتاب زندگی صبح‌مان خواهد برآید، وقتی خورشیدی شویم؛ . ................................. وحید قاضی‌نور ... Vahid GhaziNour ۲۲ دی‌ماه...

  26. جادویی در حصار

    . جادویی در حصار . . فرصت ماندن نیست: تن، می‌رود به خواب شوق، می‌شود حباب دل، می‌رود به کوچ ما، می‌رویم به خاک . ترسا زن زیبا، تن‌زخمه‌ی شراب مشتاق تو شدم، در کسر لحظه‌ها حزنی به دل داری، زخمی و درمانی هم‌بازی‌َت شدم، در امتداد راه . من، با تو دل‌مستم، وز تو، نمی‌ترسم ریشه‌‌زدیم در خاک. دست‌ها،…

    more
  27. بی‌همگان

    . بی‌همگان . . ای‌غزل‌واره‌ی ناب، از تو در پیرترین شعر جهان، می‌خوانم: . آهوی کوهی، در دشت چگونه دَوَذا(دَوَدا، بِدَوَد)؟ او ندارد یار، بی یار چگونه روذا(رَوَدا، بازگردد)؟ . ..................................... وحید قاضی‌نور ... Vahid GhaziNour ۹ دی‌ماه ۱۴۰۰...

  28. مکاشفه

    . مکاشفه . . نسیم عشق می‌آید نفیر دشمنی‌ها هم دلم از یار می‌خواند وَ تاریخ، بوی غم دارد . هزاران شعر حزن‌انگیز هزار دکّان سرماخیز هزاران جامه‌ی تزویر هزار استاد خود درگیر که دنیا، گاه، وهم‌انگیز تصویری‌ست حیرانی‌ست، ناکامی‌ست وُ ویرانی‌ست. اگر از خود، برون‌جویی به ره‌یابی ببینی صدهزار تابلوی…

    more
  29. مَفتون

    مَفتون . . شبی محضر شیر شمشیر بدست دلِ مدرسه‌ شاهد سال سخت میان هیاهو نشستیم به درس دلم می‌نویسد، نِگه گشته مست چراغم ز امید، امیدم به هست دلِ در تکاپو زبانم بِبَست دیوانه‌دل در مشق، من بیصدا هستم با شعر تنهایی، نو آشنا هستم بازمانده‌ایی‌ست در من، آشفته‌ایی‌ مُبهم جادوی حیرانی‌ست، این شعله‌ی…

    more
  30. اعجاززز

    . اعجاز . . بنام سلام، نای نِی‌های عریان، سلام بنام رفیق، وان کسی کز پسِ یک‌صداست عبور خزان، صبحِ مِه، بعد از آن شام باریک ماه گره خوردن دل به ایمان، سرای وصال رویش هَنگ "ما"، جوششی بی‌کلام پیچش خاطره، دور یک اسم ناب سکوت وُ نگاه در افق‌های مات ریزش شبنم از نرگس مست ما عبور دل از کوچه‌های فِراق...

  31. سِکّهِ

    . سکه . . آمدم شاید ببوسم نیست را آمدم بلکه بجویم هیچ را کوی و میدان، آنچنان آشفته بود در هیاهو، کرده‌اَم گُم خویش‌را چهارراه دل بودم، آمد ندای سکوت: - کجا دیده‌ایی جوجه‌ایی، پَر گشود؟ کجا دیده‌ایی خار و خس، بشکفند؟ مگر نزد من می‌شود گنج رُبود؟ خیابانِ تاریک وُ کابوس وُ من هزار گفتگوست گه در آغوز...

  32. مخدر

    . مخدّر . . منم صد حرفِ هجو دارم، هزاران شعر فرسوده، کز آن کهنه‌شراب شَرّ، منم جامی بدست دارم. همو می‌گفت‌: جهان، از توست، بمیران وُ بسوزان وُ خِلافت کن. رَمه، دام وُ وحوش، دون‌اند وُ انسان‌ها. تویی اشرف، تویی برحق. تویی محبوبِ آسمان‌ها. هُبوط‌کردی‌که‌برگردی. حیاط خلوتت اینجاست. حیاتِ دیگران هم،...

  33. آلی

    . " آلی " . . من وُ تو، خاطره‌ی مبهم یک‌حادثه‌ایم. من وُ تو، دست اُمیدیم که در ساعتِ " ما" آمیختیم. که به هم می‌آییم. که ز هم، می‌مانیم. . چه کسی می‌نگرد، به سخن‌گاه سکوت؟ چه کسی می‌داند "مسئله" چیست؟ . دلم از "حسرتِ: ای‌کاش‌فردا..."، دلم از زمزمه‌ی بی‌ثمر باغ، گرفت. چه کسی گفته "کسی" می‌آید؟ "من...

