saadia / سعدیا cover art

All Episodes

saadia / سعدیا — 81 episodes

#
Title
1

شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست-غزل ۷۴

2

دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل‌ست-غزل 73

3

پای سرو بوستانی در گِل است-غزل 72

4

دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است-غزل71

5

بدون تدوین-غزل61 تا 70

6

ای که از سرو روان قد تو چالاک‌ترست-غزل 70

7

عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشترست-غزل 69

8

چشمت خوش است و بر اثر خواب خوش‌تر است-غزل 68

9

فریاد من از فراق یار است-غزل 67

10

هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است-غزل 66

11

عیب یاران و دوستان هنر است-غزل 65

12

این بوی روح‌پرور از آن خوی دلبر است-غزل 64

13

از هرچه می‌رود، سخنِ دوست خوش‌تر است-غزل 63

14

اِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیده‌ست؟-غزل 62

15

افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست-غزل 61

16

بدون تدوین-غزل 51 تا 60

17

شب فراق که داند که تا سحر چندست-غزل 60

18

این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ است-غزل 59

19

اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست-غزل 58

20

هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست-غزل 57

21

ای کآب زندگانی من در دهان توست-غزل ۵۶

22

مجنون عشق را دگر امروز حالت است-غزل 55

23

سرو چمن پیش اعتدال تو پست است-غزل 54

24

دیدارِ تو حلِّ مشکلات است-غزل 53

25

آن ماه دو هفته در نقاب است؟یا حوریِ دست در خضاب است؟-غزل 52

26

آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب است-غزل 51

27

بدون تدوین غزل-41 تا 50

28

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست-غزل 50

29

خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست-غزل 49

30

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست-غزل48

31

سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست-غزل 47

32

دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست-غزل 46

33

خوش می‌رود این پسر که برخاست-غزل 45

34

بوی گل و بانگ مرغ برخاست-غزل 44

35

اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماست-غزل 43

36

نشاید گفتن آنکس را دلی هست-غزل 42

37

دیر آمدی ای نگار سرمست-غزل 41

38

بدون تدوین- غزل 31 تا 40

39

چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست-غزل 40

40

بی‌تو حرام است به خلوت نشست-غزل 39

41

چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت-غزل 38

42

مپندار از لب شیرین عبارت-غزل37

43

بنده‌وار آمدم به زنهارت-غزل 36

44

دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت-غزل 35

45

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت- غزل 34

46

کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت-غزل 33

47

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت-غزل 32

48

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت- غزل 31

49

بدون تدوین- غزل 21 تا 30

50

هر که خصم اندر او کمند انداخت-غزل 30

51

متناسبند و موزون حرکات دلفریبت-غزل 29

52

سرمست درآمد از خرابات-غزل 28

53

ماه‌رویا! روی خوب از من متاب-غزل 27

54

ما را همه شب نمی‌برد خواب-غزل 26

55

اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب-غزل 25

56

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها- غزل24

57

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما-غزل 23

58

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را-غزل 22

59

تفاوتی نکند قدر پادشایی را-غزل 21

60

بدون تدوین غزل-11 تا 20

61

لاابالی چه کند دفتر دانایی را ؟-غزل 20

62

کمان سختْ که داد آن لطیف بازو را؟-غزل 19

63

ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را-غزل 18

64

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را-غزل 17

65

تا بُوَد بارِ غمت بر دلِ بی هوش مرا-غزل 16

66

برخیز تا یک سو نهیم این دلقِ ازرق فام را-غزل 15

67

امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را-غزل 14

68

وه که گر من باز بینم روی یارِ خویش را- غزل 13

69

دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را-غزل 12

70

وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را- غزل 11

71

بدون تدوین غزل-1 تا 10

72

با جوانی سرخوش است این پیر بی‌تدبیر را-غزل 10

73

گر ماه من برافکند از رُخ نقاب را-غزل 9

74

ز اندازه بیرون تشنه‌ام، ساقی بیار آن آب را-غزل 8

75

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا-غزل 7

76

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را-غزل 6

77

شب فراق نخواهم دواج دیبا را-غزل 5

78

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا-غزل 4

79

روی تو خوش مینماید آینه ما-غزل 3

80

ای نفس خرم باد صبا-غزل 2

81

اول دفتر به نام ایزد دانا-غزل1