saadia / سعدیا cover art

All Episodes

saadia / سعدیا — 89 episodes

#
Title
1

بدون تدوین-غزل71 تا 80

2

این خط شریف از آن بنان است- غزل 80

3

این باد بهار بوستان است؟-غزل 79

4

روزی بزرگ می‌گذرد-میان برنامه

5

امشب به راستی شب ما روز روشن است-غزل 78

6

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است-غزل 77

7

یارا بهشت صحبت یاران همدم است-غزل 76

8

کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است-غزل 75

9

شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست-غزل 74

10

دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل‌ست-غزل 73

11

پای سرو بوستانی در گِل است-غزل 72

12

دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است-غزل71

13

بدون تدوین-غزل61 تا 70

14

ای که از سرو روان قد تو چالاک‌ترست-غزل 70

15

عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشترست-غزل 69

16

چشمت خوش است و بر اثر خواب خوش‌تر است-غزل 68

17

فریاد من از فراق یار است-غزل 67

18

هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است-غزل 66

19

عیب یاران و دوستان هنر است-غزل 65

20

این بوی روح‌پرور از آن خوی دلبر است-غزل 64

21

از هرچه می‌رود، سخنِ دوست خوش‌تر است-غزل 63

22

اِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیده‌ست؟-غزل 62

23

افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست-غزل 61

24

بدون تدوین-غزل 51 تا 60

25

شب فراق که داند که تا سحر چندست-غزل 60

26

این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ است-غزل 59

27

اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست-غزل 58

28

هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست-غزل 57

29

ای کآب زندگانی من در دهان توست-غزل 56

30

مجنون عشق را دگر امروز حالت است-غزل 55

31

سرو چمن پیش اعتدال تو پست است-غزل 54

32

دیدارِ تو حلِّ مشکلات است-غزل 53

33

آن ماه دو هفته در نقاب است؟یا حوریِ دست در خضاب است؟-غزل 52

34

آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب است-غزل 51

35

بدون تدوین غزل-41 تا 50

36

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست-غزل 50

37

خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست-غزل 49

38

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست-غزل48

39

سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست-غزل 47

40

دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست-غزل 46

41

خوش می‌رود این پسر که برخاست-غزل 45

42

بوی گل و بانگ مرغ برخاست-غزل 44

43

اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماست-غزل 43

44

نشاید گفتن آنکس را دلی هست-غزل 42

45

دیر آمدی ای نگار سرمست-غزل 41

46

بدون تدوین- غزل 31 تا 40

47

چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست-غزل 40

48

بی‌تو حرام است به خلوت نشست-غزل 39

49

چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت-غزل 38

50

مپندار از لب شیرین عبارت-غزل37

51

بنده‌وار آمدم به زنهارت-غزل 36

52

دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت-غزل 35

53

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت- غزل 34

54

کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت-غزل 33

55

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت-غزل 32

56

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت- غزل 31

57

بدون تدوین- غزل 21 تا 30

58

هر که خصم اندر او کمند انداخت-غزل 30

59

متناسبند و موزون حرکات دلفریبت-غزل 29

60

سرمست درآمد از خرابات-غزل 28

61

ماه‌رویا! روی خوب از من متاب-غزل 27

62

ما را همه شب نمی‌برد خواب-غزل 26

63

اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب-غزل 25

64

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها- غزل24

65

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما-غزل 23

66

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را-غزل 22

67

تفاوتی نکند قدر پادشایی را-غزل 21

68

بدون تدوین غزل-11 تا 20

69

لاابالی چه کند دفتر دانایی را ؟-غزل 20

70

کمان سختْ که داد آن لطیف بازو را؟-غزل 19

71

ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را-غزل 18

72

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را-غزل 17

73

تا بُوَد بارِ غمت بر دلِ بی هوش مرا-غزل 16

74

برخیز تا یک سو نهیم این دلقِ ازرق فام را-غزل 15

75

امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را-غزل 14

76

وه که گر من باز بینم روی یارِ خویش را- غزل 13

77

دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را-غزل 12

78

وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را- غزل 11

79

بدون تدوین غزل-1 تا 10

80

با جوانی سرخوش است این پیر بی‌تدبیر را-غزل 10

81

گر ماه من برافکند از رُخ نقاب را-غزل 9

82

ز اندازه بیرون تشنه‌ام، ساقی بیار آن آب را-غزل 8

83

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا-غزل 7

84

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را-غزل 6

85

شب فراق نخواهم دواج دیبا را-غزل 5

86

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا-غزل 4

87

روی تو خوش مینماید آینه ما-غزل 3

88

ای نفس خرم باد صبا-غزل 2

89

اول دفتر به نام ایزد دانا-غزل1