  34. مَسیل

    . مَسیل . . دلهره‌های ابدی، خوانده تو را به بزم غم سپید، سپیدار بلند، با من بیا به شهر من مَنگ هزارساله‌را، نمیشه خواند به زندگی نمیشه‌‌‌ بُرد از این‌‌سراب، به شهر بی‌کرانگی به لفظ ساز، سُروده‌ام. به‌لحن رقص، نُموده‌ام زمزمه‌ی نهایی‌ام. پیش‌بیا به خانه‌ام چشمه بجوش آمده، دل به خروش آمده نیک‌نِگر…

    more
  35. زاویه

    . زاویه . . به عبور، به مرور، وَ به برج زمان به سکوت، به سلام، که‌شکفته‌حیات . تکرار یک‌خواب، یعنی تماشا ناکرده کاری‌ست، وامانده در جان سخت است و آسان. لیکن، توانیم نا‌رفته راهی‌ست در سینه‌ی ما‌ انکار، حاشا. تردید، باید کین راه دشوار، بِکر است وُ بی‌نام. ................................ ... وحید...

  36. وحدت

    . وحدت . . تو که از رخصت شب‌پنجره‌ها می‌آیی، به خسوف، می‌آیی. سایه، در روشنی باغچه از تو خبری می‌جوید، و تو از زیر، به رو می‌آیی. آسمان، می‌بارد. دانه‌ایی، می‌شکفشد، مادرت، باز سلام می‌گوید. پدرت در سَرِ تو می‌گوید: که خرد می‌باید. هستیِ ناقابل، در دلِ نیستیِ ناپیداست، و از این خوان، عبور باید…

    more
  37. زندگی، من، موج، دریا

    زندگی ، من ، موج ، دریا . زندگی زن بود ساده و مرموز من اگر ماهی‌ زندگی موج بود دنیا چون دریا وز رویا سرشار کین منِ ناشی شیرجه زد در آن مثل خوابی از ازل مثل ماندن در عدم مثل شهر آینه پشت‌به‌پشت تکرار من سال‌ها بی‌رنگ و بو واژه‌ درگیر سکوت مثل ماهی در قفس سایه‌ایی دنبال نور به ناگه عاشقی آمد به…

    more
  38. نامه

    . نامه . . وَ مسافر، آمد بوسه‌ایی در دل داشت وَ چراغی بر سر وَ امیدی در ره: . زیبا، حال دل، عالی‌ست وَ تنها سهمم از بودن، همین عالی‌ست وَ این عالی‌ست. . ......................................... وحید قاضی‌نور ... ... Vahid GhaziNour ... ۱۳ مهرماه ۱۴۰۰...

  39. رفیق

    . رفیق . . زندگی را می‌چشیم و می‌بریم هرشب ز یاد می‌شویم آخر پری در پیشگاه هرز باد دلخوشیم‌آینده‌را، می‌کشیم امروز را در حصار پیله‌ها، مشروطه‌ها، وسواس‌ها می‌چکد اشک طبیعت، لاله می‌خواند به سوز حیف وُ صدافسوس ز اتلاف طلاریز وجود . "من‌‌ و تو"، مأمن صد دیوچه‌ایم "من و تو"، آبستن خوب‌ترین حادثه‌ایم...

  40. ذهن

    . ذهن . . ما دایره‌هاییم که در بزم وجودیم هستیم چونان سایه و در حال خروشیم گویید که کم‌باد ز سر شر شما کاش هستیم که راهی به فراسوی بجویید . ..................................... وحید قاضی‌نور ... Vahid GhaziNour ۴ مهرماه ۱۴۰۰ https://www.instagram.com/p/CUQvY7RqXyv/?utm_medium=share_sheet

  41. پاسبان حرم

    . پاسبان حرم . . به عشق تو هر دم نفس می‌کشم وگر گاهی این‌گونه آشفته‌ام نگو نیست کسی که مرا بشنود که من گوش تو بوده‌ام از ازل دو شقه شدم تا تو را بنگرم برای تو گاهی چو آئینه‌اَم درونم شدی تا تو هم بشکفی برایت سلامی شکوفنده‌ام بجز من نبینی در اطراف خود منم آن طبیبی که هم‌پیکرم به خدمت نهادند مرا بر...

  42. بنام هستی انسان

    . بنام هستی انسان . از قید خود وز قید هرچه غیر خود آزاد شو . . با نام گُلی چند و همی خاطره‌‌ی یار می‌‌روم آخر، شبی، بی‌تن از این غار مرا پَر می‌دهد هستی، که مهمانم تنم را می‌کِشد در خود، که از آنم می‌مانَد از من یاد، در خاطرات باد می‌مانَد از من عشق، رقصیدنم با یار . روحکی بودم درونم، زندگیم آغاز...

