Skip to content
saadia / سعدیا cover art

All Episodes

saadia / سعدیا — 101 episodes · page 1 of 2

#
Title
1

کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست-غزل 92

2

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست-غزل91

3

بدون تدوین-غزل81 تا 90

4

سرمست درآمد از درم دوست-غزل 90

5

بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست-غزل 89

6

با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست-غزل 88

7

گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است- غزل 87

8

بخت جوان دارد آن که با تو قرین است-غزل 86

9

با همه مهر و با منش کین‌ست- غزل 85

10

ز من مپرس که در دست او دلت چون است-غزل 84

11

مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست-غزل 83

12

هزار سختی اگر بر من آید، آسان است-غزل 82

13

چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟-غزل 81

14

بدون تدوین-غزل71 تا 80

15

این خط شریف از آن بنان است- غزل 80

16

این باد بهار بوستان است؟-غزل 79

17

روزی بزرگ می‌گذرد-میان برنامه

18

امشب به راستی شب ما روز روشن است-غزل 78

19

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است-غزل 77

20

یارا بهشت صحبت یاران همدم است-غزل 76

21

کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است-غزل 75

22

شراب از دست خوبان سلسبیل‌ست-غزل 74

23

دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل‌ست-غزل 73

24

پای سرو بوستانی در گِل است-غزل 72

25

دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است-غزل71

26

بدون تدوین-غزل61 تا 70

27

ای که از سرو روان قد تو چالاک‌ترست-غزل 70

28

عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشترست-غزل 69

29

چشمت خوش است و بر اثر خواب خوش‌تر است-غزل 68

30

فریاد من از فراق یار است-غزل 67

31

هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است-غزل 66

32

عیب یاران و دوستان هنر است-غزل 65

33

این بوی روح‌پرور از آن خوی دلبر است-غزل 64

34

از هرچه می‌رود، سخنِ دوست خوش‌تر است-غزل 63

35

اِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیده‌ست؟-غزل 62

36

افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست-غزل 61

37

بدون تدوین-غزل 51 تا 60

38

شب فراق که داند که تا سحر چندست-غزل 60

39

این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ است-غزل 59

40

اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست-غزل 58

41

هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست-غزل 57

42

ای کآب زندگانی من در دهان توست-غزل 56

43

مجنون عشق را دگر امروز حالت است-غزل 55

44

سرو چمن پیش اعتدال تو پست است-غزل 54

45

دیدارِ تو حلِّ مشکلات است-غزل 53

46

آن ماه دو هفته در نقاب است؟یا حوریِ دست در خضاب است؟-غزل 52

47

آن نه زلف است و بناگوش که روز است و شب است-غزل 51

48

بدون تدوین غزل-41 تا 50

49

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست-غزل 50

50

خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست-غزل 49

51

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست-غزل48

52

سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست-غزل 47

53

دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست-غزل 46

54

خوش می‌رود این پسر که برخاست-غزل 45

55

بوی گل و بانگ مرغ برخاست-غزل 44

56

اگر مراد تو ای دوست بی‌مرادی ماست-غزل 43

57

نشاید گفتن آنکس را دلی هست-غزل 42

58

دیر آمدی ای نگار سرمست-غزل 41

59

بدون تدوین- غزل 31 تا 40

60

چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست-غزل 40

61

بی‌تو حرام است به خلوت نشست-غزل 39

62

چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت-غزل 38

63

مپندار از لب شیرین عبارت-غزل37

64

بنده‌وار آمدم به زنهارت-غزل 36

65

دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت-غزل 35

66

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت- غزل 34

67

کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت-غزل 33

68

معلمت همه شوخی و دلبری آموخت-غزل 32

69

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت- غزل 31

70

بدون تدوین- غزل 21 تا 30

71

هر که خصم اندر او کمند انداخت-غزل 30

72

متناسبند و موزون حرکات دلفریبت-غزل 29

73

سرمست درآمد از خرابات-غزل 28

74

ماه‌رویا! روی خوب از من متاب-غزل 27

75

ما را همه شب نمی‌برد خواب-غزل 26

76

اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب-غزل 25

77

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها- غزل24

78

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما-غزل 23

79

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را-غزل 22

80

تفاوتی نکند قدر پادشایی را-غزل 21

81

بدون تدوین غزل-11 تا 20

82

لاابالی چه کند دفتر دانایی را ؟-غزل 20

83

کمان سختْ که داد آن لطیف بازو را؟-غزل 19

84

ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را-غزل 18

85

چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را-غزل 17

86

تا بُوَد بارِ غمت بر دلِ بی هوش مرا-غزل 16

87

برخیز تا یک سو نهیم این دلقِ ازرق فام را-غزل 15

88

امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را-غزل 14

89

وه که گر من باز بینم روی یارِ خویش را- غزل 13

90

دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را-غزل 12

91

وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را- غزل 11

92

بدون تدوین غزل-1 تا 10

93

با جوانی سرخوش است این پیر بی‌تدبیر را-غزل 10

94

گر ماه من برافکند از رُخ نقاب را-غزل 9

95

ز اندازه بیرون تشنه‌ام، ساقی بیار آن آب را-غزل 8

96

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا-غزل 7

97

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را-غزل 6

98

شب فراق نخواهم دواج دیبا را-غزل 5

99

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا-غزل 4

100

روی تو خوش مینماید آینه ما-غزل 3