  43. پژواک

    . پژواک . . گدایت خواند، حقارت را ببیند غلامت کرد، شقاوت را ببیند تو گفتی: بنده‌ی جانی کبیرم. چرا خارَت کند، زارت ببیند؟ . ......................... وحید قاضی‌نور Vahid GhaziNour ۲۶ مردادماه ۱۴۰۰

  44. سِسِمی

    . سِسِمی . . وز قفس حیرت آن باغ هزارساله پریدیم آنی که در آن معرکه جز زایش خناس ندیدیم وان شوکت ممدوحی که خود مبداء شر بود پیمان‌ تباهی‌ست که بجز قلب ندیدیم عمر ابدی دارد و صد شهوت جانسوز بر ناصیه‌اش مشغله جز وسوسه‌ی ناس ندیدیم شب بود و خرابات و هزار خیل خرابان دیدیم و بجز وحشت تکرار نچیدیم…

    more
  45. تذکره

    . تذکره . . سال صعود ما، از قله‌ی آدم سال چشیدن‌ها از هستی و عالم فصل رسیدن‌ها، چکیدن و رُستن‌ها به بزم دیو و ددها، شادی و غم . مبادا به هرشکلی از بودن عادت کنیم به مشتی ز ارزن قناعت کنیم مبادا به هر ناکسی رو کنیم زمین را ز نامردمی پر کنیم دریغا، دریغا چو افسانه‌ایی بشنویم ننوشیده مِی، مِی پرستی...

  46. هفت

    . هفت . . در دایره‌ی تقدیر، مائیم و شب و امید آیی چو به بزم ما، ویران‌نشَوی، آمین . در راه تمیزی تو، هم لقمه‌ی خیسی تو در دایره‌ی دیوان، همواره عزیزیی تو من هستم و شمع در دست، وان‌یک، تبر است و سر هستیم درین مجمع، هرلحظه یکی‌ست بر در او سخن‌دانی هوس‌ران است، فراست را هدف دارد به ترسَ‌ت توسعه داده...

  47. خفته‌باغ

    . خفته‌باغ . . زمستان فرهنگ و پائیز ماست دبستان‌ که بی‌رنگ و شب پادشاست شب شیشه‌ایی خرده‌هایش چو میخ نشانی ز آن در همه چشمه‌هاست به فرسودگی شد جوانی بسر نرفتیم به کویی که دل کامرواست خرد خط زدیم زیر پرگار فقر در این دایره رنج بی‌حد رواست همی طبع‌مان هم به پوچی کشید به هر بوته گفتیم که سَروی رهاست...

  48. عشق است

    . عشق است . . در دوست‌ترین حالت محفوظ جهانم در جام‌ من هرچه بگذارد بستانم در غایت این آینه تصویر خودِ ماست تا راست نگردم به حقیقت، نشود راست . عشق است آنچه هوشیارت کند فارغ از خیر و شر، آگاهت کند عشق، یعنی گام آخر، سوی حوا، سوی آدم رویش سبز درخت‌وار، دل‌سپردن، میوه دادن عشق، یعنی سخت‌ها را ساده...

  49. حصار

    . حصار . . سایه‌ی عشقیم، ز فریاد چه باک؟ نور بهشتیم به یلدا، چه باک؟ تا شِکُفد روح در این انجمن، از شک و تردید و تمنا، چه باک؟ دوش به گوشم غم فردا بگفت: تا نشدی عازم فردا، چه باک؟ بنده‌ی بند بودم و صد مدعی کوچه به دل گفت: بیا، جا نمان در سدد خویش به پیش‌آمدی زان‌همه زنجیر، خودت را رَهان تا نشدی...

  50. دهکده

    . دهکده . . با مار سرنوشت با باز خوش‌سرشت آمد به کند و کاو بر پهنه‌ی کِنشت افسانه‌ها بدید مشق‌ها بسی‌نوشت آمد که بشکفد بر شاخه‌های عشق آمد که پُر شود عاری ز هرچه زشت با یار گره خورَد تا انتهای کشت کامد به گوش او از آینه، ز خشت برخیز و پا بکوب برخیز تا بهشت کین خوان، همای توست زیباست یا که زشت ما…

    more

Type above to search every episode's transcript for a word or phrase. Matches are scoped to this podcast.

Searching…

We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.

No matches for "" in this podcast's transcripts.

Showing of matches

No topics indexed yet for this podcast.

Loading reviews...

ABOUT THIS SHOW

می‌نویسم‌ گاهی، تا بماند باقی

HOSTED BY

vAHiD GhaziNour

CATEGORIES

Frequently Asked Questions

How many episodes does ققنوس have?

ققنوس currently has 75 episodes available on PodParley. New episodes are automatically indexed when they're published to the podcast feed.

What is ققنوس about?

می‌نویسم‌ گاهی، تا بماند باقی

How often does ققنوس release new episodes?

ققنوس has 75 episodes. Check the episode list to see recent publication dates and frequency.

Where can I listen to ققنوس?

You can listen to ققنوس on PodParley by clicking any episode. We provide an embedded audio player for direct listening, and you can also subscribe via your preferred podcast app using the RSS feed.

Who hosts ققنوس?

ققنوس is created and hosted by vAHiD GhaziNour.
URL copied to clipboard!